انقلاب ایران، سمبل اقتدار و شکوه یک ملت

انقلاب اسلامی ایران، نماد بارز اقتدار و شکوه مردم این سرزمین است. در سال ۱۳۵۷، میلیونها ایرانی از تمامی طبقات اجتماعی، یکصدا به صحنه آمدند و رژیم پهلوی را که نماد وابستگی به امریکا و غرب بود و برای خشنودی اربابان خارجیاش هرگونه ستمی را بر مردم ایران روا میداشت سرنگون کردند. این رویداد نهتنها پایان بخش سلطنتی استبدادی و چندصدساله بود، بلکه حس هویت ملی، خواست استقلال و نفی دخالتهای خارجی را در متن جامعه تقویت کرد. از آن زمان تاکنون، انقلاب به نمادی تبدیل شده که برای مردم ایران، یادآور ایستادگی در برابر سلطه خارجی و تأکید بر اراده جمعی برای حفظ عزت و اقتدار ملی است. تجمعات پرشور خیابانی در سالگرد پیروزی انقلاب، مناسبتهای سالانه و ادبیات انقلابی، همواره تصویر ملتی متحد را بازتاب دادهاند؛ اگرچه برداشتها از پیامدها و مسیر پس از انقلاب متفاوت است، اما تأثیر آن بر ساختار سیاسی، فرهنگی و بینالمللی ایران انکارناپذیر بوده است. برای میلیونها ایرانی، انقلاب منبعی از غرور ملی و نشانتوانایی تحقق خواست عمومی است؛ نمادی که همواره در گفتمان رسمی مسئولان و خاطره جمعی ملت حضور دارد و نقشی کلیدی در شکلدهی به هویت معاصر ایرانی ایفا میکند. این پیروزی، که با رهبری امام خمینی(ره) محقق شد و در سال ۱۳۵۷ به اوج رسید، هنجارها و ساختارهای قدرت در ایران را دگرگون و نهادهای جدیدی را بنیان نهاد، افق تازهای در عرصه سیاست و فرهنگ ملی گشود و تا به امروز بر عظمت و تأثیر آن افزوده شده است.
عدالتخواهی از ارکان اصلی انقلاب اسلامی ایران بوده و از نخستین روزهای شکلگیری، به عنوان خواستهای فراگیر در میان اقشار مختلف جامعه مطرح شد. در دوران پیش از انقلاب، احساس تبعیض، نابرابری اقتصادی و تمرکز ثروت و قدرت در دست گروهی محدود، بستر نارضایتی عمومی را فراهم کرده بود. انقلاب با شعار عدالت، وعده داد فاصلههای طبقاتی کاهش یابد و کرامت انسانی تمامی شهروندان به رسمیت شناخته شود. در گفتمان انقلابی، عدالت صرفاً مفهومی حقوقی نبود، بلکه ارزشی اخلاقی و اجتماعی تلقی میشد که میبایست در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و روابط اجتماعی متجلی شود. تأکید بر حمایت از محرومان، مقابله با فساد و توزیع عادلانه فرصتها، از محورهای اصلی این اندیشه بود. بسیاری از نهادها و سیاستها نیز با همین رویکرد طراحی شدند تا ساختارهای ناعادلانه پیشین اصلاح گردد. از این رو، از آن زمان تاکنون، عدالتگستری به عنوان معیاری برای سنجش کارآمدی نظام و پایبندی به آرمانهای انقلاب مطرح است. این مفهوم، انقلاب اسلامی را از تحولی صرفاً سیاسی فراتر برد و آن را به جنبشی اجتماعی-ارزشی تبدیل کرد که عدالت را در کانون توجه خود قرار داد.
در واقع، انقلاب اسلامی ایران حرکتی مردمی بود که بخش عمدهای از نیروی محرکه آن از لایههای فرودست جامعه برخاست. نابرابریهای اقتصادی، تمرکز ثروت و قدرت و احساس طردشدگی اجتماعی در میان طبقات کمدرآمد، زمینهای فراهم آورد تا آنان به بازیگران اصلی صحنه اعتراض و تغییر بدل شوند. حضور گسترده کارگران، روستاییان مهاجر به شهرها و حاشیهنشینان شهری در تظاهرات و شبکههای مردمی، نشان میدهد انقلاب صرفاً محصول کنش نخبگان سیاسی نبود. این مشارکت گسترده، به انقلاب چهرهای مردمی و عدالتخواه بخشید و سبب شد مطالبات اقتصادی و اعاده کرامت انسانی، در کنار خواستههای سیاسی مطرح گردد. از این منظر، انقلاب اسلامی ایران را میتوان تلاشی جمعی برای بازتعریف جایگاه مردم متدین و بهحاشیهرفته دانست؛ حرکتی که مشروعیت خود را از حضور و حمایت تودههای مردم کسب کرد.
انقلاب اسلامی ایران نمایانگر خیزشی اجتماعی بود که به نمایندگی از کسانی برپا شد که در عرصههای رسمی سیاسی و اقتصادی صدایی نداشتند. محرومان شهری و روستایی، کارگران، بازاریان و گروههای حاشیهای، با اعتراض به تبعیض و فقدان فرصتها به میدان آمدند. این حرکت، حاصل تلفیق مطالبات اقتصادی، فرهنگی و کرامت انسانی بود و نه صرفاً جابجایی نخبگان حاکم. این انقلاب را باید فرآیندی دید که از دل زیستبومهای نادیدهگرفتهشده شکل گرفت و مشروعیت خود را تا حد زیادی از حضور و خواست این گروهها کسب کرد. این صدای خاموش، زمینهساز بازتعریف مناسبات قدرت و تحقق عدالت شد و به پیروزی نهایی انقلاب اسلامی انجامید و روزبهروز بر استحکام آن افزود.
در مقایسهای کلی از وضعیت طبقات محروم پیش و پس از انقلاب میتوان گفت: پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، دسترسی به آموزش — بهویژه برای زنان و روستاییان محدود بود و تمرکز خدمات بر اقشار مرفه جامعه قرار داشت. نظام بهداشتی نیز شهرمحور و ناعادلانه عمل میکرد و توسعه مناطق دورافتاده و فقیرنشین عمدتاً مغفول میماند. از سوی دیگر، ساختار صنعتی مبتنی بر واردات و وابستگی تکنالوژیک بود و مشارکت اجتماعی گروههای فرودست در فرآیندهای رسمی تصمیمگیری بسیار ضعیف بود. پس از انقلاب، سیاستگذاری عمومی با شعار بیایید ایران را مدرسه کنیم به سمت گسترش آموزش همگانی حرکت کرد؛ افزایش ظرفیتهای آموزش عالی و برنامههای سوادآموزی رشد چشمگیری یافت و نرخ دسترسی به تحصیل را بهطور قابلتوجهی افزایش داد. در حوزه بهداشت و سلامت عمومی، ایجاد شبکههای بهداشتی-درمانی روستایی و برنامههای مراقبت اولیه، دسترسی اقشار ضعیف به خدمات اساسی را بهبود بخشید. نهادها و برنامههایی برای توسعه مناطق محروم شکل گرفتند، به طوری که هماکنون حتی دورافتادهترین مناطق ایران نیز از امکاناتی برخوردارند که پیش از این مختص شهرها بود. پس از انقلاب، رشد کمی در تولید علم و افزایش تعداد دانشگاهها چشمگیر بوده، هرچند محدودیتهای ساختاری و تحریمها، انتقال فناوری و ارتقای کیفیت صنعتی را تا حدی تحت تأثیر قرار دادهاند. از سوی دیگر، مشارکت اجتماعی طبقات محروم ارتقای چشمگیری یافته است؛ چنانکه در مناسبتهای ملی، حضور میلیونی مردم در صحنه، لرزه بر اندام دخالتجویان خارجی میاندازد. بر این اساس میتوان نتیجه گرفت نظامی که دغدغه خدمت به مردم را دارد و از بطن جامعه برخاسته است، همواره مورد حمایت ملت خواهد بود. چنانکه هرگونه توطئه سازمانهای اطلاعاتی خارجی در ایران، با هوشیاری و بیداری ملت ایران خنثی و عوامل پشت پرده آن افشا میگردد. این امر حاکی از آن است که ملت ایران خواستار تقویت و استحکام جمهوری اسلامی است و در برابر هرگونه نقشه خارجی برای براندازی نظام، مشت محکمی میکوبد. این، راز ماندگاری و استواری جمهوری اسلامی ایران در شرایطی است که تقریباً تمام جهان غرب علیه آن در حال طراحی و دسیسهچینی است.
یادداشت اختصاصی

