بازدارندگی منطقهای؛ پیام صریح رهبر ایران به واشنگتن و متحدانش

سخنان آیت الله خامنهای رهبر ایران در دیدار با مردم این کشور به مناسبت آغاز دهه فجر، فراتر از بیانات مرسوم سیاسی بود؛ این اظهارات حامل مجموعهای از پیامهای راهبردی قابلتأمل برای بازیگران منطقهای و فرامنطقهای بود. محور اصلی بیانات، تأکید بر این نکته بود که جمهوری اسلامی آغازگر جنگ نخواهد بود، اما هر گونه تعرض نظامی از سوی دشمن بهویژه ایالات متحده و متحدانش، واکنش ایران را تنها در چارچوب برخورد با یک کشور محدود نخواهد گنجاند؛ بلکه این واکنش قاطع، بازدارنده و منطقهای خواهد بود. تبدیل این گزاره به یک دکترین بازدارندگی را باید در پیوند با واقعیات میدانی و تجربه چهار دهه تقابل ایران با نظام سلطه و استکبار امریکایی و غربی خواند.
با این حال، دو سطح برای فهم این پیام باید از یکدیگر تفکیک شوند؛ نخست، ادبیات و لحن سیاسی که مخاطب داخلی و بینالمللی را هدف گرفته؛ دوم، محتوای عملی و راهبردی که میتواند تبیینکننده نحوه مواجهه ایران با احتمالات تقابل نظامی باشد. در سطح اول، رهبر ایران با روشنسازی دو مفهوم مهم آغازگری جنگ و پاسخ بازدارنده تلاش کرد هم به مردم ایران اطمینان دهد که قدرت ملی ایرانیان با این لفاظیها و تهدیدها تضعیف نخواهد شد و هم به امریکا و متحدان غربی و منطقهای اش هشدار دهد که ادبیات تهدید و زورگویی، هیچ کارایی ندارد. این موضعگیری، از یک سو برای تقویت انسجام داخلی و افزایش اعتماد عمومی نسبت به توانمندی دفاعی ایران موثر است؛ از سوی دیگر برای ارسال سیگنال به دشمن مبنی بر اینکه هرگونه محاسبه غلط هزینهای سنگین و فراتر از مرزهای ایران خواهد داشت.
در سطح دوم، وقتی سخن از منطقهای شدن جنگ به میان میآید، اذهان عموم به شبکه مخاطرات و بههمپیوستگی امنیتی در غرب آسیا معطوف میشود. ایران امروز خود را تنها یک بازیگر محصور در جغرافیای خود نمیبیند؛ بلکه محور یک منظومه تعاملات و توازنهای منطقهای است که شامل گروهها و دولتهای همپیمان و نیز خطوط حیاتی انرژی، پایگاههای نظامی و مراکز تأثیرگذاری است. به این ترتیب، هر نوع برخورد نظامی با ایران بهزودی از چارچوب تقابل دوجانبه خارج شده و به منازعهای منطقهای تبدیل میشود که منافع غربی و تاسیسات اقتصادی آنان را در بر میگیرد. این واقعیت، همان نکتهای است که آیت الله خامنهای بهعنوان ابزار بازدارندگی به آن اشاره کرد، که در واقع بازگویی هزینهسازیِ غیرقابلمدیریت برای آغازگران درگیری بود.
در این مورد دو نکته بیش از همه قابل تأمل است؛ تأکید بر بازدارندگی فعال بهمعنای استفاده از همه عناصر قدرت، متناسب و هدفمند است که میتواند محاسبات دشمن را وارونه تثبیت نماید. مواردی که در بیانات بهصورت ضمنی به آنها اشاره شد از سرنگونی پهپاد پیشرفته امریکایی در جنگ دوازده روزه تا پاسخگویی در مواقعی که خطوط سرخ منافع و امنیت ملی ایران مورد تعرض قرار بگیرد، این واقعیتها نشان میدهد که ایران به ابزارهایی دست یافته که میتواند هرنوع محاسبه امریکا را در مورد عدم توان بازدارندگی زیر سئوال ببرد. بازدارندگی فعال صرفاً متکی به توان نظامی نیست؛ تلفیق دیپلوماسی منطقهای، شبکه پشتیبانی متحدان منطقهای و گروههای همکار همچون انصارالله، حزب الله و …، و بهرهگیری از راهکارهای غیرمتقارن، ترکیبی است که توازن را به نفع ایران تغییر داده و بهعنوان بازدارنده عمل میکند.
این بازدارندگی چگونه در عمل معنا میشود و چه پیامدهایی برای ثبات منطقه خواهد داشت؟ نخست، بازدارندگی مؤثر نیازمند شفافیت در تعیین خطوط قرمز است؛ یعنی دشمن بداند چه اقداماتی مستوجب پاسخ خواهد بود و این پاسخ در چه مقیاس و با چه شدت و ابعادی خواهد آمد. تعیین این خطوط و همچنین نشان دادن توان اجرا، بخش عمدهای از کارزار بازدارندگی است. دوم، پیامدهای منطقهای شدن درگیریها میتواند دامنهای از آشفتگی در بازار انرژی تا تشدید درگیریهای نیابتی و ضربات مهلک بر جماعت نظامیان امریکایی و متحدان اش را در پی داشته باشد. این امر هزینهای مضاعف بر متحدان امریکا و اقتصاد جهان وارد میآورد و ریسک تشدید بیثباتی را به گونهای غیر قابل پیش بینی بالا میبرد.
بیانات رهبر ایران همچنین نشان داد که ایران در محاسبات امنیتی خود، نقش مردم را بهعنوان عنصر تعیینکننده برجسته میبیند. این تأکید بر حضور میدانی و پشتیبانی مردمی از دولت، نقش ملت را در گیر و دارهای سیاسی برجسته میسازد؛ امنیت ملی نه تنها محصول ابزارهای نظامی و دستگاههای دولتی است، بلکه پیوند مردم با نظام و مشارکت آنان در صحنه، از عوامل کلیدیِ تضمین پاسخگویی و بازدارندگی است. این وجه، از یک سو انسجام داخل کشور را تقویت میکند و از سوی دیگر نشان میدهد که طراحی راهبردی ایران بر پایه توان ملی و ظرفیتهای داخلی استوار است نه صرفا گزینه نظامی و تسلیحات مدرن.
از منظر دیپلماسی، پیام رهبر ایران توازنی میان پرهیز از آغاز جنگ و آمادگی برای پاسخ قاطع برقرار میکند؛ توازنی که در تعاملات بینالمللی میتواند بهعنوان عامل بازدارنده در برابر ماجراجوییها عمل کند. اما کارایی این رویکرد مستلزم آن است که تهران همزمان با نشان دادن توان دفاعی، ظرفیتهای دیپلماتیک را نیز برای کاهش تنش محک بزند. در غیر این صورت، تنشها بهسادگی میتواند از کانالهای دیگر همچون دیکته کردن لابیهای صهیونیزم افزایش یابد و به برخوردی تمامعیار کشیده شود.
هشدار رهبر ایران صرفاً یک زبان سیاسی با محتوای شعار گونه نیست؛ بلکه برآمده از یک جمعبندی میدانی و راهبردی است. پیام اصلی برای امریکا و متحدان اش این است که محاسبه اشتباه در قبال ایران با هزینههای سنگینی همراه خواهد بود و مسئولیت عواقب آن بر دوش آغازگران جنگ خواهد ماند. برای متحدان امریکا در منطقه نیز این پیام حامل این معناست که ثبات منطقه با ثبات ایران پیوند خورده است و هر اقدامی برای تضعیف ایران، خطر شعلهور شدن بحرانهای منطقهای را بههمراه خواهد داشت.
لذا؛ آنچه باید از این بیانات برداشت کرد، نه تشدید احتمالی لفاظیها، بلکه ضرورت بازاندیشی محاسبات راهبردی طرفهای درگیر است؛ محاسباتی که باید هزینهها، پیامدها و پیچیدگیهای شبکه امنیتی منطقه را بهروشنی در نظر گیرد. پیام رهبر ایران، هم هشداری روشن و هم دعوتی به عقلانیت در محاسبه ریسکهاست؛ هشداری که اگر نادیده گرفته شود، نتایج آن بیش از همه برای آغازگران جنگ ویرانگر خواهد بود، در واقع این پیام به نوعی فتوای جهاد دفاعی در مقابل امریکا و متحدان اش نیز محسوب میگردد؛ وقتیکه تصمیم به درگیری نهایی شود؛ آنگاه پیروان و مقلدان آیت الله خامنهای در سراسر جهان و به خصوص کشورهای منطقه برای یک نبرد فرسایشی و طولانی مدت لباس رزم خواهند پوشید و کل منافع امریکا و متحدان اش در منطقه و جهان به هدف مشروع تبدیل خواهند شد و این برای این متجاوزان که هیچ ریشه و پایگاه مردمی ندارند هزینه سنگین و گزافی بار خواهد کرد که نخواهند توانست از پس جبران آن بر آیند.
یادداشت اختصاصی
لینک کوتاه
