بیست سال جنگ و بازگشت مجدد طالبان به قدرت

آیا امریکا از افغانستان فرار کرد؟ پرسشی که بار دیگر پس از سخنان اخیر دونالد ترامپ در پایگاه نظامی «فورت برگ» به بحث داغ سیاسی بدل شده است. ترامپ خروج سال ۲۰۲۱ امریکا از افغانستان را شبیه فرار خوانده و دولت جو بایدن را متهم کرد که اعتبار امریکا را خدشه‌دار ساخته و تجهیزات پیشرفته نظامی را در افغانستان جا گذاشته است. او مدعی است که اگر در آن زمان در قدرت می‌بود، خروج مقتدرانه و محترمانه رقم می‌زد نه فرار گونه؛ اما اگر از چارچوب رقابت‌های حزبی فاصله بگیریم و به ماهیت حضور بیست‌ساله امریکا بنگریم، تصویر متفاوتی آشکار می‌شود.

قاعده‌ای تاریخی وجود دارد که بر هر نیروی متجاوز صدق می‌کند؛ اینکه هر نیروی متجاوزی که نتواند اهداف اعلامی خود را محقق کند و نتواند نظم سیاسی پایدار و مشروعی ایجاد نماید، سرانجام ناگزیر به عقب‌نشینی و فرار است. ایالات متحده در سال ۲۰۰۱ با هدف نابودی القاعده و سرنگونی طالبان وارد افغانستان شد. در گام نخست، طالبان از قدرت کنار زده شدند؛ اما پروژه اصلی یعنی مهار پایدار تروریسم و ساخت دولت باثبات، به نتیجه‌ای ماندگار نرسید و پس از بیست سال طالبان مجددا به قدرت بازگشتند و ایمن الظواهری رهبر القاعده نیز سر و کله اش از کابل پیدا شد. جنگ از عملیات کوتاه‌مدت ضدتروریستی به مأموریت گسترده دولت‌سازی تبدیل شد، بدون آنکه زیرساخت‌های سیاسی و اجتماعی لازم برای دوام آن فراهم باشد، به گونه‌ای که قبل از فرار امریکا، دولت دست نشانده اش از هم پاشید و رئیس جمهور با دارد و دسته اش مجبور به فرار شدند.

در طول دو دهه، میلیاردها دالر هزینه این جنگ تحمیلی شد، دهها هزار نظامی و غیر نظامی کشته یا زخمی شدند و ساختارهای امنیتی از جنگ رو در روی نیروهای امریکایی تا در تقابل قرار دادن افغان‌ها نیز تغییر و تحول یافت؛ اما ماهیت جنگ با گذشت هر روز بدتر و خونریزتر می‌شد و هیچ نوع بهبودی در اوضاع امنیتی مردم ایجاد نمی‌گردید. فساد گسترده در سطوح مختلف اداری، رقابت‌های سیاسی فرساینده و بی‌اعتمادی عمومی نسبت به انتخابات‌ها، پایه‌های دولت را سست کرد، کاهش مشارکت مردمی در انتخابات‌های پایانی، نشانه‌ای از همین فرسایش اعتماد بود که از کل نفوس کشور فقط یک میلیون نفر در انتخابات اشتراک ورزیده بود. در چنین شرایطی، با فرار نیروهای خارجی، آنچه فرو ریخت نه صرفاً یک حکومت، بلکه سازه‌ای بود که ستون اصلی آن حضور نظامی امریکا محسوب می‌شد.

بنابراین وقتی در اگوست ۲۰۲۱ نیروهای امریکایی به‌طور شتاب‌زده افغانستان را ترک کردند و طالبان دوباره وارد کابل شدند، این رخداد نتیجه یک روند طولانی شکست راهبردی بود. اگر شکست به معنای ناتوانی در تحقق اهداف اولیه تعریف شود، باید گفت امریکا به هدف نابودی طالبان نرسید؛ زیرا همان گروه پس از بیست سال دوباره قدرت را در دست گرفت. اگر هدف مهار پایدار تروریسم و نابودی القاعده بود، به آن نیز دست نیافت؛ زیرا القاعده عملا در افغانستان فعال است و داعش نیز یک تهدید بالفعل امنیتی محسوب می‌گردد. در چنین وضعیتی، ادامه حضور مستلزم هزینه‌های بیشتر و نامحدود بود؛ هزینه‌ای مادی و انسانی که افکار عمومی امریکا دیگر تحمل آن را نداشت. در نتیجه، خروج نه انتخابی از سر اقتدار، بلکه نتیجه اجبار شرایط شد؛ زیرا امریکا عملا توان جنگ را در افغانستان از دست داده بود.

ترامپ امروز می‌گوید اگر در قدرت می‌بود، با «عزت» خارج می‌شد. اما واقعیت آن است که روند خروج بر اساس توافقی شکل گرفت که در دوران ریاست‌جمهوری خود او با طالبان امضا شد و چارچوب زمانی کاهش نیروها را تعیین کرد. حتی اگر او در ۲۰۲۱ نیز در قدرت می‌ماند، با همان معادله ای که بایدن با آن مواجه شد رو برو می‌گردید، زیرا امریکا دیگر توان ماندن در افغانستان را نداشت و حکومت در کابل نیز که از درون فرسوده شده بود و اردویی که بدون پشتیبانی هوایی و لجستیکی خارجی تاب مقاومت نداشت، راهی جز فرار و دست پاچگی برای امریکا باقی نگذاشته بود و اگر خود ترامپ هم می‌بود هرگز از این گونه فرار مستثنی نمی‌گردید.

از این منظر، فرار از افغانستان بیش از آنکه یک شعار باشد، توصیفی از پایان ناگزیر یک مداخله است که نتوانست اهدافش را تثبیت کند. هر متجاوزی که بدون درک عمیق از واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی یک کشور وارد میدان شود، دیر یا زود با حس شکست و سرخوردگی مواجه شده و ناگذیر به فرار می‌گردند. افغانستان بار دیگر نشان داد که برتری نظامی به‌تنهایی تضمین‌کننده پیروزی سیاسی نیست. امریکا پس از بیست سال حضور، نه طالبان را نابود کرد و نه نظمی پایدار ساخت؛ در نهایت راهی جز فرار از کشور نداشت. امروز جدال لفظی میان ترامپ و بایدن ادامه دارد، اما واقعیت میدانی تغییر نکرده است؛ مداخله‌ای که با وعده مهار تروریسم آغاز شد، با بازگشت طالبان به قدرت پایان یافت، این همان چرخه‌ای است که تاریخ بارها درباره سرنوشت مداخلات خارجی به ثبت رسانده است.

در حالی‌که دونالد ترامپ از عزت و احترام در خروج سخن می‌گوید و مدعی است که اگر او می‌بود وضعیت متفاوت رقم می‌خورد، واقعیت امروز چیز دیگری را نشان می‌دهد. او که هم اکنون در قدرت است بارها درباره بازپس‌گیری پایگاه بگرام سخن گفته است و حتی لحن تهدیدآمیز به کار برده است، اما در عمل نه تنها این پایگاه، بلکه هیچ حضور نظامی تازه‌ای از امریکا در افغانستان ایجاد نشد. این یعنی امریکا، با همه توان نظامی‌اش، دیگر امکان بازگشت به صحنه‌ای را که بیست سال در آن جنگید و سرانجام فرار کرد، ندارد. مسئله صرفاً تصمیم یک رئیس‌جمهور نیست؛ مسئله شکست یک راهبرد است. کشوری که پس از دو دهه حضور نتوانست اهدافش را تثبیت کند، امروز نیز نمی‌تواند با شعار و تهدید، گذشته‌ای اشغالگرانه اش را احیا کند. این ناتوانی نشان می‌دهد که اشغال حتی یک قطعه‌ای کوچک از خاک افغانستان نه برای امریکا ممکن است و نه کم‌هزینه.

نویسنده: عبدالاحمد خاقانی

لینک کوتاه

https://sarie.news/s782n

 

دکمه بازگشت به بالا