خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها، چه شادیها خورد برهم چه بازیها شود رسوا

ساختار قدرت در غرب معمولا به گونهای خود را وانمود میکنند که انگار در قبال اوضاع کل جهان مسْول اند و مردم جهان در حال بیراهه رفتن اند و این منجیهای عالم قرار است راه و رسم زندگی و مسیر طی طریق و راه سالم را به جهانیان بیاموزاند و اگر هم کشوری خلاف میل شان گام برداشت آنان را آماج حمله قرار داده و مشقتها را بر زندگی شان تحمیل نمایند، اما این واقعیت زمانی را نباید از نظر دورداشت که اگر هر سیستم و یا شخصی در باطن از طینت نیک برخوردار نباشد و بخواهد با تظاهر و ریا و پنهانکاری، خود را نیک جلوه داده و از پشت این نقاب برای سایر کشورهای جهان خط و نشان بکشد، سر انجام قوانین حاکم بر طبیعت طینت باطنی شان را در انظار عموم آشکار ساخته و رسواییهایی نصیب شان خواهد کرد که با هیچ نوع نقاب پنهان نخواهد ماند.
ساختار قدرت در غرب چنان تمامیتخواه، زورگو و ظاهر قلدرمابی به خود میگیرند که انگار با این طرز رفتار و کنش، در دنیا هیچ کسی جرات ندارد به ایشان بگویند بالای چشم تان ابروست، اما واقعیت چیزی دیگری است، آنها با هارت و هورت و داد و غال پا به معرکه میگذارند و اغتشاش راه می اندازند، وقتیکه دیدند راه بجایی نمیبرند و ملتهای تحت ستم به چنین زورگویی سر خم نمیکنند، آنگاه همچون روباهی از تله نجات یافته راه فرار را پیش میگیرند، بیست سال حضور نظامی غرب به رهبری امریکا در افغانستان گویای این واقعیت است، آنان با تمام پول و امکانات و تجهیزات مدرن نظامی وارد افغانستان شدند، وقتیکه متوجه شدند درا ین کشور کسی در مقابل زور و اجبار زانو نمیزنند، آنگاه ناگذیر تحت پوشش مذاکره فرار را بر قرار ترجیح دادند و نیروهای این ایتلاف مجبور به ترک شبانه از افغانستان شدند.
آنان در افغانستان به زعم خودشان قرار بود درس آزادی، حقوق بشر و حقوق زن به مردمان این سرزمین بدهند، انواع و اقسام پروژههای ترویج فساد اخلاقی را در این وطن تمویل و مدیریت کردند تا آنگونه که میخواهند زنان پاکدامن افغان را به فساد و رذایل اخلاقی بکشانند، اما غافل از اینکه مردم افغانستان با تاریخ پنجهزار ساله و زمینهای فرهنگ و تمدن غنی، برای شان مسائل اخلاقی و ناموسی جزئی از خطوط سرخ زندگی شان محسوب میگردد، غرب تحت پوشش دفاع از حقوق بشر و آزادی زنان، عملا در پی بی عزت ساختن زنان افغان بود، اشخاص و چهرههایی از زنان را که در دامن غرب و امریکا پرورش یافته بودند، تحت عنوان وزیر، رئیس و فعال مدنی به استخدام گرفته بودند و از این طریق ترویج فحشا میکردند.
ساختار قدرت غرب، هر عملی را که برای اشباع خواستههای حیوانی شان و یا بر آوردن هدفی برای ساختار قدرت باشد آن را تحت شعارهای رنگین حقوق بشری میخواهند در جوامع بشریت ترویج نمایند، در مدت بیست سال که افغانستان را تحت اشغال داشتند شعارها، رنگین و فریبنده بود، اما عملکردها از ابعاد مختلف در راستای حذف فیزیکی و حیثیتی زنان افغان برنامه ریزی شده بود، از یکسو میخواستند ضعف اخلاقی و حیثیتی را بر زنان تحمیل کنند از سوی دیگر با انتحار و انفجارهایی که راه انداخته بودند عملا مکتبهای دخترانه، مراکز درمانی و زایمان خانهها را هدف حملات انتحاری قرار میدادند و اینگونه میخواستند وحشت و دهشت را زیر شعارهای رنگین نهادینه سازند.
برای ساختار قدرت غرب فرقی نمیکند، که جنایات در چه قالبی صورت میگیرد اگر از نوع پرونده اپستین در راستای سو استفاده جنسی در غرب باشد یا اینکه در قالب کشتار زنان و کودکان غزه باشد همان جنایت است با ابعاد و زوایای مختلف؛ از این رو کسانیکه هنوز گمان میبردند غرب برای نهادینه ساختن آزادی و کرامت انسانی و دفاع از حقوق زنان مرزها را در مینوردد به پرونده اپستین و اعمال غرب در قبال افغانستان و غزه بنگرند که خود سند واضح در پیش چشمان همه است و هیچ شعاری نمیتواند لاپوشانی نماید، پرونده اپستین یکی از بزرگترین رسوایی های معاصر جنسی است که طشت رسوایی سردمداران و صاحبان قدرت های غربی را از بام انداخت و هرگونه شعارهای فریبنده و رنگین را دروغ ثابت ساخت.
سخن سردبیر

