دکترین منافع ملی افغانستان در بستر جنگ تمدنی، ژئوپلیتیکی و اقتصادی شرق و غرب
چهارراه بحران: بازتعریف منافع ملی افغانستان در نظم نوین جهانی

افغانستان در یک مقطع عادی تاریخی قرار ندارد. جهان وارد مرحلهای از فروپاشی نظم لیبرال غربمحور و گذار به سوی یک نظم چندقطبی شده است. در این نظم نوین، تقابل میان ایالات متحده امریکا بهعنوان نماینده هژمونی غرب و محور ایران، روسیه و چین بهعنوان بلوک شرک، ماهیتی تمدنی، ایدئولوژیک، اقتصادی و امنیتی به خود گرفته است.
در چنین شرایطی، اپوزیسیون افغانستان اگر فاقد یک دکترین مدون برای منافع ملی باشد، نهتنها قادر به جایگزینی قدرت نخواهد بود، بلکه به ابزاری برای پیشبرد پروژههای قدرتهای بیرونی تقلیل خواهد یافت.
فصل اول: تعریف بنیادین منافع ملی افغانستان
۱- اصول ثابت (غیرقابل معامله)
این اصول مستقل از حاکمیت طالبان یا هر نظام سیاسی دیگری است:
– حفظ تمامیت ارضی و جلوگیری از تجزیه خزنده کشور.
– جلوگیری از تبدیل افغانستان به میدان جنگ نیابتی قدرتهای خارجی.
– تثبیت جایگاه افغانستان بهعنوان چهارراه اتصال اوراسیا.
– حفظ هویت اسلامی و تمدنی ملت افغانستان.
– استقلال در تصمیمگیری راهبردی و دوری از سلطه قدرتهای مداخلهگر.
فصل دوم: موضع تمدنی افغانستان در منازعه شرق و غرب
۲- افغانستان و جهان اسلام
افغانستان بخشی جداییناپذیر از پیکره تمدنی جهان اسلام است و منافع تمدنی آن در این محور تعریف میشود:
– مقابله با پروژههای سلطهجویانه غرب در جهان اسلام.
– حمایت از مسئله فلسطین بهعنوان نماد اصلی تقابل تمدنی.
– مخالفت با عادیسازی اشغالگری از طریق پروژههایی چون پیمان ابراهیم.
در این چارچوب، راهبرد منطقهای ایران در مقابله با توسعهطلبی اسرائیل، عملاً بازتابدهنده بخشی از منافع تمدنی مشترک افغانستان و جهان اسلام است. بر این اساس، دکترین اپوزیسیون باید بهصراحت اعلام کند که افغانستان در تقابل تمدنی اسلام با صهیونیسم و امپریالیسم، بیموضع نیست.
فصل سوم: بعد ژئوپلیتیکی و امنیتی
۳- افغانستان: میدان مهار شرق یا حلقه اتصال آن؟
جغرافیای افغانستان این ظرفیت را دارد که یا به کمربند مهار چین، ایران و روسیه تبدیل شود و یا به پل اتصال کریدورهای اوراسیایی. بدیهی است که منافع ملی افغانستان ایجاب میکند تا گزینه دوم یعنی تبدیل شدن به حلقه اتصال، پیگیری و محقق شود.
۴- پاکستان بهعنوان یک تهدید ساختاری
در این دکترین، پاکستان بهعنوان یک بازیگر کلیدی در معادلات افغانستان تعریف میشود که:
– بهعنوان بازیگری همسو با منافع غرب در بحرانآفرینی در افغانستان عمل میکند.
– مانعی جدی بر سر راه اتصال افغانستان به کریدورهای اقتصادی شرق است.
– متهم به استفاده ابزاری از گروههای نیابتی برای پیشبرد اهداف خود میباشد.
در این چارچوب، حمایت یا مدیریت گروه داعش خراسان نیز در راستای راهبرد ترانزیت جنگ و بیثباتسازی منطقه تحلیل و ارزیابی میگردد.
فصل چهارم: جنگ اقتصادی و کریدورها
۵- افغانستان در اقتصاد سیاسی شرق
منافع اقتصادی افغانستان بهطور طبیعی در محور کریدورهای چین و آسیای میانه، محور ایران و روسیه و اتصال جنوب و شمال اوراسیا تعریف میشود. خروج از این محور به معنای پذیرش فقر ساختاری و وابستگی مزمن خواهد بود. دکترین اپوزیسیون باید بهوضوح تصریح کند که هر سیاستی، حتی اگر به نام دموکراسی عرضه شود، که مانع اتصال افغانستان به کریدورهای شرق گردد، عملی ضد منافع ملی است.
فصل پنجم: موضعگیریهای الزامآور اپوزیسیون (سناریومحور)
۶- سناریوی حمله نظامی پاکستان به افغانستان
– موضع دکترین: دفاع بیقیدوشرط از حاکمیت ملی و تمامیت ارضی افغانستان، اولویت دادن به منافع ملی بر دشمنی با طالبان، و مخالفت قاطع با هرگونه همسویی اپوزیسیون با تجاوز خارجی.
۷- سناریوی جنگ مستقیم ایران با آمریکا و غرب
– موضع دکترین: عدم مشارکت نظامی مستقیم افغانستان در این منازعه، مخالفت قاطع با استفاده از خاک افغانستان علیه ایران، و حفظ همسویی سیاسی و تمدنی با محور مقاومت در برابر سلطهطلبی.
۸- سناریوی بهرسمیتشناسی طالبان توسط ایران، روسیه و چین
– موضع دکترین: پذیرش واقعیت نظم منطقهای، انتقال رقابت سیاسی از رویکرد براندازی به اصلاح ساختاری درونزا، و تمرکز بر مطالبه حقوق اساسی ملت، به جای تلاش برای ساقط کردن نظام به هر قیمت.
فصل ششم: عبور از شعار بیطرفی
۹- نقد دکترین کهنه بیطرفی
در جنگ تمدنی امروز، بیطرفی یا به معنای همسویی پنهان با غرب است و یا به معنای حذف شدن از معادلات آینده. افغانستان نمیتواند در جنگی که بر سر کریدورها، انرژی، ایدئولوژی و مرزها در جریان است، صرفاً به تماشاگری بیطرف تبدیل شود.
فصل هفتم: بازتعریف مأموریت اپوزیسیون
۱۰- اپوزیسیون ملی به چه معناست؟
یک اپوزیسیون واقعاً ملی، اپوزیسیونی است که:
– منافع ملی را مقدم بر رقابت قدرتطلبانه خود بداند.
– در برابر تجاوز خارجی، همصدا با ملت و مدافع کشور بایستد.
– خود را وارث آینده کشور ببیند، نه صرفاً رقیب سیاسی طالبان.
بدون این تحول فکری و راهبردی، اپوزیسیون افغانستان نه مشروعیت منطقهای خواهد داشت، نه در نظم پساغرب سهمی خواهد داشت و نه میتواند از تبدیل شدن به ابزار بازی دیگران جلوگیری کند.
جمعبندی نهایی: طالبان میروند، منافع ملی میماند
تاریخ افغانستان نشان داده است که حکومتها سقوط میکنند و ائتلافها تغییر مییابند، اما ملت و منافع آن پایدار و ماندگار است. جنگ منطقهای کنونی ظرفیت آن را دارد که به جنگی جهانی و حتی تغییردهنده مرزها تبدیل شود. اگر اپوزیسیون این واقعیت بزرگ را صرفاً از دریچه دشمنی با طالبان ببیند، نه در تاریخ ماندگار خواهد شد و نه در آینده این سرزمین سهمی خواهد داشت. این دکترین، دعوتی به تسلیم نیست، بلکه فراخوانی برای بلوغ سیاسی و نجات منافع ملی افغانستان است.
نویسنده: سید باقرشاه احمدی

