زبان تهدید، زبان شکست، دیپلماسی فشار علیه ایران کارآمد نیست

دونالد ترامپ جدیدا گفته است که سربازان امریکا با شور و اشتیاق با انواع تسلیحات نظامی در حال حرکت به سمت خلیج فارس است و ناو آبراهام لینکلن آن را رهبری میکند، او از مقامات ایران خواسته است که توافق بدون سلاح هستهای را امضا کند ورنه اقدامات نظامی امریکا مخربتر از عملیات «چکش نیمهشب» خواهد بود، عملیاتی از آن به چکش نیمهشب نام گزاری کرده اند عملیاتی است که بعد از جنگ دوازده روزه ایران و اسرائیل، امریکا یک حمله نظامی انجام داد و مدعی شد که توسط بمبهای سنگرشکن، مراکز مهم هستهای ایران را هدف قرار داده است، در هر صورت هدف ترامپ از این پیام، تمکین ایران در برابر خواستههای یکجانبه امریکا است، امری که هیچگاه برای ایران مقدور نیست؛ اگر ایران تن به چنین مسئلهای میداد، طی چهل سال فشار تحریمهای کمرشکن را تحمل نمیکرد و برای مقابله با چنین روزی، اینهمه انبار تسلیحاتی و ذرات خانههای هستهای نمیساخت، آنچه مقامات ایران میگویند این است که آنان برای یک مذاکره عادلانه که رعایت منشور و قوانین بین المللی در آن ملحوظ گردد به عنوان یک کشور مستقل نظام بین الملل آماده هرنوع گفتگو است، ولی تمکین بی قید و شرط خارج از عرف و قوانین بین الملل برای این کشور هیچگاه پذیرفتنی نخواهد بود.
در منشور سازمان ملل متحد یک قاعده حقوقی است تحت عنوان «منع توسل به زور» که مطابق این قاعده حقوقی هیچ کشوری حق ندارد علیه حاکمیت و تمامیت ارضی یک کشور اقدام نظامی و تسلیحاتی نماید، تهدید به آغاز جنگ از منظر حقوق بینالملل و مطابق منشور سازمان ملل متحد، عموماً غیرقانونی تلقی میشود؛ چرا که منشور صراحتاً تدارک برای «تهدید یا استفاده از زور» را ممنوع کرده است. ماده ۲(۴) منشور، هر گونه «تهدید یا استفاده از زور» را که مغایر با استقلال سیاسی یا تمامیت ارضی دیگر دولتها باشد، منع میکند و مبنای «قانون منع جنگ» را تشکیل میدهد.
منشور سازمان ملل حکم «اساسنامه بینالمللی» برای صلح و امنیت جهانی را دارد و میتوان آن را به نوعی «قانون اساسی نظام بینالملل» دانست، لذا مطابق به منشور ملل متحد، قصد تهدیدآمیز علیه یک دولت خلاف تعهدات بینالمللی است و متخلف سزاوار محکومیت کشورهای عضو این سازمان است، به خصوص وقتی که هدف کشور متجاوز «تعرض مستقیم» یا «تغییر نظام سیاسی» و یا به هر دلیلی تضعیف طرف مقابل باشد. دیوان بینالمللی دادگستری اعلام کرده که تهدید یا استفاده از زور در مقابل یکی از کشورهای عضو سازمان ملل نامشروع است، ولی استثنائهایی نادر تحت عنوان «دفاع مشروع» (ماده ۵۱ منشور) توسط این دیوان رسمیت دارد.
دفاع مشروع مشروط به معیارهای سنتی ضرورت و تناسب است، عمل دفاعی باید برای جلوگیری از حملهای قریبالوقوع «لازم» و از حیث ابزار «تناسب» داشته باشد. در صورتی که از جانب ایران هیچگونه تهدیدی متوجه امریکا نیست تهدید به حمله علیه ایران نه از نگاه لازمی و نه از نگاه تناسب قابل توجیه است، تردیدی که در رویه بینالمللی وجود دارد این است که آیا یک تهدید صریح و کلی (بدون نشانههای قریبالوقوع) میتواند توسط متعرض مشروعیت دفاعی ایجاد کند یا خیر؛ پاسخ کاملا منفی است، از این رو مطابق به قواعد و تعهدات بین المللی که خود امریکا هم یکی از امضا کنندگان آن میباشد هرگونه تهدید و حمله بر ایران پشتوانه قانونی ندارد، صرفا در چارچوب بربریت و توحش قابل توجیه است، از این رو محکومیت این نوع تحرکات تهدید آمیز توسط جامعه بین الملل امر حتمی و الزامی میباشد.
ابعاد عملی نقض تعهدات بین المللی شامل اعمال مسئولیت دولتی (جبران، توقف اقدام)، مراجعه به شورای امنیت برای اتخاذ اقدام جمعی و حتی اقدامهای مقابلهای محدود در چارچوب حقوق بینالملل است؛ لذا هرگونه تهدید جنگ برای تحمیل اراده سیاسی دیگران، بهطور حتم با روح و متن منشور ناسازگار است و در عمل اغلب موجب مسئولیت بینالمللی میشود؛ اما تا کنون که شورای امنیت در زمینه محکومیت امریکا و اسرائیل قدم برنداشته است، بیانگر ضعف کار آمدی و موجودیت سمبلیک این سازمان است که باید هرچه عاجل جهت اعاده نظم بین الملل گزینههای محکومیت را روی میز قرار دهد.
تجارب بینالمللی نشان میدهد که توسل به خشونت و تهدیدهای نظامی علیه کشورها اغلب به نتایج معکوس منجر شده است. در مورد ایران اسلامی، تاریخ نشان میدهد که فشار و تهدیدهای مستقیم ایالات متحده، از جمله تهدید به حمله نظامی در سالهای ۲۰۰۳ و ۲۰۱۲، نه تنها به تغییر سیاستهای ایران نینجامید، بلکه باعث تقویت مقاومت داخلی و وحدت ملی این کشور شد. اگر فشارها نتیجه بخش طی چهل سال تحریم ظالمانه غرب در قبال ایران، این کشور اکنون یکی از عقب مانده ترین کشورهای جهان میبود؛ اما ایران توانست طی این تحریمها بر رشد و توسعه در ابعاد مختلف به خصوص تکنولوژی و اقتصاد اش بیافزاید، لذا فشار اگر از هر نوع اش جوابگو میبود میتوانست نمونههای یاد شده موفقیت آمیز باشد؛ بلکه نتیجهای معکوس در پی داشته است. نمونه جهانی این ناکارآمدی در تجربه عراق ۲۰۰۳ و افغانستان ۲۰۰۱ نیز مشهود است؛ تهدیدهای مکرر و حملات نظامی گسترده، به جای ایجاد ثبات، منجر به طولانی شدن جنگ، تلفات گسترده غیرنظامیان و افزایش تنشهای منطقهای گردید.
دیپلماسی تهدیدآمیز، برخلاف مذاکره و تعامل، هزینههای سنگین اقتصادی و سیاسی برای کشورهای متجاوز ایجاد میکند. شورای امنیت سازمان ملل و گزارشهای دیوان بینالمللی دادگستری بارها تأکید کردهاند که تهدید به استفاده از زور در بیشتر موارد، حتی بدون اقدام نظامی، نقض حقوق بینالملل و منشور سازمان ملل متحد است. تجربه ایران، عراق و افغانستان نشان میدهد که سیاست تهدید، بهجای اجبار طرف مقابل، تنش را افزایش داده و موقعیت کشور تهدیدکننده را تضعیف میکند، تهدید جنگ و فشار نظامی نهتنها در برابر ایران کارآمد نیست، بلکه زبان دیپلماسی شکست و راهبردی است که به جای حل بحرانها، به تشدید بحران ختم میگردد.
یادداشت اختصاصی

