همدلی در برابر فشارهای خارجی؛ محور مشترک دیدگاه دو همسایه

از زمان بازگشت دوباره طالبان به قدرت در افغانستان، یکی از روایت‌های پررنگ در فضای رسانه‌ای منطقه این بود که این تحول سیاسی افغانستان در راستای مهار جمهوری اسلامی ایران و ایجاد یک کمربند فشار علیه تهران طراحی شده است. بر پایه این تحلیل، استدلال می‌شد که یک حکومت سنی با قرائت سخت‌گیرانه از شریعت می‌تواند در تقابل ایدئولوژیک با نظام شیعی ایران قرار گیرد و در سطح ژئوپلیتیک نیز به ابزاری برای انتقال ناامنی به مرزهای شرقی ایران یا حتی بی‌ثبات‌سازی حوزه‌های پیرامونی روسیه و چین بدل شود. با این حال، تجربه عملی چهار سال گذشته نشان می‌دهد که این تصور از حکومت طالبان بیش از آنکه بر داده‌های عینی و میدانی استوار باشد، بر فرضیات سیاسی و ذهنیت‌سازی های هدفمند استوار بوده است.

رفتار سیاست خارجی طالبان در این دوره بیش از هر چیز رنگ و بوی منطقه گرایی و سازش با همسایگان به خود گرفته است. برخلاف پیش‌بینی‌هایی که از شکل‌گیری یک محور تنش‌آفرین سخن می‌گفتند، کابل تلاش کرده است روابط خود را با همسایگان در قالب گفت‌وگو، مدیریت اختلافات و توسعه همکاری‌های اقتصادی تنظیم کند. در این میان، مناسبات با تهران جایگاه ویژه‌ای داشته است. سفرهای مکرر هیأت‌های دو طرف، تداوم تماس‌های سیاسی و هماهنگی در موضوعات مرزی، نشان می‌دهد که دو کشور به جای قرار گرفتن در مسیر تقابل، به سمت نوعی همزیستی مبتنی بر ضرورت‌های مشترک حرکت کرده‌اند.

این ضرورت‌ها متنوع‌اند؛ از مسئله امنیت مرزهای طولانی مشترک گرفته تا موضوع مهاجران، تجارت، ترانزیت کالا و مدیریت منابع آب. ایران خواهان ثبات در افغانستان است تا از گسترش تهدیدهای امنیتی در دو سوی مرز جلوگیری کند و طالبان نیز برای کاهش فشارهای بین‌المللی و شکستن انزوای سیاسی، به تعامل با بازیگران منطقه‌ای از جمله تهران محتاج است. چنین وابستگی متقابلی، زمینه را برای رفتار مبتنی برحسن نیت استوار ساخته است؛ حسن نیتی که می‌تواند در توسعه اقتصادی و امنیت منطقه‌ای و همسایگی نقش مهمی ایفا کند.

در جریان تنش‌های اخیر منطقه‌ای و لفاظی‌های مقامات ایالات متحده امریکا علیه تهران، موضع‌گیری‌های رسمی طالبان نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. اظهارات ذبیح‌الله مجاهد مبنی بر حمایت سیاسی از ایران و آمادگی برای همکاری در صورت بروز جنگ، بیش از آنکه نشانه ورود به یک ائتلاف نظامی باشد، حامل پیام سیاسی درباره استقلال تصمیم‌گیری کابل و مخالفت با مداخله خارجی در منطقه است. این مواضع را باید در سطح اعلام همبستگی سیاسی و تلاش برای تثبیت جایگاه منطقه‌ای و حسن روابط همسایگی تفسیر کرد، زیرا طالبان می‌دانند که هرنوع مداخله نظامی در ایران و بی‌ثبات سازی این کشور، افغانستان را نیز متأثر خواهد ساخت از این رو حساب شده و منطقی موضع سیاسی شان را روشن ساخته اند.

البته این به معنای فقدان اختلاف نیست. مواردی از تنش‌های مرزی و سوءتفاهم‌های مقطعی میان نیروهای دو طرف رخ داده است که نشان می‌دهد در  برخی موارد دو طرف مطالباتی نیز از همدیگر دارند؛ اما همین مطالبات نیز تاکنون از مسیر گفت‌وگو مدیریت شده و به بحران فراگیر تبدیل نشده است.

تجربه چهار سال اخیر نشان می‌دهد که سیاست خارجی طالبان بیش از آنکه بر محور تقابل ایدئولوژیک با جمهوری اسلامی ایران تعریف شود، بر مبنای احترام به منافع متقابل، گسترش روابط منطقه‌ای و مدیریت تهدیدهای مشترک شکل گرفته است. این روابط، متمرکز بر رفتار عینی دو طرف در میدان دیپلماسی و امنیت است؛ میدانی که تاکنون بیشتر از رقابت، شاهد تعامل نیک و رعايت حسن همسایگی بوده است.

مجموعه اظهاراتی که از مقامات حکومت طالبان نقل شده است، اگر در کنار هم و در یک چارچوب منظم بررسی شود، تصویری نسبتاً روشن از جهت‌گیری سیاسی کابل در قبال جمهوری اسلامی ایران ارائه می‌دهد؛ تصویری که بر همگرایی، همدلی سیاسی و تأکید بر پیوندهای پایدار میان دو کشور استوار است، نه بر تردید و تقابل.

ندا محمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی، ایران را کشوری توصیف می‌کند که «به‌خاطر حفظ عزت و استقلالش تحت فشار امریکاست» و رفتار واشنگتن را دوگانه می‌خواند؛ از نگاه او، اگر ایران با اغتشاش و شورش برخورد کند، نقض حقوق بشر تلقی می‌شود، اما تظاهرات مسالمت‌آمیز در امریکا با اسلحه و شکنجه پاسخ داده می‌شود.

این موضع‌گیری صرفاً دفاع از یک دولت همسایه نیست، بلکه بازتاب نوعی هم‌سرنوشتی سیاسی در برابر فشارهای خارجی است؛ گفتمانی که خود طالبان نیز در سطح بین‌المللی با آن مواجه بوده است.

در همین چارچوب، ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان، تصریح می‌کند که در صورت حمله احتمالی ایالات متحده امریکا به جمهوری اسلامی ایران، افغان‌ها در حد توان با ملت ایران همکاری و ابراز همدردی خواهند کرد و ابراز امیدواری می‌کند که جنگی میان دو کشور رخ ندهد. این موضع، همزمان حامل دو پیام است: ترجیح صلح و ثبات منطقه‌ای، و اعلام ایستادگی سیاسی در کنار ایران در صورت بروز تهدید خارجی.

در سطح وزارت خارجه نیز همین رویکرد دیده می‌شود. عبدالقهار بلخی حملات علیه خاک ایران را نقض اصول بنیادین حقوق بین‌الملل دانسته و بر حاکمیت ملی کشورها تأکید کرده است.

همچنین محمد نعیم و دیگر مقامات دیپلماتیک بر گسترش و تقویت روابط با همسایگان، به‌ویژه ایران، تأکید کرده‌اند و نگاه افغانستان به آینده روابط را «عملگرایانه» توصیف نموده‌اند. این واژه‌ها و موضع‌گیری‌ها نشان می‌دهد که روابط تهران و کابل تنها بر مبنای احساسات یا مواضع سیاسی مقطعی نیست، بلکه بر ضرورت‌های ملموس و منافع مشترک بنا شده است.

در حوزه رسانه‌ای نیز، بازتاب دیدگاه‌هایی همچون اظهارات سردبير روزنامه انیس، نشان می‌دهد که گفتمان رسمی حاکمیت، حضور و مداخله امریکا را عامل بی‌ثباتی در کشورها می‌داند و در مقابل، ایران را کشوری «هوشیار» در برابر این فشارها معرفی می‌کند، این همسویی گفتمانی، به تقویت فضای اعتماد سیاسی میان دو دولت کمک می‌کند.

این مجموعه اظهارات نشان می‌دهد که روابط ایران و افغانستان در حال حرکت به سوی نوعی پیوند راهبردی منطقه‌ای است که بر سه پایه استوار است؛ همدلی سیاسی در برابر فشار خارجی، تأکید بر مشترکات فرهنگی و اسلامی، و نیاز متقابل به همکاری در حوزه‌های امنیتی و اقتصادی. دو کشور مرزی طولانی، جمعیت مهاجر گسترده، مبادلات تجاری قابل توجه و پیوندهای تاریخی عمیق دارند؛ این واقعیت‌های ژئوپلیتیکی و انسانی سبب می‌شود که تهران و کابل عملاً نتوانند بدون یکدیگر مسیر ثبات را طی کنند.

در روزهای سخت منطقه‌ای، چه در قالب تهدید نظامی و چه در قالب فشارهای اقتصادی، نشانه‌های همراهی سیاسی از سوی کابل و استقبال تهران از تداوم روابط نیک بیانگر آن است که دو کشور به اهمیت ایستادن در کنار هم واقف‌اند. روابط ایران و افغانستان نه رابطه‌ای گذرا، بلکه رابطه‌ای ریشه‌دار و ناگزیر است؛ رابطه‌ای که بر اساس تجربه تاریخی و نیازهای امروز، هرچه بیشتر به سمت همکاری و همگرایی سوق یافته و در بزنگاه‌ها، خود را در قالب اعلام حمایت و همدلی آشکار نشان داده است.

نویسنده: محمد امین فرهمند

لینک کوتاه

https://sarie.news/s786n
دکمه بازگشت به بالا