هیاهوی نظامی در خاورمیانه؛ تصمیمی که میتواند منطقه را منفجر کند

در روزهایی که واشنگتن ناوگانهای بیشتری را به خلیج فارس و اطراف ایران گسیل کرده و سخن از آمادگی و امکان عملیات محدود را به زبان میآورند، این پرسش مطرح میگردد که آیا امریکا و متحدان اش واقعاً میتوانند با راه اندازی عملیات علیه ایران، تبعات و پیامدهای آن را درست و حساب شده مورد محاسبه قرار دهند یا همچون حمله بر افغانستان در باتلاق اشتباه محاسباتی فرو خواهند رفت ؟ متاسفانه آنچه از روحیه امریکاییها میتوان فهمید این است که آنان میپندارند که آغاز جنگ و پایان جنگ در اختیار امریکاست و ملتهای تحت هجمه هیچگونه کنش و واکنش جدی در این زمینه نخواهند داشت، چنانچه قبلا اخباری در این زمینه درز کرده بود که گویا امریکا میخواهد عملیات محدود را راه اندازی نموده، سپس به راحتی اعلام آتش بس کرده و اینطوری درگیری خاتمه یابد؛ اما غافل از اینکه یک اقدام محدود و کوچک تجاوزکارانه میتواند به درگیری خونین و طولانی مدت بیانجامد که مهار آن از جانب امریکا و بسیاری کشورها و سازمانهای بین المللی نیز غیر ممکن گردد که در چنین حالت به دلیل موقعیت پایگاهها و منافع امریکا در منطقه هزینههای آن برای متجاوز بی سر و پا بسیار سنگین خواهد بود.
ایران در منطقه از نفوذ عمیق برخوردار است، متحدان فکری و نظامی این کشور در خاورمیانه هرکدام تهدید جدی علیه امریکاست، افزون بر آن پایگاه مرجعیت دینی آیت الله خامنهای در جهان اسلام یکی از تهدیدات جدی علیه امریکاست، مقلدان آیت الله خامنهای در هر حالتی گوش به فرمان مرجع تقلید شان است، اگر فتوای جهاد صادر گردد، به یقین میتوان گفت هیچ امریکایی و متحدان اش نمیتوانند در امنیت زندگی کنند. افزون بر آن در عرصه تجهیزات جنگی و آمادگیهای دفاعی تهران طی دو دهه اخیر نه تنها سامانههای موشکی و پهپادی قابلتوجهی توسعه داده، بلکه شبکهای از نشستها و شراکتهای سیاسی و نظامی با کشورها و گروههای مختلف منطقهای شکل داده است؛ شبکهای که در مواقع بحرانی میتواند فعال شود و بهسرعت، جغرافیای درگیری را فراتر از خاک ایران ببرد. رهبر ایران در سخنرانی اخیر خود هشدار داد که اگر این دفعه جنگی راه بیندازند، این جنگ، جنگ منطقهای خواهد بود بیانیهای که باید بهعنوان یک پیشبینی عملیاتی و بازتاب واقعیتهای میدانی خوانده شود، زیرا امکان تحقق آن توسط ایران وجود دارد.
قابلیتی که طرف ایرانی و متحدانش دارند، متنوع و نامتقارن است. این یعنی پاسخها لزوماً شبیه به حملات مرسوم نظامی نخواهند بود. هدفگیری میتواند از پایگاهها و کشتیها تا زیرساختهای اقتصادی و مسیرهای حیاتی انرژی گسترش یابد؛ همان مسیری که جهان را به هم پیوند میزند و هر اختلال آن قیمت و دسترسی انرژی را فوراً تحتتأثیر قرار میدهد. بازارها نیز از این پیامد به سرعت متاثر میگردد، در روزهای اخیر نوسانات قیمت نفت و واکنش بورسهای منطقهای آشکار کرد که حتی تهدید به درگیری میتواند حسابهای مالی و اقتصادی را برهم زند.
ماهیت شبکهای واکنشها باعث میشود عملیات محدود ناممکن یا بسیار پرهزینه شود. تجربه تاریخی نشان میدهد که درگیریها وقتی از کنترل خارج میشوند که طرفین یا بازیگران نیابتی وارد میدان شوند. ایران قادر است از ظرفیتهای شبکهای همفکران و متحدان اش در منطقه و همپیمانان منطقهای اش برای فشار بر منافع امریکا در منطقه استفاده کند؛ عملی که به نوبهٔ خود واشنگتن را وادار به افزایش تعهدات و بهکارگیری منابع بیشتری میکند. همین فضاست که باعث میشود حتی اقداماتی که با هدف تهاجم محدود طراحی شدهاند، به چرخهای از تلافی و تشدید درگیری بدل شوند.
رژیم اسرائیل و نحوهٔ تعامل آن با امریکا را نمیتوان فراموش کرد که در واقع علت همهمه جنگ و درگیری کنونی وجود لابیهای صهیونیست در کاخ سفید است و ترامپ را وا میدارند تا به هر قیمتی این درگیری آغاز گردد، از این رو هرگونه عملیاتی که واشنگتن علیه ایران آغاز کند، از منظر ایران و همپیمانان منطقهای اش به منزلهٔ همراهی یا حداقل همراستایی با اهداف تلآویو تفسیر خواهد شد؛ چیزی که دامنهٔ پاسخها را به بمباران شهرهای اسرائیل خواهد کشاند. در این شرایط، هیچ چیزی نمیتواند جلوی موج واکنشهای وسیع ایران را بگیرد.
جنگهای بلندمدتِ منطقه در حافظهٔ جمعی امریکاییها حک شدهاند؛ از عراق و افغانستان گرفته تا سوریه و لیبی همگی گویای یک شکست استراتژیک برای امریکا بود؛ در چنین حالت آغاز یک درگیری جدید، چه کوتاهمدت و چه طولانی، به سرعت اوضاع منطقه و جهان را آشفته خواهد کرد. تلفات انسانی، هزینههای مالی و مشروع شدن اهداف امریکا و متحدان اش معضلاتی اند که دامنه جنگ را وسیعتر خواهد ساخت و مهار آن از دسترس کشورها خارج خواهد گردید.
سیاستمداران امریکایی گاهی براساس برآوردهای ناقص از ارزیابی ظرفیتهای طرف مقابل تصمیم میگیرند؛ چنانچه مصداق این اشتباه محاسباتی را در افغانستان شاهد بودیم، در چنین شرایطی سه نوع خطای محاسباتی محتمل است؛ کمارزشانگاشتن توان شبکهای و منطقهای ایران، فرض امکان کنترل کامل نتایجِ حملهٔ محدود، و نادیده گرفتن بازخوردهای اقتصادی و دیپلماتیک که میتوانند محیط عملیاتی را به سرعت تغییر دهند، ترکیب این خطاها میتواند این وضعیت را به درگیری تمام عیار منطقهای تبدیل کند.
در مقابل، ابزارهای کاهش تنش بسیار اند و همهگی به آن آگاهی دارند؛ اما فعالسازیشان اراده میطلبد؛ باز کردن کانالهای غیررسمی دیپلماتیک، استفاده از میانجیهای منطقهای یا بینالمللی برای مدیریت بحران، و پرهیز از لفاظیهای تند و ادبیات تهاجمی و اقداماتی که بهصورت حسابشده خروج از چرخهٔ خشونت را ناممکن میسازد. واشنگتن بجای زورگویی و ایجاد تنش باید مسیرهای دیپلماتیک و برنامههای کمهزینهتری برای تضمین امنیت منطقهای بیابد؛ این تهدید بدون قاعده و ایجاد رعب و تنش هزینههای غیر قابل پیش بینی برای امریکا و متحدان اش دارد؛ اما حل مسئله از راههای دیپلماتیک و گفتگو محور میتواند حیثیت نیمبند امریکا را تا حدودی محفوظ نگهدارد.
قدرتِ نظامی زمانی استراتژیک میماند که با قضاوت راهبردی و درک همهجانبه از پیامدها همراه باشد. انتخاب زور در فضای پیچیدهٔ امروز خاورمیانه نه تنها میتواند معادلات میدانی را به سود امریکا تغییر ندهد، بلکه ممکن است واشنگتن را وارد باتلاقی کند که خروج از آن جز به قیمت بی حیثیتی سیاسی، فلج اقتصادی و تلفات انسانی ممکن نیست. بنابراین، پیش از هر اقدامی که جرقهٔ یک جنگ منطقهای را روشن کند، پرسش بنیادین این است که آیا منفعت مورد انتظار از هزینههای بالقوهٔ این تصمیم بزرگتر است؟ اگر پاسخ منفی یا نامشخص است، عقل سیاستورز ایجاب میکند راههای خنثیسازی و دیپلماسی فعال در اولویت قرار گیرد.
در عصر شبکهها و تسلیحاتی با بردهای بلند، جنگ دیگر عرصهٔ نمایش قدرتِ یکجانبه نیست؛ جنگی که امروز آغاز شود، تهدیدی برای نظم جهانی و زندگی میلیونها انسان بیگناه در منطقه و فراتر از آن خواهد بود و هزینهاش را نخستِ نخست، همان کشوری خواهد پرداخت که نخستین شرارههای این آتش را روشن کرده است.
نویسنده: محمد امان فلاح

