چگونه تهدید مشترک، دشمنان دیروز را متحد کرد؟

چکیده:

تجربهٔ عراق و سوریه در مواجهه با داعش نشان داد که در لحظات تهدیدِ هستی‌سوز، حتی دشمنان دیرینه می‌توانند به اتحاد و همگرایی‌های موقت اما کارآمد تن دهند. آن اتحاد نه از سرِ همدلی، بلکه محصول ضرورتِ بقا بود. افغانستان امروز با تهدیدی متفاوت اما با همان ماهیت ویرانگر روبه‌روست؛ ترکیبی از ناامنی، فقر ساختاری، فروپاشی خدمات عمومی و بی‌آیندگی نسل جوان. این مقاله می‌پرسد آیا می‌توان از الگوی آن اتحاد و همگرایی نا متجانس الهام گرفت و آن را بومی‌سازی کرد؟ پاسخ مثبت است، به شرط آنکه نخست «دشمن مشترک» به‌درستی و به‌صورت ملموس شناسایی و راه حل آن با گام‌های عملی بازیابی شود.

درس‌هایی از یک بحران در غرب آسیا

در اوج قدرتِ داعش در عراق و سوریه این کشورها با سه چالش عمیق مواجه بودند که هرگونه انگیزه مقاومت و ایستادگی در برابر داعش را از آنان می‌کاست، دولت ضعیف، جامعه قطبی و تروریزم فرا قومی شاخص‌های عدم توانایی مردمان این سرزمین در برابر تروریزم داعشی بود، این ضعف‌ها باعث گردید که ایدئولوژی خشونت‌بار و سازمان‌یافته داعشیسم بتواند سریعاً در جغرافیای این دو کشور قلمرو به‌دست آورد و دستگاه‌های خدماتی را از کار بیاندازد. رشد روز افزون این دشمن بی‌رحم، گروههای منطقه‌ای این کشورها و همکاران برون مرزی را به مصافِ یک انتخاب ناگزیر واداشت یا نابودی همه یا اتحاد برای محو این دشمن مشترک.

امروز افغانستان در موقعیتی مشابه اما با ویژگی‌هایی متفاوت ایستاده است. تهدیدِ مشترک اقوام و گروههای سیاسی-اجتماعی کشور، شاید به‌مثابه داعش در عراق و سوریه، در کشور ظهور نکند، اما ترکیبی از ناامنی پراکنده، فقر مطلق و فروپاشی اقتصادی همان سازوکار تخریبی را پدید می‌آورد. نبودِ ظرفیت دولتی برای مهارِ بحران‌های متنوع اجتماعی و فقدانِ کانال‌های ایمنی اجتماعی، مردمان این سرزمین را در معرض انتخابی قرار می‌دهد که پیامدهایِ بلندمدتِ آن می‌تواند به اندازهٔ مواجهه با تروریسم داعشی ویرانگر باشد. اگر همگی برای رفع این بحران نامرئی متحد نشوند، مخاطرات اجتماعی، مهاجرت اجباری و بی‌ثباتی ساختاری افزایش خواهد یافت. در چنین وضعیتی، اگر اجماع حداقلی میان کنشگران سیاسی مختلف و نهادهای اجتماعی شکل نگیرد، وضعیت به بحران امنیتی تمام‌عیار بدل خواهد شد که انتخاب میان نابودی جمعی و اتحاد برای رفع آن را ناگزیر خواهد ساخت.

مکانیسم عملی یک اتحاد در وضعیت بحران

در تجربهٔ عراق و سوریه، نقطهٔ آغازِ هرگونه اتحاد عملیاتی، ظهورِ یک تهدید هستی‌سوز بود؛ تهدیدی که ماهیت آن به‌قدری عریان و بی‌رحمانه بود که اختلافات سیاسی، ایدئولوژیک و حتی دشمنی‌های قدیمی را به حاشیه راند. داعش نه فقط یک رقیب نظامی، بلکه خطری برای بقای همهٔ بازیگران بود؛ از دولت‌های مرکزی گرفته تا گروه‌هایی که اساساً با همان دولت‌ها در تقابل قرار داشتند. همین تهدید واضح و آشکار، هزینهٔ «همکاری با رقیب» را به‌مراتب کمتر از هزینهٔ «انفعال» کرد و فضای روانی لازم برای اتحاد موقت را فراهم ساخت.

اما این اتحاد، در سطح شعار و بیانیه باقی نماند، آنچه آن را کارآمد کرد، شکل‌گیری ستادهای عملیاتی مشترک بود؛ ساختارهایی کوچک و انعطاف‌پذیر که هدف‌شان نه ادغام نیروها، بلکه هماهنگ‌سازی عملیات تا رسیدن به نتیجه بود. در این عملیات‌های مشترک هر گروه هویت، فرماندهی و پرچم خود را حفظ می‌کرد، اما در میدان عمل، اطلاعات با همدیگر به اشتراک گذاشته می‌شد، زمان‌بندی عملیات‌ها هماهنگ می‌گردید و از برخوردهای ناخواسته جلوگیری می‌شد. این مدل، عمداً از ایجاد ساختارهای پیچیده و سلسله‌مراتبی پرهیز می‌کرد؛ زیرا تجربه نشان داده بود که ادغام اجباری، حساسیت‌های سیاسی و هویتی را تشدید و اتحاد را شکننده می‌کند. در مقابل، «هماهنگی عملی» اجازه می‌داد همکاری ادامه یابد، حتی وقتی اختلافات سیاسی حل‌نشده باقی مانده بود.

با این‌حال، چنین سازوکاری بدون حضور تسهیل‌گرانی قابل اعتماد شکل نمی‌گرفت. این هماهنگی محصول یک روند خودجوش نبود، بلکه نتیجهٔ کنشِ فعالِ افراد و اشخاصی بود که توانستند میان خطوط متخاصم پل بزنند. تسهیل‌گرانِ مؤثر، الزاماً بی‌طرفِ مطلق نبودند، اما فراجناحی عمل می‌کردند؛ یعنی هیچ‌یک از طرف‌ها آنان را ابزارِ حذفِ خود تلقی نمی‌کرد. ویژگی مشترک‌شان، شناخت عمیق از میدان، درک حساسیت‌های محلی و توانایی گفت‌وگو با طیفی متنوع از روسای محلی بود. نقش آنان بیش از آن‌که در قالب فرمانده باشد، تضمین ارتباط، اعتمادسازی تدریجی و حل‌وفصل سوءتفاهم‌ها بود. تجربهٔ عراق و سوریه نشان می‌دهد که اتحاد عملیاتی نه با آرمان‌گرایی، بلکه با درک مشترک از تهدید، طراحی سازوکارهای حداقلیِ هماهنگی و اتکا به تسهیل‌گرانِ مورد اعتماد ممکن می‌شود؛ الگویی که می‌تواند فراتر از میدان جنگ، به‌عنوان منطقِ مدیریت بحران در شرایط فروپاشی نیز خوانده شود.

درس برای مردم افغانستان

پذیرشِ این واقعیت که کپی‌برداریِ مستقیم از تجربهٔ عراق و سوریه برای افغانستان عملی نیست، نقطهٔ آغازِ یک نگاه واقع‌گرایانه است؛ فرهنگ، تاریخ و بازیگران در افغانستان متفاوت‌اند و هر نسخه‌ای باید با واقعیت‌های کشور بومی‌سازی شود. با این‌حال، الگوی ذهنیِ کلیدی، تبدیلِ اختلاف به همکاری از طریق تعریفِ یک تهدیدِ مشترکِ ملموس و اجرای پروژه‌های بزرگ ملی که منافع عمومی را در پی دارد، همچون تمرکز بر انتقال خطوط لوله گاز، ساخت و ساز سرک‌ها و تلاش مشترک برای راه اندازی شهرک‌های صنعتی و رشد صنایع کوچک، رشد پول ملی که همگی از آن نفع می‌برند قابل انتقال است.

قدم اول: تعریف دشمنِ مشترکِ جدید به‌گونه‌ای که همه آن را به‌عنوان اولویت بپذیرند. در افغانستان امروز، این دشمن لزوماً یک گروه نظامی نیست؛ می‌تواند فقرِ ویرانگر، بی‌آیندگیِ گستردهٔ جوانان یا فروپاشیِ خدماتِ عمومی باشد. مأموریتِ سیاستگذار این است که این تهدید را با داده، روایت‌های انسانی و نقشهٔ تأثیرِ منطقه‌ای آن آن‌قدر بزرگ و ملموس نشان دهد که حفظ وضع موجود پرهزینه‌تر از همکاری شود.

قدم دوم: طراحی پروژهٔ ملیِ مشترک به‌جای ستاد نظامی. نمونه‌ها می‌تواند ساختِ یک شاهرگِ اقتصادی احداث بند آبیاریِ، ترمیم شاهراه یا راه اندازی یک شبکهٔ برقِ مشترک باشد که منافعِ آن بین مناطق و اقوام تقسیم می‌شود و مدیریتِ آن براساس هیأتِ نمایندگیِ مشترک، شفافیت مالی و معیارهای عملی تنظیم می‌شود. پروژه باید قابل ردیابی باشد؛ اشتغال، دسترسی به خدمات و منافع ملموس باید سریع قابل رؤیت باشد تا اعتماد تدریجی ساخته شود.

قدم سوم: یافتن یا ساختنِ تسهیل‌گرانِ معتمد. این‌ها می‌توانند نخبگانِ مستقل (اساتید و کارشناسان مورد احترام)، ریش‌سفیدانِ محلی، علمای موقر که نزد اقوام مختلف اعتبار دارند، رهبرانِ فعالان اجتماعی و زنان، نمایندگانِ بخشِ خصوصی و حتی شبکه‌های دیاسپورا و نهادهای جامعهٔ مدنی باشند. نقشِ آنان، تشکیلِ کانالِ گفتگو، تضمینِ اجرای تعهدات، و نظارتِ مستقل بر توزیع منافع است. با ترکیبِ بازتعریفِ تهدید، پروژه‌های ملموس با منافعِ مشترک و میانجیانِ قابلِ اعتماد، گذار از غیرممکن به ممکن در افغانستان عملی خواهد شد.

نتیجه گیری

اتحاد از جنس احساسات نیست؛ واکنشی غریزی به خطر است. وقتی یک تهدید، زندگی روزمره همه را به مخاطره می اندازد، اختلاف‌ها ناگزیر رنگ می‌بازند. افغانستان امروز در آستانه چنین لحظه‌ای است. اگر خطر واقعی به‌موقع دیده نشود، فروپاشی بی‌صدا اما فراگیر، مجال هیچ انتخابی باقی اقوام و ملیت‌های مختلف این سرزمین باقی نخواهد گذاشت.

لینک کوتاه

https://sarie.news/s595n
دکمه بازگشت به بالا