کارشناس: سلیمانی مقاومت را به یک راهبرد تمدنی تبدیل کرد

شهادت سردار قاسم سلیمانی، فرمانده پیشین نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، نقطه عطفی در تحولات راهبردی غرب آسیا به شمار میآید؛ رخدادی که بار دیگر بحث درباره نقش فراتر از میدان نظامی او در شکلدهی به معادلات سیاسی، امنیتی و تمدنی منطقه را در کانون توجه تحلیلگران قرار داد. بسیاری از کارشناسان معتقدند سلیمانی نهتنها یک فرمانده میدانی، بلکه معمار نوعی نظم جدید در جغرافیای مقاومت بود؛ نظمی که پیامدهای آن همچنان در معادلات منطقهای و بینالمللی قابل مشاهده است.
سید باقرشاه احمدی، کارشناس امور سیاسی، در مصاحبه با خبرگزاری سریع با تأکید بر اینکه سردار سلیمانی را باید فراتر از یک فرمانده نظامی تحلیل کرد، اظهار داشت: قاسم سلیمانی در واقع معمار راهبردی نظم مقاومت در غرب آسیا و پیرامون آن بود؛ شخصیتی که نقش او در معادلات منطقهای، ناظر بر گذار جمهوری اسلامی ایران از سیاست واکنشی به سیاست ساختارساز تمدنی است. به گفته وی، این تحول راهبردی در بستر فروپاشی نظم تکقطبی و شکلگیری جهان چندقطبی معنا پیدا میکند.
این کارشناس سیاسی با اشاره به نقش غیرنظامی و سیاسی شهید سلیمانی در تحولات منطقه تصریح کرد: مهمترین کارکرد سلیمانی، ساختارمند کردن جغرافیای مقاومت و پیوند دادن بازیگران پراکنده منطقهای در قالب یک شبکه راهبردی بود. او توانست مقاومت را از سطح واکنشهای محدود و محلی به سطح یک نظم امنیتی–سیاسی فرامنطقهای ارتقا دهد؛ نظمی که بهطور همزمان هم بازدارندگی مؤثری در برابر غرب ایجاد کرد و هم حضور ایران را در معادلات جهان در حال گذار به نظم چندقطبی تثبیت نمود.
احمدی در ادامه، رمز موفقیت سردار سلیمانی در جلب اعتماد جریانها و رهبران اهل سنت منطقه را در پرهیز آگاهانه از رویکردهای فرقهای دانست و گفت: سلیمانی تهدید را نه در چارچوب شیعه و سنی، بلکه در قالب تقابل استقلال منطقهای با سلطه خارجی تعریف میکرد. همین نگاه تمدنی و ضد هژمونیک باعث شد که او به شخصیتی مورد اعتماد در میان رهبران و جریانهای مختلف اهل سنت تبدیل شود.
ویژگی شخصیتی برجسته شهید سلیمانی، به باور این کارشناس سیاسی، تلفیق فروتنی میدانی با عقلانیت راهبردی بود. احمدی در اینباره خاطرنشان کرد: سلیمانی بیش از آنکه نقش خطدهنده داشته باشد، شنوندهای دقیق بود و بیش از آنکه نماینده یک دولت یا مذهب خاص تلقی شود، بهعنوان نماد امنیت، کرامت و ثبات منطقهای شناخته میشد. همین منش، او را به یک هماهنگکننده فرامذهبی مؤثر در میان بازیگران ناهمگون منطقه تبدیل کرد.
سید باقرشاه احمدی در پایان با تأکید بر ماندگاری میراث شهید سلیمانی گفت: آنچه سلیمانی از خود بر جای گذاشت، یک تجربه مقطعی و وابسته به حضور فیزیکی او نیست، بلکه ظرفیت تبدیلشدن به یک گفتمان پایدارِ مقاومت تمدنی را دارد. شبکههای شکلگرفته، منطق امت واحده و پیوند مقاومت با نظم چندقطبی جهانی، عناصری هستند که قابلیت بازتولید و تداوم دارند. به گفته وی، قاسم سلیمانی نماد گذار مقاومت از واکنش صرف نظامی به یک راهبرد تمدنی بود؛ راهبردی که از خاورمیانه و یمن تا افغانستان و حتی امریکای لاتین، زیرساختهای حضور ایران و جهان اسلام مستقل را در نظم نوظهور جهانی بنیان گذاشت.

