آیا نجات زنان افغان از مسیرهای اشتباه میگذرد؟
در پی نامه شماری از فعالان مدنی به ملانیا ترامپ برای نجات زنان و کودکان افغانستانی، موجی از واکنشها در داخل کشور برانگیخته شده است. منتقدان میگویند گرهزدن سرنوشت زنان افغانستان به چهرههای جنجالی غربی نهتنها بینتیجه است، بلکه عملاً درد و رنج مردم را در اختیار پروژههای سیاسی بیرونی قرار میدهد.

در روزهای اخیر، انتشار نامه سرگشاده گروهی از فعالان مدنی و حقوق بشری کشور به ملانیا ترامپ، بانوی اول امریکا، بهعنوان درخواست یاری برای زنان و کودکان افغانستان بازتاب گستردهای داشته است؛ اما این اقدام پرسشها و انتقادهای فراوانی نیز برانگیخته است.
بخش قابل توجهی از افکار عمومی با تعجب میپرسند چگونه ممکن است سرنوشت زنان و دختران سرزمین ما به شخصیتی گره زده شود که خود در جنجالهای اخلاقی و سیاسی همسرش و حلقات نزدیک به او، از جمله پروندههای معروف اپستین زیر سؤال بوده است؟ در واقع، برای بسیاری از مردم، این انتخاب نه از سر تدبیر، بلکه از سر درماندگی و بیبرنامگی مینماید؛ گویی بخشی از فعالان جامعه مدنی بهجای اتکا بر ظرفیتهای بومی و شرکای مشروع منطقهای، به نمادهای آلوده و سیاسی غرب چشم دوختهاند.
منتقدان همچنین تأکید دارند که برخی رسانههای وابسته به بیرون، با برجستهسازی این نامه، در پی ساختن روایتی هستند که مشکلات افغانستان را در چارچوب نجات دادن غرب تعریف کند؛ روایتی که سالهاست تجربه نشان داده نهتنها راهحل ارائه نمیکند، بلکه خود بخشی از مشکل است.
واقعیت میدانی افغانستان، نیازمند رویکردهای عاقلانه، درونزا و مبتنی بر تعاملات سالم منطقهای است؛ نه تکیه بر چهرههایی که سابقه و نقششان در بیثباتی منطقه روشن است. درد زنان و کودکان افغانستانی، ابزار پروپاگندای هیچ کشور و هیچ فردی نیست. اگر قرار است کاری برای این قشر صورت گیرد، باید از مسیرهای معتبر، تخصصی و مبتنی بر واقعیتهای جامعه ما باشد؛ نه با نامهنگاری به چهرههایی که خود در جایگاه پاسخگویی درباره گذشته سیاسی و اخلاقیشان قرار دارند.
در چنین فضایی، جامعه مدنی افغانستان باید بیش از هر زمان دیگر هوشیار باشد. کوچکترین خطای محاسباتی میتواند درد مردم را به ابزاری در دست جریانهایی تبدیل کند که سالهاست ثبات و امنیت افغانستان را قربانی منافع بزرگتر خود میسازند.
نویسنده: محمدرضا حیدری

