از صنفهای متروک تا کورسهای زبان؛ دختران مسیر بدیل را پیدا کردهاند

بیش از چهار سال از بسته شدن مکتبها و دانشگاهها بر روی دختران در افغانستانی میگذرد؛ سالهایی که برای هزاران دختر، به فصل سکوت تحصیل و توقف رویاهای علمی تبدیل شده است.
با این حال، در دل این محدودیتها، شماری از دختران مسیر دیگری را برای ادامه زندگی و حفظ امید برگزیدهاند؛ مسیری که از صنفهای زبان انگلیسی آغاز میشود و به افقهای دوردست آینده گره میخورد.
در این مدت، بسیاری از دختران از فضای درس و دانشگاه دور مانده و به فعالیتهای گوناگون روی آوردهاند، اما گروهی دیگر با تمرکز بر آموختن زبان انگلیسی، تلاش کردهاند دریچهای تازه به سوی آینده باز کنند.
آنان میگویند که هرچند این مسیر جایگزین آرزوهای از دسترفته نیست، اما همچون روزنهای کوچک اما امیدبخش توانسته است انگیزه ادامه زندگی و تلاش را در وجودشان زنده نگه دارد.
بانو رویا احمدی، مستعار یکی از این دختران در ولایت هرات، داستانی از امید و مقاومت را روایت میکند. او که تنها یک هفته پیش از امتحان کانکور در انتظار ورود به دانشگاه بود، با خبر بسته شدن دانشگاهها روبهرو شد.
احمدی میگوید: «طلوع آفتاب در شب تاریک» توصیفی است که برای آغاز دوبارهاش در رشته قابلگی در یک انستیتوت خصوصی به ذهنش میرسد. اما این مسیر نیز به دلیل محدودیتها ناتمام ماند و او بار دیگر با چالش تازهای مواجه شد.
او اما تسلیم نشد و مسیر تازهای را آغاز کرد: «باز هم نخواستم تسلیم این اوضاع شوم و اینبار راهی آموختن زبان انگلیسی شدم. پس از حدود دو سال خواندن زبان انگلیسی توانستم امتحان تافل را سپری کنم و با نمره خوب موفق شدم به صفت استاد در یکی از کورسهای آموزش زبان انگلیسی ایفای وظیفه نمایم.»
احمدی میافزاید که خروج از کشور و ادامه تحصیل در خارج، یکی از اهداف مهم زندگیاش است.
در کنار او، بانو کریمی نیز روایت مشابهی دارد؛ دختری که در سمستر چهارم دانشکده طب، ناگهان با بسته شدن دانشگاهها روبهرو شد و رویای جراحی برای همیشه در ذهنش متوقف گردید.
او میگوید: «سمستر چهارم دانشکده طب را میخواندم که ناگهان دانشگاهها بسته شد و رویای جراح شدن در دلم باقی ماند.»
کریمی اما مسیر تازهای را آغاز کرد و به صورت خودآموز زبان انگلیسی را در خانه تا سطح پیشرفته فراگرفت و سپس برای آمادگی تافل نزد استاد رفت.
او ادامه میدهد: «امتحان تافل را سپری کردم و ۱۰۱ نمره گرفتم، اما این مسیر انتخاب من نبود. بسته شدن دانشگاهها مرا به این راه سوق داد. فعلاً به حیث استاد تدریس میکنم، نقاشی کار میکنم، برنامههای کامپیوتری و کدنویسی را نیز یاد گرفتهام.»
به گفته او، تلاش برای دریافت بورسیه و ادامه تحصیل در خارج از کشور، هدف اصلی فعلیاش است.
در همین حال، استادان زبان انگلیسی نیز خود را بخشی از این تغییر مسیر میدانند؛ کسانی که روزی در آرزوی مشاغل دیگر بودند، اما اکنون آموزش زبان را به عنوان راهی برای ادامه حضور در جامعه انتخاب کردهاند.
خانم مختاری، مستعار یکی دیگر از این استادان است؛ او میگوید: «دوست داشتم قاضی یا سارنوال شوم و عدالت را برقرار کنم، اما شوربختانه عدالت از خودم نیز گرفته شد. در نهایت تصمیم گرفتم به عنوان استاد انگلیسی فعالیت کنم.»
او با وجود تجربه تدریس، این مسیر را بدون چالش نمیداند و میافزاید: «در این مدت تدریس، زندگی یکنواختی داشتم و به جز آموزش، به چیز دیگری دست نیافتم.»
با وجود همه این روایتها، آنچه در میان گفتههای این دختران مشترک است، ادامه تلاش در برابر محدودیتهاست.
آنان باور دارند که هرچند مسیر پیشرو آسان نیست، اما آموختن زبان انگلیسی برایشان تنها راه زنده نگه داشتن امید و ساختن آیندهای متفاوت شده است.
با این حال، گزارشها و روایتهای میدانی نشان میدهد که بخش بزرگی از آنان در برابر این وضعیت تسلیم نشده و تلاش کردهاند با یافتن مسیرهای بدیل، ارتباط خود را با آموزش و دانش حفظ کنند.
آموختن مهارتهای جدید بهویژه زبان انگلیسی، برای بسیاری از آنان به نمادی از مقاومت و پایداری تبدیل شده است؛ تلاشی که نشان میدهد انگیزه رسیدن به قلههای موفقیت، همچنان در میان آنان زنده و پویاست.

