از کوهستانهای کُرم تا کابل؛ جغرافیای دروغ در دکترین امنیتی اسلامآباد
برای بیش از دو سال، دستگاه دیپلماسی و ماشین جنگی پاکستان با بوق و کرنای رسانهای مدعی بودند که کابل و ولایات مرزی افغانستان به پناهگاهی امن برای نور ولی محسود و فرماندهان ارشد تحریک طالبان پاکستان تبدیل شده است. تحت همین بهانه، حملات هوایی و بمبارانهای متعددی علیه اهدافی در خاک افغانستان صورت گرفت. اسلامآباد همواره تلاش میکرد تا با تکیه بر نام و آوازه سازمان اطلاعات خود (ISI)، اینگونه القا کند که اشراف دقیقی بر تحرکات رهبران شبهنظامی دارد و بزودی با حذف محسود در خاک افغانستان، به این غائله پایان خواهد داد. این مانورهای تبلیغاتی برای این طراحی شده بود تا ناتوانی ارتش در مهار حملات داخلی را پشت فرافکنیهای منطقهای پنهان کند. با این حال، ویدئوی جدید منتشر شده توسط عمر مدیا (ارگان رسانهای TTP)، به وضوح نشان میدهد که نور ولی محسود نه تنها در کابل یا قندهار مخفی نشده، بلکه در عمق خاک پاکستان و در مناطق سوقالجیشی خیبرپختونخوا در حال هدایت عملیات است. او در این فیلم با پای پیاده از مناطق سختگذر عبور میکند، برای نیروهای خود خطمشی تعیین مینماید و درباره نحوه تعامل با مردم و جلب رضایت مردم محلی سخنرانی میکند. این حضور علنی محسود در جبهههای نبرد داخل پاکستان، بزرگترین گواه بر ناکامی استخباراتی است که سالها خود را قدرتمندترین سرویس اطلاعاتی منطقه معرفی میکرد، اما اکنون مشخص شده که در تشخیص جغرافیای حضور دشمن اصلی خود کاملاً ناتوان بوده است. این ویدئو اثبات کرد که ارتش پاکستان به جای حل بحران در خاک خود، هزینههای سنگین نظامی را صرف اهداف اشتباه در همسایگی اش کرده است.
در این میان رسوایی سارا آدامز یکی از ابعاد جالب توجه در این نبرد رسانهای و اطلاعاتی است که تلاش داشت تجاوزات نظامی این کشور به خاک افغانستان را مشروع جلوه دهند نیز کاملا نقش بر آب شد؛ پس از حملات سنگین هوایی ارتش پاکستان به مناطقی در کابل و سایر ولایات، چهرههایی همچون سارا آدامز (افسر سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا – سیا) که به عنوان بازوی رسانهای و لابیگر منافع اسلامآباد عمل میکند، با هیجان و خوشحالی مفرط اعلام کردند که بر اساس منابع موثق و اختصاصی خود در کابل، نور ولی محسود احتمالاً در این بمبارانها کشته شده است. با مشخص شدن مقر بود و باش محسود مطابق این ویدئو این دست تحلیلها صرفاً مصرف تبلیغاتی داشته تا اذهان عمومی جهان را از تلفات شدید غیرنظامیان در خاک افغانستان منحرف سازد. این دست اظهارات که سالهاست با برچسب فریبنده منابع موثق به خورد افکار عمومی داده میشود، با انتشار ویدئوی زنده و پویای محسود در خیبرپختونخوا، به عنوان یک دروغ بزرگ رسانهای افشا شد. تحلیلگران اکنون بر این باورند که اطلاعات ارائه شده توسط افرادی چون سارا آدامز، چیزی جز بیانیههای دیکتهشده از سوی اتاقهای فکر نظامی پاکستان برای توجیه کشتار غیرنظامیان در افغانستان نبوده است. این رویداد ثابت کرد که از این پس باید به ادعاها و تحلیلهای این دست مأموران سابق که جامعه جهانی را با گزارشهای ساختگی گمراه میکنند، به دیده فریب، دروغ و پروپاگاندای نظامی نگریست. بیاعتباری این منابع، لابیگریهای آینده اسلامآباد را در سازمانهای بینالمللی به شدت با چالش مواجه خواهد کرد.
بمباران افغانستان؛ بهانهای که کارایی خود را از دست داد
تداوم حملات موشکی و بمباران شهرهای افغانستان به بهانه سرکوب TTP، دیگر برای هیچ ناظر بینالمللی خریدار ندارد. واقعیتهای میدانی نشان میدهند که هسته اصلی، بدنه جنگی و رهبری تحریک طالبان پاکستان در داخل مرزهای خود این کشور مستقر هستند و ریشه بحران امنیتی اسلامآباد را باید در تبعیضهای ساختاری، فقر و نارضایتیهای عمیق اجتماعی در ایالتهای حاشیهای نظیر خیبرپختونخوا و بلوچستان جستجو کرد، نه در خاک همسایه. متهم کردن مداوم کابل تنها یک فرار رو به جلو برای پنهان کردن شکافهای امنیتی عمیق در مرزهای دیورند و مناطق قبایلی است که ارتش کنترل واقعی بر آنها ندارد. علاوه بر بیثمر بودن این اقدامات نظامی از نظر استراتژیک، رفتارهای جنگطلبانه پاکستان پیامدهای حقوقی سنگینی به همراه داشته است. از نظر ناظران مستقل و نهادهای بینالمللی، حملات هوایی پاکستان به خاک افغانستان مصداق بارز جنایت جنگی است. یکی از تکاندهندهترین نمونههای این حملات، بمباران شفاخانه و مرکز نگهداری معتادان در افغانستان توسط جنگندههای پاکستانی بود؛ اقدامی که از سوی نهادهای بیطرف حقوق بشری به عنوان یک جنایت آشکار علیه بشریت و نقض صریح قوانین بینالمللی جنگ ثبت شد. این حملات نه تنها گرهی از مشکلات امنیتی پاکستان باز نکرد، بلکه چهره این کشور را در عرصه بینالمللی به عنوان یک ناقض حقوق بشر بیش از پیش مخدوش ساخت و مشروعیت اخلاقی ادعاهای ضدتروریستی آن را به کلی نابود کرد.
با افشای ویدئوی نور ولی محسود و اثبات ناکارآمدی بمبارانهای هوایی، مقامات نظامی و امنیتی پاکستان دریافتهاند که دیگر نمیتوانند از ابزار حملات فرامرزی به عنوان اهرم فشار مؤثری علیه حکومت طالبان در کابل استفاده کنند. افکار عمومی جهان و مردم افغانستان دیگر فریب ادعاهای ضد تروریستی اسلامآباد را نمیخورند و مشروعیت این اقدامات به طور کامل فروپاشیده است. حاکمان نظامی در راولپندی متوجه شدهاند که تکرار سناریوی بمباران هوایی تنها به انزوای بیشتر دیپلماتیک خودشان منجر میشود و هیچ دستاورد نظامی ملموسی در پی نخواهد داشت.در پاسخ به این بنبست استراتژیک، گزارشهای اطلاعاتی و میدانی نشان میدهند که دستگاه امنیتی پاکستان رویکرد خود را تغییر داده و دستور کار جدیدی را روی میز قرار داده است؛ تسلیح، پناه دادن و پشتیبانی لجستیکی از گروههای مسلح مخالف حکومت کنونی افغانستان. پاکستان که در دستیابی به اهداف خود از طریق سختافزاری و جنگ مستقیم هوایی ناکام مانده، اکنون تلاش میکند با سازماندهی مجدد جبهههای معارض دیپلماتیک و نظامی افغانستان، جنگ نیابتی جدیدی را شعلهور سازد تا از این طریق کابل را مجبور به تمکین در برابر خواستههای خود کند. این تغییر تاکتیک خطرناک نشان میدهد که اسلامآباد همچنان مایل است ثبات کل منطقه را قربانی بازیهای ژئوپلیتیک خود کند. اما تجربه تاریخی چند دهه گذشته ثابت کرده است که دامن زدن به بیثباتی و جنگ در افغانستان، مستقیماً امنیت داخلی خود پاکستان را روانه دره سقوط خواهد کرد؛ درهای که امروز نور ولی محسود و نیروهایش در عمق آن، آزادانه گشتزنی میکنند و پایگاههای نظامی ارتش پاکستان را هدف قرار میدهند.
نویسنده: شکیب احمد سروش

