افغانستان؛ جغرافیای منازعات پاکستان

افغانستان طی چند دهه گذشته نه تنها میدان رقابت قدرت‌های جهانی، بلکه عرصه تقابل راهبردهای امنیتی و ژئوپلیتیکی کشورهای منطقه نیز بوده است. در میان این بازیگران، پاکستان همواره جایگاه ویژه‌ای داشته است؛ کشوری که امنیت ملی، سیاست خارجی و محاسبات راهبردی خود را تا حد زیادی با تحولات افغانستان گره زده است. از زمان شکل‌گیری پاکستان تاکنون، هیچ حکومتی در کابل نتوانسته از تأثیر سیاست‌های اسلام‌آباد برکنار بماند و به همین دلیل روابط دو کشور همواره با بی‌اعتمادی، رقابت و تنش همراه بوده است.

در نگاهی تاریخی، سیاست افغانستان همواره تحت تأثیر موقعیت ژئوپلیتیکی این کشور قرار داشته است. قرار گرفتن در چهارراه اتصال آسیای مرکزی، آسیای جنوبی، خاورمیانه و شرق آسیا، افغانستان را به کشوری تبدیل کرده که تحولات آن تنها یک مسئله داخلی نیست، بلکه بر معادلات امنیتی، اقتصادی و سیاسی منطقه نیز اثر مستقیم می‌گذارد. از همین رو، هر تحول در کابل بازتابی فراتر از مرزهای افغانستان دارد و مورد توجه قدرت‌های منطقه‌ای قرار می‌گیرد.

اکنون که حدود پنج سال از حاکمیت طالبان بر افغانستان می‌گذرد، روابط کابل و اسلام‌آباد برخلاف انتظار، نه تنها به شراکت راهبردی تبدیل نشده، بلکه وارد مرحله‌ای از تنش‌های آشکار شده است. اختلاف بر سر فعالیت تحریک طالبان پاکستان، درگیری‌های مرزی، اخراج مهاجران افغان، بسته شدن گذرگاه‌های تجاری و افزایش ادبیات تند سیاسی، نشان می‌دهد که دو طرف از سطح همکاری مورد انتظار فاصله گرفته‌اند.

بخش مهمی از این اختلافات به تفاوت انتظارات دو طرف بازمی‌گردد.

در محافل سیاسی افغانستان همواره این باور وجود داشته است که پاکستان انتظار داشت پس از بازگشت طالبان به قدرت، کابل بیش از گذشته در مدار سیاست‌های امنیتی اسلام‌آباد حرکت کند. اما عملکرد طالبان نشان داده است که آنان در بسیاری از موضوعات تلاش کرده‌اند استقلال تصمیم‌گیری خود را حفظ کنند و سیاست خارجی خود را صرفاً بر مبنای خواست اسلام‌آباد تنظیم نکنند، مهم‌ترین دغدغه راهبردی پاکستان در قبال افغانستان، جلوگیری از شکل‌گیری دولتی است که بتواند سیاست خارجی کاملاً مستقل و دور از ملاحظات امنیتی اسلام‌آباد دنبال کند. روابط افغانستان با هند و گسترش تعامل با برخی کشورهای منطقه، همواره بخشی از حساسیت‌های امنیتی پاکستان را تشکیل داده است. اسلام‌آباد نگران است که افزایش نفوذ رقبای منطقه‌ای در افغانستان، موازنه قدرت را به زیان این کشور تغییر دهد.

در کنار این نگرانی‌ها، مسئله خط دیورند همچنان یکی از بنیادی‌ترین اختلافات دو کشور باقی مانده است. هیچ دولت افغانستان تاکنون این مرز را به‌عنوان مرز رسمی و دائمی میان دو کشور به رسمیت نشناخته و طالبان نیز با وجود تسلط بر افغانستان، تغییری در این موضع ایجاد نکرده‌اند. همین مسئله همچنان یکی از عوامل تنش در روابط کابل و اسلام‌آباد به شمار می‌رود.

از سوی دیگر، موضوع فعالیت تحریک طالبان پاکستان به یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های امنیتی منطقه تبدیل شده است. اسلام‌آباد بارها کابل را متهم کرده که این گروه از خاک افغانستان علیه پاکستان فعالیت می‌کند، اما طالبان این اتهام را رد کرده‌اند. ادامه این اختلاف، سطح بی‌اعتمادی میان دو طرف را افزایش داده و روابط دو کشور را بیش از پیش پیچیده ساخته است.

در فضای سیاسی افغانستان نیز همواره این نگرانی مطرح بوده که پاکستان در صورت ناسازگاری حکومت‌های کابل با خواسته‌هایش، از ابزارهای سیاسی، امنیتی و اطلاعاتی برای اعمال فشار استفاده می‌کند. درباره میزان و شیوه این مداخلات دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد، اما واقعیت این است که رقابت‌های منطقه‌ای و استفاده از بازیگران غیردولتی طی چهار دهه گذشته، یکی از عوامل تداوم بحران افغانستان بوده است. پاکستان از زمان تأسیس خود، افغانستان را بخشی از عمق راهبردی امنیت ملی‌اش تلقی کرده و کوشیده است مانع شکل‌گیری تهدیدهای احتمالی در مرزهای غربی خود شود. با این حال، تجربه نشان داده است که امنیت پایدار نه از طریق رقابت‌های نیابتی و حمایت از گروه‌های مسلح، بلکه از مسیر همکاری منطقه‌ای، احترام متقابل به حاکمیت کشورها و توسعه روابط اقتصادی حاصل می‌شود.

در چنین شرایطی، بزرگ‌ترین آسیب‌پذیری افغانستان همچنان نبود اجماع سیاسی فراگیر است. تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است که هرگاه شکاف‌های قومی، مذهبی و سیاسی عمیق‌تر شده، زمینه برای مداخله بازیگران خارجی نیز فراهم‌تر گردیده است. کشوری که از انسجام ملی برخوردار نباشد، به آسانی به میدان رقابت قدرت‌های منطقه‌ای تبدیل می‌شود.

افغانستان برای خروج از چرخه بحران، بیش از هر چیز نیازمند ثبات سیاسی، نهادهای پاسخگو و مشارکت واقعی همه شهروندان در تعیین سرنوشت کشور است. هر اندازه مشروعیت داخلی یک حکومت افزایش یابد و شکاف‌های سیاسی و اجتماعی کاهش پیدا کند، زمینه برای نفوذ و مداخله بازیگران خارجی نیز محدودتر خواهد شد. توسعه اقتصادی، گسترش تجارت منطقه‌ای و بهره‌گیری از ظرفیت‌های ترانزیتی افغانستان نیز می‌تواند منافع مشترکی میان کشورهای همسایه ایجاد کند و انگیزه رقابت‌های مخرب را کاهش دهد. به همین دلیل، بسیاری از کارشناسان بر این باورند که ثبات پایدار در افغانستان تنها از مسیر شکل‌گیری حکومتی فراگیر و ملی، مبتنی بر مشارکت واقعی همه اقوام، مذاهب و جریان‌های سیاسی امکان‌پذیر است. حکومتی که نماینده همه شهروندان باشد، مشروعیت داخلی بیشتری خواهد داشت و در برابر فشارهای خارجی نیز از ظرفیت بالاتری برای مقاومت برخوردار خواهد بود.

افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر به وحدت ملی، اعتماد متقابل و تعریف منافع مشترک نیاز دارد. تا زمانی که اختلافات داخلی بر فضای سیاسی کشور سایه افکنده باشد، بازیگران منطقه‌ای همچنان فرصت خواهند یافت تا بر روندهای داخلی اثر بگذارند. آینده باثبات افغانستان نه در رقابت‌های نیابتی، بلکه در ایجاد اجماع ملی، حاکمیت قانون و شکل‌گیری دولتی است که اراده همه شهروندان را بازتاب دهد. تنها در چنین صورتی، افغانستان می‌تواند از جغرافیای منازعه به جغرافیای همکاری، ثبات و توسعه منطقه‌ای تبدیل شود.

نویسنده: عبدالحی حبیبی

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید