افغانستان در آستانه توطئه بزرگ؛ بیدارباش ملی در برابر خطر تهاجم پاکستان و پروژهٔ سوریه‌سازی  

تحولات شتابان نظام بین‌الملل نشان می‌دهد که جهان به‌سوی یک گسست خطرناک ژئوپولیتیکی حرکت می‌کند. هم‌زمانی بحران اوکراین، جنگ غزه، تشدید تقابل ایران با محور امریکا–اسرائیل و رقابت چین و امریکا بر سر تایوان، نظم جهانی را وارد مرحله (جنگ چندکانونی) کرده است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که در چنین شرایطی، دولت‌هایی با دکترین امنیتی تهاجمی می‌کوشند بحران‌های درونی خود را به بیرون صادر کنند. پاکستان یکی از همین بازیگران است و افغانستان، به‌دلیل موقعیت ژئوپولیتیکی حساس و وضعیت سیاسی شکننده، بار دیگر در معرض این مهندسی خطرناک قرار دارد.
پاکستان امروز با مجموعه‌ای از فشارهای هم‌زمان مواجه است؛ بحران اقتصادی، فرسایش مشروعیت سیاسی، شکاف دولت–ملت، نارضایتی اجتماعی و فشار فزاینده امریکا برای مهار بازی دوگانه اسلام‌اباد در موضوع تروریسم. در سطح منطقه‌ای نیز، فاصله‌گیری عربستان و امارات و چرخش راهبردی انان به‌سوی هند، همراه با رقابت پنهان اما ساختاری با چین، این کشور را در یک بن‌بست راهبردی قرار داده است. در چنین شرایطی، الگوی رفتاری نهادهای امنیتی پاکستان همواره به‌جای اصلاح درونی، به سمت انتقال بحران به جغرافیای پیرامونی گرایش یافته است؛ الگویی که افغانستان در چهار دهه گذشته بارها قربانی آن بوده است.
بر اساس نشانه‌ها و تحرکات امنیتی منطقه، در صورت ورود تقابل امریکا و اسرائیل با ایران به فاز مستقیم یا گسترده، پاکستان ممکن است این وضعیت را یک فرصت راهبردی تلقی کند. کاهش تمرکز ایران بر مرزهای شرقی، نیاز امریکا به بازیگران نیابتی برای مدیریت هم‌زمان چند جبهه و تلاش اسلام‌اباد برای بازتعریف نقش خود به‌عنوان شریک عملیاتی غرب، می‌تواند زمینه بی‌ثبات‌سازی هدفمند افغانستان را فراهم سازد. در این سناریو، ناامنی در افغانستان تصادفی نیست، بلکه بخشی از یک طرح از پیش‌طراحی‌شده برای مهندسی بحران است.
در این چارچوب، استفاده از شبکه‌های تکفیری به‌ویژه داعش خراسان، نقش کلیدی دارد. این شبکه‌ها امکان ایجاد ناامنی بدون مداخله مستقیم نظامی را فراهم می‌کنند، مداخله خارجی را تحت عنوان (مبارزه با تروریسم) توجیه می‌نمایند و هم‌زمان، ساختار اجتماعی و امنیتی افغانستان را فرسوده می‌سازند تا کشور به‌سمت یک وضعیت شبیه سوریه سوق داده شود؛ وضعیتی مبتنی بر جنگ فرسایشی، چندپارچگی قدرت و فروپاشی انسجام ملی.
با این‌همه، این پروژه الزاما به سود طراحان آن نخواهد بود. گسترش بحران در افغانستان می‌تواند پیامدهای انفجاری برای خود پاکستان داشته باشد؛ از تشدید اعتراضات داخلی در پنجاب، خیبرپختونخوا و بلوچستان گرفته تا انتقال ناامنی به داخل خاک این کشور. هم‌زمان، تاریخ افغانستان نشان داده است که فشار بیرونی می‌تواند به بیداری سیاسی و شکل‌گیری مقاومت ملی فراگیر منجر شود؛ مقاومتی که این‌بار نه صرفا نظامی، بلکه سیاسی و ملی خواهد بود.
در این نقطه حساس، مسئولیت تاریخی حکومت طالبان برجسته می‌شود. افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند حاکمیت ملی فراگیر است. تداوم انحصار قدرت، حذف جریان‌های سیاسی و بی‌اعتنایی به اپوزیسیون ملی، دقیقا همان خلأیی را ایجاد می‌کند که دشمنان افغانستان برای اجرای سناریوی سوریه‌سازی به آن نیاز دارند. این یک هشدار جدی است: حکومت طالبان باید بدون فوت وقت از این مقطع به‌عنوان فرصت آشتی ملی استفاده کند، گفت‌وگوی واقعی با جریان‌های اپوزیسیون، نخبگان سیاسی و نیروهای اجتماعی را آغاز نماید و زمینه شکل‌گیری یک حاکمیت مشروع و مورد اجماع ملی را فراهم سازد.
حاکمیت ملی نه با انحصار، بلکه با مشارکت و هم‌گرایی سیاسی شکل می‌گیرد. اگر این فرصت تاریخی از دست برود، افغانستان در برابر تهدید پاکستان و پروژه‌های نیابتی اسیب‌پذیرتر خواهد شد و به میدان رقابت ویرانگر قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی بدل می‌گردد. اما اگر آشتی ملی به‌موقع و آگاهانه تحقق یابد، افغانستان می‌تواند از یک قربانی بالقوه، به بازیگری مقاوم و اثرگذار در معادلات منطقه‌ای تبدیل شود.
در نهایت، بیداری ملی افغان‌ها یک ضرورت حیاتی است. پاکستان ممکن است در محاسبات کوتاه‌مدت، بی‌ثبات‌سازی افغانستان را راه نجات خود در دل اشوب جهانی ببیند، اما این مسیر می‌تواند به فروپاشی نظم امنیتی جنوب آسیا بینجامد. اینده افغانستان وابسته به آن است که هم مردم و هم حاکمیت، خطر لحظه تاریخی را درک کرده و پیش از تحمیل سناریوی سوریه‌سازی، با انسجام ملی و حاکمیت فراگیر، راه هرگونه مداخله و مهندسی بیرونی را مسدود سازند.

س.ب.احمدی

لینک کوتاه

https://sarie.news/a1397s
دکمه بازگشت به بالا