افغانستان و پاکستان؛ آیا دیپلماسی میتواند جایگزین تنش شود؟

روابط میان کابل و اسلامآباد در طول تاریخ همواره بستر پرتنشترین فراز و فرودهای ژئوپلیتیک در جنوب آسیا بوده است. با تغییر ساختار قدرت در کابل و روی کار آمدن حاکمیت جدید، این تصور خوشبینانه در محافل دیپلماتیک پاکستان وجود داشت که دورهای بیسابقه از همسویی استراتژیک میان دو کشور آغاز شده است. با این حال، سیر درگیریها و حوادث مرزی، حملات متقابل هوایی، انسدادهای مکرر شاهراههای ترانزیتی و اتهامات پیدرپی مقامات نظامی اسلامآباد مبنی بر پناهدادن به شبهنظامیان تحریک طالبان پاکستان (TTP)، این خوشبینیها را به یک بنبست دیپلماتیک کامل بدل کرد. امروز بار دیگر این پرسش کلیدی در فضای رسانهای و اتاقهای فکر منطقه مطرح میشود که آیا دیپلماسی میتواند جایگزین تنشهای ریشهدار میان این دو همسایه شود؟ پاسخ به این پرسش نیازمند تبارشناسی دقیق نگاه استراتژیک پاکستان به جغرافیا و هویت سیاسی افغانستان است؛ نگاهی که در آن دیپلماسی نه به عنوان ابزاری برای همزیستی مسالمتآمیز، بلکه به عنوان سازوکاری برای تحمیل اراده و تحکیم هژمونی تعریف میشود.
واقعیت عریان در دکترین امنیتی پاکستان این است که این کشور هرگز خواهان یک افغانستان قوی، مستقل، نيرومند و خودکفا در همسایگی خود نبوده و نیست. ژنرالهای راولپندی و استراتژیستهای سیاسی اسلامآباد، بقای استراتژیک خود را در بازتولید یک افغانستان ضعیف، واگرا، وابسته و حرفگوشکن میبینند. در چارچوب نظریه عمق استراتژیک که دهههاست بر سیاست خارجی پاکستان سایه افکنده، افغانستان نه به عنوان یک دولت-ملت مستقل با حقوق برابر بینالمللی، بلکه به عنوان یک حیاطخلوت امنیتی و سپر بلای ژئوپلیتیک در برابر رقیب دیرینهی آنها، یعنی هند، نگریسته میشود. هرگونه حرکت افغانستان به سمت اقتدار ملی، ثبات پایدار داخلی، انحصارزدایی قومی و مذهبی و توسعه زیرساختهای اقتصادی، در دستگاه امنیتی پاکستان به عنوان یک تهدید بالقوه تفسیر میشود که میتواند موازنه قوا را در منطقه به ضرر اسلامآباد تغییر دهد. از این رو، پاکستان همواره تلاش کرده است تا از طریق مداخله در ساختارهای سیاسی و حمایت از اهرمهای فشار، کابل را در وضعیت ناپایداری دایمی نگه دارد.
بر این اساس، تعریف پاکستان از دیپلماسی با هنجارها و قوانین شناختهشدهی حقوق بینالملل فرسنگها فاصله دارد. دیپلماسی در لغتنامه سیاسی اسلامآباد بدين معنی است که افغانستان مطلقاً تسليم اراده، منافع و دستورات پاکستان باشد. مقامات پاکستانی انتظار دارند که دولت حاکم در کابل، خطوط مرزی فرضی (مانند دیورند) را بدون قید و شرط بپذیرد، در سیاست خارجی خود با محورهای مورد نظر اسلامآباد هماهنگ باشد و منابع ملی و مسیرهای ترانزیتی خود را بر اساس منافع اقتصادی پاکستان تنظیم کند. هرگاه کابل تلاش کرده است تا فراتر از این چهارچوب تحمیلی، سیاست مستقلانهای را تعقیب کند یا روابط خود را با سایر قدرتهای منطقهای و جهانی گسترش دهد، با واکنشهای تند نظامی، اخراج اجباری مهاجران، تعرفههای گمرکی سنگین و بستن مرزهای تجاری روبرو شده است. این برخورد قیممآبانه نشان میدهد که پاکستان به جای تعامل دولت با دولت، به دنبال تثبیت رابطه متبوع و تابع است.
با توجه به این بنبست ساختاری، دیپلماسی تنها و تنها در صورتی میتواند جایگزین تنش و درگیری در خطوط مرزی شود که پاکستان مایل به یک چرخش پارادایمی در سیاست خارجی خود باشد و حق برابر، استقلال سیاسی و جایگاه برابر افغانستان را به عنوان یک کشور دارای حاکمیت ملی بپذیرد. تعامل پایدار زمانی شکل میگیرد که طرفین بر اساس احترام متقابل به مرزها و تمامیت ارضی، عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر و منافع مشترک اقتصادی پای میز مذاکره بنشینند. تا زمانی که ذهنیت حاکم بر دستگاه دیپلماسی و نظامی پاکستان، افغانستان را مستعمرهای پنهان یا ایالتی تحت نفوذ تصور کند، هرگونه توافقنامه یا نشست دیپلماتیک (مانند فرمت مسکو یا دیدارهای دوجانبه) فرجامی جز شکست نخواهد داشت و به عنوان مسکنی موقت برای بحرانهای عمیقتر عمل خواهد کرد.
تداوم این نگاه سلطهجویانه از سوی پاکستان، نهتنها بحران افغانستان را پیچیدهتر میکند، بلکه ثبات خود پاکستان را نیز به مخاطره انداخته است. بازتولید ناامنی در مرزها و استفاده از گروههای نیابتی، امروز دامنگیر خود اسلامآباد شده و اقتصاد این کشور را به زانو درآورده است. گذر زمان و تجربههای تاریخی ثابت کرده است که ملت افغانستان، علیرغم تحمل سالها جنگ، فقر ساختاری و فشارهای شدید حاکمیتهای مستبد، هیچگاه تسلیم ارادهی بیگانگان نشده و هویت مستقل خود را معامله نخواهند کرد. نظامهای سیاسی در کابل تغییر میکنند، اما تمایل ملی برای داشتن یک افغانستان قوی و سربلند هرگز از میان نخواهد رفت. پاکستان اگر به دنبال امنیت پایدار در مرزهای غربی خود است، باید دست از استراتژی حذف و وابستهسازی بردارد و واقعیتِ یک افغانستان مستقل و مقتدر را به عنوان همسایهای برابر به رسمیت بشناسد؛ چرا که صلح در این منطقه، از مسیر به رسمیت شناختن کرامت و حقوق همهجانبهی ملتها میگذرد.

