انفجار در قلب آسیا؛ وقتی جغرافیا به قفس اقتصادی افغانستان بدل میشود

اقتصاد افغانستان دهههاست که با واژه وابستگی عجین شده، اما تلاقی تنشهای فرسایشی میان ایران، آمریکا و اسرائیل، این کشور را در آستانه یک خفقان ساختاری قرار داده است. برای کشوری که نه به آبهای آزاد راه دارد و نه زیرساخت تولید انرژی داخلی، هر جرقه در خاورمیانه یا هر تغییر در دیپلماسی اسلامآباد، به معنای یک شوک عظیم بر سفرههای خالی مردم در افغانستان است.
در این مقاله سعی میکنم به تحلیل زنجیرهای از بحرانهایی که افغانستان را در میان شعلههای جنگ منطقهای، به بنبست کامل اقتصادی کشانده است بپردازم.
نخستین و مهلکترین ضربه، از ناحیه جغرافیا وارد میشود. افغانستان به عنوان یک کشور محاط به خشکه، برای تنفس اقتصادی همواره میان دو گزینه سنتی (پاکستان) و جایگزین (ایران) در نوسان بوده است. اکنون اما هر دو مسیر به بنبست رسیده اند. از یک سو، تنشهای سیاسی با اسلامآباد باعث مسدود شدن مکرر گذرگاههای تورخم و سپینبولدک شده و پاکستان را از یک شریک قابل پیشبینی به یک اهرم فشار سیاسی تبدیل کرده است. از سوی دیگر، با فرسایشی شدن جنگ در مرزهای غربی، مسیر بندر چابهار و بندرعباس که قرار بود شاهرگ نجات افغانستان باشد، عملاً به منطقهای پرریسک بدل شده است. ناامنی در این شریانها به معنای جهش هزینههای بیمه، توقف زنجیره تأمین مواد خوراکی و بهداشتی و در نهایت نایاب شدن کالاهایی است که افغانستان ۹۰ درصد آنها را وارد میکند.
در کنار این انسداد فیزیکی، بحران انرژی مانند یک سکته مغزی، تحرک اقتصادی را متوقف کرده است. افغانستان در بخش تولید انرژی یک صفر مطلق است و تمام سوخت مورد نیاز و بخش عمدهای از برق شهرهای بزرگ خود را از کشورهای همسایه تأمین میکند. با شعلهور شدن جنگ در ایران و احتمال آسیب به زیرساختهای انتقال، نه تنها قیمت سوخت در داخل افغانستان به دلیل کمبود عرضه و هزینههای ترانزیت سرسامآور میشود، بلکه صنایع کوچک باقیمانده در هرات نیز به دلیل قطع برق وارداتی به خاموشی کامل فرو خواهند رفت. این وابستگی مطلق به انرژی وارداتی، در شرایط جنگی، حملونقل داخلی مواد غذایی را نیز غیرممکن کرده و قیمتها را در بازارهای محلی به شکل انفجاری افزایش میدهد.
در حالی که زیرساختها در حال فروپاشی است، ستون فقرات معیشت مردم، یعنی پولی هوایی (حوالههای ارزی)، نیز در حال قطع شدن است. میلیونها خانواده افغان تنها با پول ارسالی اعضای خانواده خود از ایران و اروپا زنده ماندهاند. فرسایشی شدن جنگ، نهتنها باعث بیکاری مهاجرین افغان در ایران شده و قدرت پسانداز مهاجران را نابود کرده، بلکه سیستمهای سنتی حواله را نیز با ریسکهای امنیتی و بانکی بیسابقهای روبرو ساخته است. بدتر از آن، موج اخراج اجباری مهاجران از پاکستان و فرار تودهای افغانها از ایران به دلیل ناامنی، نهتنها جریان ورود ارز را قطع کرده، بلکه صدها هزار نیروی کار فاقد سرمایه را به کشوری بازگردانده است که خود با نرخ بیکاری فاجعهبار دست و پنجه نرم میکند. این جابجایی تودهای جمعیت، فشار بر منابع محدود داخلی را دوچندان کرده و پتانسیل رشد اقتصادی را به صفر نزدیک میکند.
ابعاد این فاجعه حتی فراتر از مرزهای همسایه، به حوزه خلیج فارس نیز سرایت کرده است. تجار بزرگ افغان که در کشورهای عربی پایگاه داشتند و به عنوان واسطههای ورود کالا به افغانستان عمل میکردند، اکنون با ریسک هدف قرار گرفتن زیرساختهای تجاری منطقه و محدودیتهای بانکی ناشی از جنگ روبرو هستند. خروج سرمایه از این حوزهها و بازگشت اجباری کارگران افغان از کشورهای عربی، به معنای خشک شدن آخرین چشمههای نقدینگی است که به بازار مصرفی و وارداتی افغانستان خونرسانی میکرد.
در نهایت، افغانستان امروز مانند بیماری است که لولههای اکسیژن او (مسیرهای ترانزیتی) قطع شده و همزمان تزریق خون (حوالههای ارزی) به او متوقف شده است. تداوم جنگ میان ایران، آمریکا و اسرائیل، در کنار انسداد مرزهای پاکستان، افغانستان را به سمتی سوق میدهد که در آن کمیابی تنها واقعیت موجود خواهد بود. بدون بازتعریف سریع مسیرهای تجاری یا ایجاد ثبات در کشورهای میزبان، افغانستان نه تنها با یک سقوط معیشتی، بلکه با یک فاجعه انسانی روبرو است که هیچ کمک بینالمللی در شرایط انسداد جغرافیایی قادر به مهار آن نخواهد بود. این کشور اکنون بیش از هر زمان دیگری در تاریخ معاصر خود، زندانی جغرافیای خویش و قربانی جنگی شده است که خود هیچ نقشی در برافروختن آن نداشته است.
احمدرضا اصغری استاد دانشگاه
لینک کوتاه

