انقلاب اسلامی، آئینه اقتدار و عزتمندی مردم ایران

من سال‌ها در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهرهای مختلف ایران زندگی کرده‌ام؛ از بازارهای تنگ و پرهیاهو تا محله‌ها و شهرهایی که پر از هیاهو و جنب و جوش مردمی است، همه و همه را با چشمان خود از نزدیک و در متن جامعه ایران مشاهده کرده ام که دیوارهای خانه‌ها از عکس‌های مقدسات و شعارهای دینی و آموزه‌های اخلاقی –قرآنی پر بوده است. در شهر تهران، ولایتی که پر نفوس ترین و مزدحم ترین شهر ایران محسوب می‌گردد در کنار یک کفاشی که به نظر می‌رسید حدود هشتاد سال سن دارد بوت‌هایم را رنگ کردم، به ایشان گفتم عجب شهر شلوغ و در عین حال فرهنگی و مردمان خون گرم اند، حتی دیوارنویسی‌های اینجا برای مردم یک مکتب و مدرسه است، لبخندی زد و گفت که انگار اولین بار است وارد این شهر شدی، گفتم بلی، سرش را بلند کرد و به این طرف و آن طرف نگاه کرد و گفت این خیابان‌ها را می بینی، قبل از انقلاب اسلامی، اینجا محل بود و باش امریکایی‌ها بود، هر بی و بند و باری که می‌خواستند انجام می‌دادند.

سپس نگاهش را به سمت سوزن پینه دوزی اش دوخت و افزود انگار آنها حاکم مملکت بودند و ما تابع احکام و فرامین شان، این دیوارها قبل از انقلاب‌ها محل تبلیغ نویسی برای رقص و کاباره و مفاسد اخلاقی بود و مردم از این وضعیتی که در مملکت جریان داشت به ستوه آمده بودند، زیرا چنین حالت غیر قابل تحمل بود که در مملکت خودت خارجی‌ها حضور داشته باشند و همچون حاکمان بر مردم این سرزمین حکمرانی نمایند و این برای مردم ایران قابل تحمل نبود، به همین دلیل همهمه و زمزمه انقلاب شدت بیشتری گرفت تا اینکه در سال ۱۳۵۷ انقلاب اسلامی از حد یک نظریه به عمل در آمد و در سراسر کشور مردم به پا خیستند و نظام شهنشاهی را که تحت حمایت امریکا بود سرنگون کردند آنچه از گفته‌های این پیرمرد بیشتر به ذهنم خطور می‌کرد این بود که انقلاب برای مردم ایران نه یک امر سمبلیک و نا منظم، بلکه نتیجهٔ تجمعِ روزمرهٔ ناخرسندی‌ها، گفتگوهای داخل مسجد و اماکن عمومی، و هم‌صحبتی‌هایی در بازار و هر نقطه ایران بود. او می‌گفت که پیش از وقوع انقلاب پیرمردها و جوانان کنار هم جمع می‌شدند و دربارهٔ عدالتِ اقتصادی، انواع فساد، و آیندهٔ کشور حرف می‌زدند؛ همین ذهنیت انقلابی عموم بود که جرقه‌های آن در کوتاه مدت سراسر کشور را روشن ساخت و در یک خیزش عمومی انقلاب اسلامی پیروز گردید.

او می‌گفت هیئت‌ها و مجالس عزاداری، به‌ویژه در شهرهای کوچک، فقط مکانِ سوگواری نبودند؛ آنها فضای تبادل پیام، هماهنگی برای تظاهراتِ آرام و نگهداریِ شبکهٔ ارتباطی بین محلات بودند. این شبکهٔ اجتماعی، در مقطعی که سانسور و فشار بیشتر می‌شد، نقشِ پل و محلِ گردهم‌آیی را بازی کرد؛ یعنی همان چیزی که نقش مهم اش در پیشبرد انقلاب اسلامی هیچگاه فراموش نخواهد شد. وی می‌گفت روزهایی را به‌یاد می‌آورم که مردم ظرف‌ها و پلاکاردها را آماده می‌کردند و با صدایی آرام اما مصمم از یکدیگر می‌پرسیدند: چگونه می‌توانیم عدالت را دوباره بسازیم؟ در آن لحظات احساس می‌کردی که سطح شعور مردم برای ایجاد تغییر در مملکت چقدر بالاست و آگاهانه و هدفمند با ریختن خون شان درخت انقلاب را آبیاری کردند، معلمانی که دانش‌آموزان را با خود می‌آوردند، کارگرانِ کارخانه‌ای که اعتصاب می‌کردند، و بانوانی که پشت‌صحنه سازمان‌دهی می‌کردند همه و همه بیانگر همسبتگی ملی میان ملت بود و سر انجام نتیجه‌ای دلخواه به دست آمد.

صحبت‌های این پیره مرد برای من جالب بود و تصاویری از عزت و همبستگی ملت ایران را در ذهنم مجسم می‌کرد، تصاویری که اقتدار و عزتمندیِ مردمِ عام این سرزمین را در ذهنم برجسته می‌کرد و چنین می‌نمود که نه صرفاً رهبران در تصمیم‌گیریِ خیابانی و جمعی نقش داشتند؛ در لحظه‌هایی که میلیون‌ها نفر در خیابان‌ها حاضر شدند و اراده‌ای جمعی را نشان دادند، در واقع خاستگاهِ اصلی انقلاب در لایه‌های اجتماعی و خواستِ تغییرِ توده‌های مردم قرار داشت. انقلاب اسلامی؛ حرکتِ مردمی و عدالت‌خواهانه انقلاب اسلامی ایران را بسیاری از منابع تاریخی به‌عنوان یک قیامِ گستردهٔ مردمی توصیف کرده‌اند؛ حرکت خودجوشی که از ترکیبِ نارضایتی‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی پدید آمد و میلیون‌ها نفر را به خیابان‌ها کشاند. این تعبیر از «مردمی بودن» تنها به شمارِ معترضین بازنمی‌گردد، بلکه به نحوهٔ سازمان‌دهیِ محلی، نقشِ شبکه‌های مردمی و محله‌ای از طبقهٔ کارگر تا طبقهٔ متوسطِ شهری و روحانیت در آن ایفا کردند.

عدالت‌خواهی یکی از شعارهای مرکزی آن دوران بود: اعتراض به تمرکز ثروت، فساد دولتی، تبعیض‌های اجتماعی و احساسِ نفیِ کرامتِ انسانی بسیاری از اقشار. این خواست‌ها در محافلِ خانوادگی، بازارها، و در مجالسِ مذهبی بارها تکرار می‌شد و به‌تدریج در قالبِ خواسته‌های عمومی نمود یافت. برای مردمِ عادی، عدالت یعنی دسترسی برابر به منابع، توقفِ ظلم‌ها و برخورد با مفسدان، مسائلی که به‌سرعت به شعارهای عمومی تبدیل شد.

نکتهٔ مهم این است که وقتی یک حرکت از دلِ زندگیِ روزمرهٔ مردم سرچشمه می‌گیرد، دوام و شدتِ آن بیش از حرکت‌هایی است که صرفاً از بالا هدایت می‌شوند. در ایرانِ آن سال‌ها، مساجد و روحانیون محله‌ای نقشِ شبکه‌های سازمان‌دهی را ایفا کردند و مکانیسم‌هایی فراهم آوردند تا خواستِ عدالت‌خواهانه به زبانِ جمعی تبدیل شود. این همگراییِ محلی و ملی بود که این حرکت خودجوش را به یک موجِ گسترده انقلابی تبدیل کرد.

بنا بر این با مشاهدات و گفت و شنودهایی در متن مردم عادی ایران وجود دارد به این نتیجه میرسیم که طبیعی است که تعبیرها از پیامدها و ساختارِ سیاسیِ پس از انقلاب متفاوت باشد و تحلیل‌ها دربارهٔ مسیرِ بعدیِ حکومت و جامعه متنوع باشد؛ اما اگر از منظرِ خاستگاه نگاه کنیم، نمی‌توان نقشِ مردم و خواستِ عدالت را از شکل‌گیریِ انقلاب اسلامی ایران جدا کرد؛ آنها موتورِ اولیهٔ تغییر بودند و خواستِ عدالت‌خواهانه، زیربنای ادراکِ عمومی از مشروعیتِ این حرکت خودجوش به شمار می‌رفت.

نویسنده: شکیب احمد سروش

لینک کوتاه

https://sarie.news/s759n
دکمه بازگشت به بالا