انقلاب ایران، الگوی موفقیت سازمان‌های اسلامی در حکومت‌داری

نویسنده: شکیب احمد سروش

در سال ۱۳۵۷ مردم ایران به دلیل بی‌کفایتی‌های نظام شهنشاهی در یک اعتراض خود جوش و مردمی گردهمایی‌هایی را در سراسر ولایات این کشور شکل دادند و در کوتاه مدت، سلسله شهنشاهی را سقوط و از نظام جمهوری اسلامی حمایت کردند، امام خمینی(ره) بنیان‌گذار و رهبر جمهوری اسلامی که در تبعیدگاه فرانسه به سر می‌برد، هنوز وارد ایران نشده بود که مردم ایران با شور و علاقه فراوان به نظام اسلامی، شاه را مجبور به فرار کردند واز ورود امام خمینی(ره) به کشور شان استقبال کردند.

پیروزی انقلاب اسلامی ایران در حالی صورت گرفت که منطقه و کشورهای اسلامی فاقد نظام اسلامی بودند، نظام‌های سیاسی وقت در قالب شهنشاهی و ارباب رعیتی اداره می‌گردید، از شریعت اسلام و ارزش‌های اسلامی در این کشورها خبری نبود، بلکه اراده فرد حاکم، به مثابه قانون پنداشته می‌شد. کشورهایی که ملت شان مسلمان اند و تار و پود زندگی شان با فرهنگ اسلامی در آمیخته نمی‌توانند نظام‌های غیر اسلامی، فرد محور و خودکامه را بپذیرند؛ بلکه برای چنین جوامع ارزش‌های اسلامی در صدر فهرست اولویت‌های سیاسی قرار دارد؛ بنا بر این در کشورهای همچون ایران و افغانستان و سایر ملل مسلمان، تنها نظامی که می‌تواند بقا و تداوم داشته باشد نظام اسلامی است چون این نظام به لحاظ مبنایی با اعتقادات و فرهنگ مردم همخوان است و به همین اساس که عدالت‌پیشه باشند تداوم و بقای آن تضمینی است. پیروزی انقلاب اسلامی ایران در منطقه به خصوص برای مردم افغانستان که خواهان نظام اسلامی است اثرات قابل توجهی بجا گذاشت، این ملت‌ها بیدار گردید و مردم به توانمندی‌های خود در امر تغییر و تحول نظام و کنار زدن دیکتاتورها پی بردند.

یکی از موارد مهمی که مردم افغانستان میتوانند از انقلاب ایران درس بگیرند، مفهوم استقلال و خودکفایی است، استقلال و خودکفایی از آمال و آرزوهای گم‌شده ملل مسلمان محسوب می‌گردد، استعمار و تهاجم فرهنگی با کشورهای اسلامی کاری کرده است که عزت نفس و پندار خود مختاری را از آنان بگیرد، اما توجه به نحوه پیروزی انقلاب ایران جنبش‌های اسلامی و ملی‌گرا را از خواب آشفته‌ی نمیتوانم‌ها بیدار ساخته و به آنان امید می‌بخشد که با تکیه به آموزه‌های اصیل اسلام، می‌توان هر نوع تغییر را در مملکت خود رقم زد، به خصوص این الگو برای مردم افغانستان که همواره با مداخلات قدرت‌های بیرونی دچار تغییر و تحول می‌گردند حایز اهمیت است. مردم افغانستان نزدیک به پنجاه سال است که فاقد نظام ملی و مشروع مردمی اند، طی این مدت هر نظامی که در این سرزمین حاکم گردیده است متکی به حمایت یکی از قدرت‌های شرق و غرب بوده اند، این درد زمانی مضاعف می‌گردد که ملت در این تغییر و تحولات نقشی ندارند؛ اگر نظام حاکم منجر به سقوط می‌گردد نیز توسط دخالت‌های خارجی‌ها اتفاق می‌افتد و اگر نظام دیگری حاکم می‌گردد نیز با حمایت‌های خارجی‌ها به تحقق می‌پیوندد.

وقتیکه مردم، فراموش شده‌ی چنین تغییر و تحولات باشند طبیعی است که هیچ نظام نمی‌تواند پویایی و بقایش را بر پایگاه رضایت مردمی بنا نهد، چون نقش مردم در آن فراموش شده است؛ بنا بر این می‌توان گفت که دستیابی به استقلال سیاسی و اقتصادی صرفا با اعتماد به توانمندی‌های داخلی قابل تحقق است نه اینکه احساس تعلق به قدرت‌های خارجی بتواند راهگشای چالش‌های داخلی افغانستان باشد.

انقلاب ایران به ملل مسلمان نشان داد که مردم می‌توانند با سازماندهی و اتحاد، تغییرات اساسی در نظام‌های سیاسی ایجاد کنند، بنا بر این مردم افغانستان در هر شرایط و زمان می‌توانند در برابر ظلم و فساد ایستادگی کرده و خواسته‌های خود را به گوش مسئولان برسانند، زیرا نظام‌های سیاسی متعهد و مکلف به تامین عدالت و حل چالش‌های زندگی مردم است وقتیکه مردم نخواهند مظالم و فسادهای مقامات حکومتی را به گوش مسئولان برسانند این رخوت و سستی محسوب گردیده و بی تفاوتی در قبال سرنوشت شان است؛ بنا بر این افغان‌ها باید از انقلاب ایران درس بگیرند و علیه هرگونه بی‌عدالتی در قالب هرنوع نظام نا عادلانه ایستادگی کنند تا نظام سیاسی را بر وفق مراد شان شکل دهند.

هویت اسلامی و فرهنگ مبتنی بر این ارزش‌ها، در تار و پود افغان‌ها نفوذ عمیق دارد، مردم افغانستان باید با تاکید بر ارزش‌های اسلامی، هویت دینی و فرهنگی شان را تقویت و با تاکید بر ارزش‌های اسلامی و فرهنگ غنی اسلام در برابر هرگونه تهاجم فرهنگی ایستادگی و مقاومت کنند. در فرایند انقلاب اسلامی ایران سازماندهی سیاسی و اجتماعی منظمی برقرار بود و همه یکصدا خواهان تغییر نظام از شهنشاهی به جمهوری اسلامی بودند، این سازماندهی باعث گردید که انقلاب به پیروزی رسیده و مردم به اهداف شان دست یابند؛ لذا اگر نهادهای اجتماعی و مدنی افغانستان نیز با الگوگیری از این نظم‌دهی، جامعه را منسجم ساخته و هدف واحدی را تعقیب کنند هرنوع تغییری را در راستای نهادینه کردن نظم و شکل‌دهی نظام مردمی محقق خواهند کرد.

عدالت اجتماعی از آمال و آرزوهای دیرینه‌ی مردم افغانستان به حساب می‌آید، در پی بی‌عدالتی هاست که نظم در این مملکت شکل و سامان نمی‌یابد و مردم دچار انواع یأس و سرخوردگی می‌گردند؛ بنا بر این مردم باید برای تحقق عدالت اجتماعی مبارزه و راهکارهای تحقق آن را بیابند، تا نظام اقتصادی و سیاسی به بار نشسته و مردم، آسایش را تجربه کنند.

لینک کوتاه

https://sarie.news/a4945b

 

 

دکمه بازگشت به بالا