بارندگی در افغانستان؛ لزوم مدیریت آبراههای شهری و روستایی
جنگلات کوهی و گیاهان صحرایی بهخاطر کاهش بارندگی و تغییرات اقلیمی در چند دههٔ اخیر به شدت آسیب دیدهاند

طی نزدیک به سه دهه اخیر کاهش محسوس بارندگی در افغانستان به یک واقعیت نگرانکننده تبدیل شده است. این روند که با تغییرات اقلیمی جهانی، قطع جنگلها، چرای بیرویه علفچرها و مدیریت ناپایدار منابع آب تشدید شده، به خشک شدن مزارع و فرونشانی سطح آبهای زیرزمینی انجامیده است. نتیجه مستقیم، کاهش چشمگیر تولیدات زراعتی و میوهجات بوده که معیشت میلیونها خانواده کشاورز را تهدید میکند. کشتزارهایی که زمانی چندمحصولی بودند اکنون به زمینهای نیمهقابل کشت یا کاملا رهاشده تبدیل میشوند و افزایش آفتها و کاهش حاصلخیزی خاک، بار زیان را سنگینتر میکند.
پیامدهای اجتماعی-اقتصادی این بحران شامل افزایش ناامنی غذایی، مهاجرت روستا به شهر، فشار بر بازارهای شهر و روستا و فروپاشی شبکههای حمایتی سنتی است؛ زیرا در چنین حالت کمتر خانوادهای یافت میشود که بتواند از محصولات زراعتی اش تحت عنوان ده یک و یا خیرات مزرعه به نیازمندان کمک نماید و آنانی که چشم به محصولات زراعتی شان دوخته بودند نیز کلا نا امید میگردند، برای مقابله و جلوگیری از این معضل لازم است سیاستهای مدیریت آب، توسعه سامانههای آبیاری کممصرف، پروژههای ذخیره آب باران، احیای پوشش گیاهی و آموزش کشاورزان درباره کشت مقاوم به خشکی اجرا شود. همچنین پایش دادههای اقلیمی و برنامهریزی منطقهای برای تخصیص منصفانه آب ضروری است. اگر اقدامات فوری و هماهنگ صورت نگیرد، خسارتهای زیستمحیطی و انسانی عمیقتر و جبرانناپذیرتر خواهد شد.
جنگلات کوهی و گیاهان صحرایی بهخاطر کاهش بارندگی و تغییرات اقلیمی در چند دههٔ اخیر به شدت آسیب دیدهاند. با کم شدن رطوبت و افزایش درجهٔ حرارت، پوشش گیاهی ظریف کوهستانی نابود شده و خاک در معرض فرسایش قرار گرفته است؛ این فرایند فرسایش خاک را تسریع میکند و ظرفیت زمین برای جذب و نگهداری آب را کاهش میدهد. همزمان، یخچالهای طبیعی هندوکش هر سال بخشهایی از تودهٔ یخ خود را از دست میدهند و این آب ذوبشده خطر سیلابها را تقویت و به مرور زمان تغییرات اقلیمی مبتنی بر خشکسالی را تقویت میکند و در بلندمدت ذخایر آبی پایدار را تهدید میکند. کاهش یخچالها به معنی افت رودخانهها در فصلهای خشک، تهدید مزارع پاییندست، و کاهش توان تولید برق آبی است. پیامد این روند فراتر از مرزهای افغانستان است؛ کشورهای همسایه که از همان حوضههای آبریز استفاده میکنند به کمبود آب، کاهش تولیدات غذایی و افزایش تنشهای منابع آب دچار خواهند شد و برخی کشورهای دورتر همچون چین و هند نیز در بهره مندی از اقلیم معتدل متضرر خواهند شد، برای جلوگیری از چنین بحران گسترده لازم است مدیریت یکپارچهٔ حوضهٔ آبریز، احیای پوشش گیاهی با نهالکاری مقاوم، تکنیکهای آبیاری کممصرف، حفاظت از یخچالها و توسعهٔ ذخیرهسازی فصلی آب اجرا شود. همکاری منطقهای در تبادل دادههای اقلیمی و برنامهریزی مشترک نیز برای کاهش پیامدهای ناگوار ضروری است.
با وجودی که بحران آب یک معضل منطقوی است، برمیتابد که مسئولان حکومتی و کتلههای مردمی دست به دست هم داده و برای مدیریت عملی و پایدار آب وارد اقدامهایی سریع و هدفمند شوند. اولویت باید به برنامههای خرد و محلی داده شود؛ حفر خردهچاهها و چاهکهای مدیریت سطحی که بتوانند آب باران و جاریشدنهای فصلی را در همان محل ذخیره کرده و به تغذیه سفرههای زیرزمینی کمک کنند. ایجاد جویچههای آبگیر و حوضچههای کوچک در مسیر جریان آب میتواند جلوی فرسایش را بگیرد و زمان نفوذ آب به خاک را افزایش دهد. بهجای هدایت سیلابها در رودخانههای عریض و طویل که بخش زیادی از آب را به دریا میبرد، لازم است مسیرهای هموار و دشتهای قابل نفوذ بهگونهای طراحی شوند که سیلابها در زمینهای کشاورزی پخش گردند و نفوذ آرام و کنترلشده صورت گیرد.
اقدامات فنی باید همراه با مشارکت مردمی و آموزش کشاورزان در تکنیکهای آبیاری کمهدررفت، کشت حفاظتی و استفاده از گونههای مقاوم به خشکی باشد. برنامههای احیای پوشش گیاهی و نهالکاری در حوزههای بالادست میتواند چرخهٔ آب را بهبود بخشد و میزان روانآب را کاهش دهد. در کنار اقدامات محلی، هماهنگی میان نهادهای دولتی، سازمانهای غیردولتی و جوامع محلی برای تأمین بودجه، انتقال دانش و نظارت بر پروژهها ضروری است.
اجرای این برنامهها علاوه بر کاهش اثرات فوری خشکسالی، به بازسازی تدریجی سفرههای زیرزمینی و افزایش تابآوری اجتماعی-اقتصادی جوامع کشاورزی خواهد انجامید. اگرچه نیاز به سرمایهگذاری و زمان دارد، اما این راهبرد مبتنی بر مدیریت خرد آب و مشارکت همگانی، بهترین گزینه برای جلوگیری از تشدید بحران و حفظ منابع آبی در بلندمدت است. همچنین ایجاد چارچوبهای قانونی برای مدیریت مشارکتی آب، ارائه مشوقهای مالی به کشاورزان برای روشهای حفاظتی و راهاندازی سامانههای پایش محلی برای ثبت تغییرات سطح آب و بارش، تضمینکنندهٔ پایداری و پاسخگویی در اجرای این طرحها خواهد بود.
با توجه به اینکه دامنهٔ بارشهای مؤثر در افغانستان عمدتاً محدود به فصل زمستان و بهار است، ضروریست حکومت بهسرعت پای میز مشوره با نهادهای مردمی، سازمانهای غیردولتی و نهادهای بینالمللی نشسته و یک برنامهٔ هماهنگ و چندبعدی برای مدیریت منابع آب و تابآوری اقلیمی طراحی کند. این گفتگوها باید مبتنی بر علم و دانش تخصصی باشد؛ حضور متخصصین داخلی و بینالمللی در حوزهٔ هیدرولوژی، مهندسی آب، مدیریت منابع طبیعی و علوم اقلیمی شرط لازم است تا راهکارهای فنی ـ اجتماعی مناسب برای ذخیرهسازی فصلی آب، حفاظت از یخچالها و احیای پوشش گیاهی تدوین شود. لازم است کمکهای مادی و معنویِ سازمانهای بینالمللی در قالبهای متنوع تامین شوند؛ سرمایهگذاری در پروژههای کوچکمقیاس ذخیرهٔ آب و ذخیرهسازی روباز، انتقال فناوری آبیاری کممصرف، تقویت ظرفیتهای محلی برای نگهداری و بهرهبرداری از سازههای آبگیر و راهاندازی سامانههای پایش و هشدار زودهنگام برای ذوب یخچالها و رویدادهای سیلابی از ضروریات محتوم این مورد است.
گفتگوها باید چارچوب همکاری منطقهای را نیز در نظر بگیرند؛ تبادل دادههای علمی، مدلسازی حوضههای آبریز مشترک و توافق بر روی قواعد مدیریت مشترک آب میتواند از تنشهای بینکشوری جلوگیری کند و منافع بلندمدت منطقه را تضمین نماید. در کنار این، برنامههای آموزشی و مشوقهای مالی برای کشاورزان جهت تغییر الگوهای کشت و استفاده از گونههای مقاوم به خشکی، و حمایت از نهادهای مردمی برای اجرای پروژههای محلی باید در اولویت باشد. هر توافق و پروژهای که آغاز میشود باید شفاف، تحت نظارت مستقل و با مشارکت جامعه مدنی اجرا شود تا اعتماد عمومی تقویت و تضمین شود که کمکها موثر، پایدار و به سود مردم و محیطزیست خواهد بود.

