بازخوانی موضع رهبر ایران در برابر فشارهای امریکا

تحولات روزهای اخیر در مناسبات تهران و واشنگتن، بار دیگر فضای سیاست خارجی ایران را به نقطهای حساس رسانده است. سخنان آیتالله خامنهای در برابر صف آرایی نظامی امریکا و تهدیدات ترامپ نه صرفاً یک واکنش مقطعی، بلکه اعلام موضعی روشن در برابر راهبرد فشار و تهدید ایالات متحده تلقی میشود؛ موضعی که ریشه در چهار دهه تقابل ساختاری جمهوری اسلامی با امریکا دارد و اکنون در قالبی صریحتر و نمادینتر بازتاب یافته است.
رهبر ایران در این سخنان، پیامهایی را به امریکا رسانيد مبنی بر اینکه در منطق ايران و مسلمانان شيعه چيزي بنام تسليم و سرخم کردن وجود ندارد؛ یکی از بارزترین نمونههای تاریخی آن جنگ کربلا بود که امام حسین(ع) شهادت را بر زندگي زیر پرچم یزید برگزید، الگوی مقاومت آیتالله خامنهای نیز الگوی حسینی است و در برابر یزید زمان سر خم نخواهد کرد.
این نوع صورتبندی، صرفاً یک آرایه خطابی نیست؛ بلکه تلاشی است برای انتقال این پیام که مسئله تهران و واشنگتن، تنها یک اختلاف فنی بر سر توافق یا تحریم نیست، بلکه نزاعی بر سر استقلال، اراده سیاسی و جایگاه منطقهای ایران است. چنین روایتی، معادله را از سطح مذاکرههای تکنیکی فراتر میبرد و آن را به سطحی ارزشی و هویتی ارتقا میدهد.
در سوی مقابل، نام ترامپ بار دیگر در کانون تحلیلها قرار گرفته است. ترامپ که همواره سیاست خارجی را با منطق فشار حداکثری و نمایش قدرت تعریف کرده، ظاهراً بر این تصور تکیه دارد که تشدید تهدیدها و آرایش نظامی میتواند تهران را به پذیرش توافقی از موضع ضعف سوق دهد. این الگو پیشتر نیز آزموده شده بود؛ از خروج امریکا از برجام تا تحریمهای بیسابقه اقتصادی. اما تجربه نشان داده است که ساختار تصمیمگیری در ایران الزاماً با منطق کلاسیک هزینه-فایده به شیوهای که در واشنگتن فهم میشود، همخوانی کامل ندارد.
موضع اخیر رهبر ایران نشان میدهد که راهبرد مرعوبسازی دستکم در سطح اعلامی، نتیجهای نداشته است. تأکید بر عدم تسلیم در برابر تهدید، پیامی است که همزمان دو کارکرد دارد؛ نخست، ارسال علامت بازدارندگی به طرف مقابل و دوم، تثبیت تصویر ثبات و اقتدار در داخل. در چنین فضایی، عقبنشینی آشکار میتواند هزینه سیاسی سنگینی به همراه داشته باشد؛ هزینهای که از منظر تصمیمگیران ایرانی، شاید بیش از فشارهای خارجی ارزیابی شود.
با این حال، واقعیت میدان پیچیدهتر از روایتهای دوگانه است. ایران در سالهای اخیر با چالشهای اقتصادی جدی مواجه بوده و فشار تحریمها بر معیشت مردم تأثیر گذاشته است. در چنین شرایطی، هرگونه تنش تازه میتواند بر بازار، سرمایهگذاری و ثبات اقتصادی اثر مستقیم بگذارد. از سوی دیگر، امریکا نیز با محدودیتهای خود روبهرو است؛ ورود به یک درگیری پرهزینه در خاورمیانه، آن هم در شرایطی که افکار عمومی امریکا تمایل چندانی به جنگهای تازه ندارد، تصمیمی ساده نخواهد بود.
به همین دلیل، صحنه پیش رو بیش از آنکه به یک تقابل فوری نظامی شباهت داشته باشد، به نبردی در حوزه ارادهها و محاسبات سیاسی شباهت دارد. هر دو طرف میکوشند بدون ورود به جنگ مستقیم، طرف مقابل را به عقبنشینی وادار کنند. در ادبیات استراتژیک، پیروزی زمانی کاملتر است که بدون شلیک گلوله حاصل شود؛ اما رسیدن به چنین نقطهای مستلزم آن است که یکی از طرفین احساس کند ادامه مسیر، پرهزینهتر از پذیرش مصالحه است.
در این میان، عنصر حیثیت سیاسی نقش تعیینکنندهای دارد. وقتی تقابل در قالب عزت و تحقیر تعریف میشود، فضای انعطاف محدودتر میگردد. ايران که سالها بر گفتمان مقاومت تأکید کردهاست، بهسختی میتواند توافقی را بپذیرد که در افکار عمومی بهعنوان عقبنشینی تعبیر شود. همین مسئله درباره ترامپ نیز صادق است؛ او نیز نمیخواهد در کارزار قدرت، ضعیف جلوه کند.
از این منظر، آنچه برخی آن را قمار مینامند، در واقع نوعی محاسبه مبتنی بر ارزیابی از رفتار طرف مقابل است. تهران احتمالاً بر این باور است که امریکا در شرایط کنونی تمایل و آمادگی ورود به یک جنگ گسترده را ندارد و بنابراین میتوان با ایستادگی، هزینههای فشار را برای واشنگتن افزایش داد. در مقابل، تیم ترامپ ممکن است تصور کند فشار فزاینده در نهایت شکافهای داخلی یا اقتصادی را تشدید کرده و ایران را به پذیرش شروط جدید سوق خواهد داد.
نتیجه این تقابل، هنوز روشن نیست. سناریوی توافقی محدود و تدریجی همچنان محتمل است، همانگونه که تداوم تنش کنترلشده نیز گزینهای واقعبینانه به نظر میرسد. اما آنچه مسلم است اینکه هرگونه محاسبه اشتباه میتواند منطقه را وارد مرحلهای پرریسک کند؛ مرحلهای که پیامدهای آن فراتر از دو کشور خواهد بود.
با این حال، تحولات پیش رو آزمونی برای هر دو طرف است، آیا راهی برای کاهش تنش و بازتعریف قواعد بازی پیدا خواهد شد، یا منطق تقابل همچنان دست بالا را خواهد داشت؟ پاسخ این پرسش نهتنها آینده روابط تهران و واشنگتن، بلکه معادلات امنیتی خاورمیانه را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد. آنچه امروز بهعنوان موضعگیری سیاسی مطرح میشود، میتواند فردا به نقطه عطفی در تاریخ این تقابل طولانی تبدیل شود.
یادداشت اختصاصی

