بازی تمام شد؛ فرار از جغرافیای وحشت بنام اسرائیل

تاریخ معاصر خاورمیانه صراحت عجیبی پیدا کرده است. دیگر نیازی به تحلیلهای پیچیده پشت درهای بسته نیست؛ آنچه امروز در آسمان تلآویو و خیابانهای حیفا دیده میشود، فراتر از یک درگیری نظامی ساده، نقطه پایان یک پروژه ۷۰ ساله است. رژیم اسرائیل که روزگاری با تکیه بر افسانه ارتش شکستناپذیر و حصارهای آهنین، سودای از نیل تا فرات را در سر میپروراند، امروز در برابر باران موشکها و پهپادهای تنها یک کشور اسلامی، به بنبستی رسیده است که راه بازگشتی از آن متصور نیست.
فروپاشی دکترین امنیت
رژیم صهیونیستی ماهیتی پادگانی دارد. به این معنا که موجودیت آن نه بر پایه پیوندهای تاریخی یا فرهنگی با خاک و جغرافیای مشخص، بلکه صرفاً بر پایه احساس امنیت بنا شده است. از زمان تأسیس این رژیم، شهرکنشینان با این وعده به این سرزمین کشانده شدند که اینجا امنترین نقطه جهان برای آنهاست. اما امروز، حجم بیسابقه موشکها و پهپادهای انتحاری، این تصویر فانتزی را در هم شکسته است.
وقتی پهپادهای ایرانی با برد ۴۰۰۰ کیلومتری خود، از تمام لایههای پدافندی سنتکام و سامانههای فلاخن داوود و گنبد آهنین عبور میکنند و آشیانه جنگندههای F-35 را در نواتیم به تلی از خاکستر تبدیل میکنند، گویای این واقعیت است که امریکا و اسرائیل با تمام هارت و هورت اش توان رهگیری تجهیزات نظامی فوق مدرن ایران را ندارند، اسرائیلیها هرگز با چنین حجم تخریبی در قلب نهادهای نظامی و سیاسی خود روبرو نشده بودند. این حجم از ویرانی، زیرساخت روانی جامعه صهیونیستی را هدف قرار داده است.
وقتی پناهگاه دیگر پناهگاه نیست، مفهوم وطن برای اشغالگر فرو میریزد.
تنها یک کشور، نه تمام جهان اسلام
نکته کلیدی و تکاندهنده برای استراتژیستهای غربی اینجاست؛ آنچه امروز لرزه بر اندام تلآویو انداخته، تنها بخشی از توانمندیهای نظامی یک کشور از میان ۵۷ کشور اسلامی است. ایران به تنهایی و در حالی که تحت شدیدترین تحریمهای نظامی تاریخ قرار داشت، توانسته است هیمنه تکنولوژیک غرب را به چالش بکشد، البته در حالتی که علاوه بر امریکا و اسرائیل، کشورهای عربی حوزه خلیج نيز همگام و همکار پر و پا قُرص متجاوزان غربی است.
حال باید پرسید، اگر روزی برسد که این رویارویی نه با یک کشور، بلکه با تمام جهان اسلام باشد، وضعیت چگونه خواهد بود؟ تصور کنید اگر ظرفیتهای عظیم انسانی، مالی و تسلیحاتی اندونزی، پاکستان، مصر، ترکیه، عربستان و دیگر بلاد اسلامی در یک جبهه واحد علیه اشغالگری متحد شوند. در آن صورت، حتی فرصتی برای فرار باقی نماند. امروز ارتش ایالات متحده با تمام قدرت، خشونت و ناوهای هواپیمابر خود در این تجاوز مشارکت دارد، اما حضور مستقیم واشینگتن هم نتوانسته مانع از اصابت موشکها به قلب تلآویو شود. این یعنی دوران ابرقدرتی به پایان رسیده است.
از اسرائیل بزرگ تا بقای متزلزل
در این جنگ، تنها توهم اسرائیل بزرگ نبود که زیر آوار ساختمانهای نظامی دفن شد، بلکه اصل موجودیت این رژیم در ذهن رهبران و ساکنانش دچار فروپاشی شده است. رهبران رژیم امروز به جای طراحی نقشه برای اشغال سرزمینهای جدید، در صددند کسی پیدا شود و آنها را از این جهنم خودساخته رها سازد. آنها به سان آن گاوی هستند که شاخ خود را در سوراخی بند کردهاند؛ نه راه پیش دارند و نه راه پس.
باور به ماندن، جای خود را به غریزه فرار داده است. گزارشهای میدانی از مرزهای هوایی و زمینی، بهویژه مرز مصر، نشاندهنده دستههای بزرگی از ساکنان این سرزمین است که در حال ترک کشور هستند. آنها به خوبی فهمیدهاند که امنیت پایدار خریدنی نیست و هیچ تکنولوژی غربی نمیتواند در برابر اراده ملتی که برای حق خود میجنگد، بایستد.
مسأله زمان؛ نه مسأله امکان
دیگر هیچ قدرتی در جهان باقی نمانده که بتواند بقای غاصبان را در سرزمینی که از آنِ ایشان نیست، تحمیل کند. نه ناوهای آمریکایی در مدیترانه و نه وتوهای سیاسی در شورای امنیت، هیچکدام نمیتوانند واقعیتِ میدان را تغییر دهند. واقعیت میدان این است که موشکهای ایرانی نه تنها ساختمانها، بلکه باور به صهیونیسم را تخریب کردهاند.
امروز ما در عصرِ پس از اسرائیل به سر میبریم. همه شواهد نشان میدهد که بازی تمام شده است. آنچه امروز شاهدیم، دستوپا زدنهای آخر یک پروژه شکستخورده است. فروپاشی از درون آغاز شده و با ضربات بیرونی تکمیل میشود. بازگشت به دوران پیش از عملیاتهای وعده صادق برای رژیم غیرممکن است. آنها اکنون در حال تجربه همان ترسی هستند که دههها بر ملتهای منطقه تحمیل کرده بودند.
ساعت شنی به حرکت درآمده و دانههای آخر در حال سقوط است. پایان این مسیر، چندان دور نیست؛ زمانی که جغرافیا به صاحبان اصلیاش (فلسطینیان) بازگردد و نام اسرائیل تنها در صفحات سیاه تاریخ باقی بماند.
نویسنده: محمد امین فرهمند
لینک کوتاه

