برای همه بسیار غم انگیز است!

واکنش رئیسجمهور ایالات متحده به کشته شدن دو نظامی این کشور در اردن، در نگاه نخست، بیانی احساسی و انسانی به نظر میرسد؛ توصیف این حادثه به عنوان بسیار غمانگیز و ابراز تأسف برای خدمت سربازان، قالبی آشنا در گفتمان رسمی واشنگتن است. اما در بستر تاریخی و سیاسی خاورمیانهی امروز، این سوگواژهها نه فقط روایتی گزینشی از زندگی را به تصویر میکشند، بلکه بازتاب دهندهی شکاف عمیق در نظام اخلاقی حاکم بر مناسبات بینالملل هستند.
اگر از منظر نظریهی رئالیسم تهاجمی به کنشهای راهبردی امریکا بنگریم، حیات و ممات سربازان، همواره تابعی از تعریف منافع ملی بوده است؛ با این حال، پارادوکس زمانی خود را نشان میدهد که همان وجدان بیدارِ بشر، در برابر فجایع گستردهتر در غزه، لبنان یا افغانستان، به سکوت یا انفعال فرو میرود. تاریخ معاصر خاورمیانه، گواهِ الگویی تکرارشونده است: جایی که ارزش حیات، با واحد پوندِ استراتژیک سنجیده میشود و خونِ شهروندانِ غیرهمسو، در ترازوی محاسبات قدرت، وزنی کمتر از یک بیانیهی خبری دارد.
نمیتوان از یاد برد که میراث دولتهای متوالی امریکا در این منطقه، از نظریهی هرجمرجسازی خلاق تا حمایتهای همهجانبه از اقدامات نظامیِ اسرائیل، نه تنها امنیت جمعی را تضعیف کرده، بلکه بستری برای تولید ناامنیِ دائمی فراهم آورده است. آنچه امروز به عنوان نظم مبتنی بر قوانین از آن دفاع میشود، در عمل به قانونِ جنگل بدل گشته؛ جایی که اشک بر سربازانِ خود، جای تعجب ندارد، اما بیتفاوتی نسبت به هزاران کودکی که زیر آوارهای سیاسیِ این نظم دفن شدهاند، به هنجاری تلخ مبدل شده است.
در چنین فضایی، وجدانهای بیدار نمیتوانند این دوگانگی را نادیده بگیرند. توییتهای احساسیِ مقامات، هرچند در ظاهر انسانی است، اما در ماهیت، پوششی برای تداوم وضعیتی است که فیلسوفانی چون آگامبن از آن با عنوان حیاتِ عریان یاد میکنند؛ انسانی که زیستاش فاقد ارزش سیاسی است و مرگاش، تنها آماری در حاشیهی اخبار باقی میماند. ماجرای اپستین تا وحشتِ تحمیلی بر مردم فلسطین، همگی حلقههای زنجیرهای هستند که نشان میدهند میانافزاری به نام اخلاق در پردازشِ رویدادهای این منطقه، دائماً دچار اختلال عملکرد میشود.
شاید وقت آن رسیده باشد که فراتر از مناسبات اقتصادی و تجاری، دولتهای مستقل جهان به نظریهی مسئولیتِ مشترک در قبال بشریت بیندیشند. تاریخ، داورِ سرسختی است؛ اگر امروز فریادِ بس است در برابر این آدمخواریِ نظاممند سر داده نشود، فردا، سوگنامههای رسمی نیز اعتبار خود را از دست خواهند داد و میراثی جز بدنامی برای نظمِ فعلی باقی نخواهد ماند. آیا وجدانِ جمعی بشر، به راستی تحملِ این تناقضِ آشکار را دارد؟
