تحلیل ژئوپلیتیکی پیامدهای حمله احتمالی امریکا و اسرائیل به ایران بر افغانستان و اهداف منطقهای پاکستان

مقدمه
تحولات جاری در منطقه غرب آسیا، در صورت تبدیل شدن به یک جنگ مستقیم میان ایالات متحده امریکا، اسرائیل و ایران، صرفاً یک تقابل نظامی محدود نخواهد بود؛ بلکه بخشی از بازآرایی ژئوپلیتیکی گستردهتری به شمار میرود که نظم منطقهای، مسیرهای انرژی، کریدورهای ترانزیتی و رقابت قدرتهای بزرگ را تحت تأثیر قرار میدهد. در چنین سناریویی، افغانستان به دلیل موقعیت اتصالدهنده خود میان آسیای مرکزی، جنوب آسیا و غرب آسیا، به شدت از این بحران متأثر خواهد شد.
۱. اهداف راهبردی حمله احتمالی امریکا و اسرائیل به ایران
الف) بازآرایی نظم منطقهای و پیمانهای عادیسازی
پیمان ابراهیم در ظاهر پروژهای برای عادیسازی روابط اسرائیل با برخی دولتهای عربی است، اما در سطح ژئوپلیتیکی، تلاشی برای تثبیت برتری امنیتی اسرائیل در غرب آسیا محسوب میشود. حذف یا تضعیف ایران به عنوان رقیب منطقهای اسرائیل میتواند موانع ژئوپلیتیکی فراروی این روند را کاهش دهد. اگرچه تحلیلهایی که از گسترش اسرائیل از نیل تا فرات سخن میگویند، بیشتر جنبه ایدئولوژیک دارند، اما در سطح عملی، هدف اصلی تثبیت برتری راهبردی، کنترل محیط پیرامونی و کاهش نفوذ محورهای مقاومت منطقهای است.
ب) امنیت انرژی و نظام پترو-دالر
اقتصاد جهانی همچنان وابسته به نفت خلیج فارس است. هرگونه جنگی در ایران میتواند پیامدهای زیر را به دنبال داشته باشد:
– افزایش شدید قیمت نفت؛
– تقویت وابستگی بازار جهانی به مدیریت امنیتی امریکا؛
– تثبیت نقش دلار در معاملات انرژی.
در این چارچوب، مهار ایران همچنین به معنای جلوگیری از همگرایی کامل تهران با بلوک شرقی (شامل روسیه و چین) است.
۲. پیامدهای اقتصادی-امنیتی جنگ ایران بر افغانستان
الف) اختلال در کریدورهای اقتصادی
افغانستان در سالهای اخیر برای کاهش وابستگی به پاکستان، به سمت توسعه مسیرهای ترانزیتی از طریق ایران حرکت کرده است. بندر چابهار در ایران یکی از حیاتیترین شریانهای اقتصادی افغانستان محسوب میشود. هرگونه بیثباتی در ایران میتواند:
– دسترسی افغانستان به آبهای آزاد را مختل کند؛
– صادرات و واردات را فلج نماید؛
– هزینه حملونقل و قیمت کالاها را به شدت افزایش دهد.
علاوه بر این، طرح یک کمربند – یک جاده چین که به دنبال اتصال آسیای مرکزی به غرب آسیا است، در صورت وقوع جنگ منطقهای با ناامنی گسترده مواجه شده و افغانستان از فرصت ژئوپلیتیکی ترانزیتی خود محروم خواهد شد.
ب) بحران غذایی و معیشتی
بخش مهمی از مواد غذایی، سوخت و کالاهای اساسی افغانستان از مسیر ایران تأمین میشود. جنگ میتواند:
– زنجیره تأمین را مختل کند؛
– تورم شدید ایجاد نماید؛
– منجر به کمبود آرد، سوخت و مواد اولیه گردد؛
– موج جدیدی از مهاجرت و بیثباتی اجتماعی را رقم بزند.
۳. اهداف منطقهای حمله احتمالی پاکستان به افغانستان
در صورت تشدید بحران منطقهای، اقدام نظامی یا فشار امنیتی پاکستان علیه افغانستان میتواند چند هدف همزمان را دنبال کند:
– تضعیف استقلال ژئوپلیتیکی افغانستان و جلوگیری از خروج کابل از مدار وابستگی سنتی به اسلامآباد.
– اخلال در پروژههای ترانزیتی مستقلی که افغانستان را به ایران، آسیای مرکزی یا چین متصل میکند.
– ایجاد بیثباتی کنترلشده برای مشروعیتبخشی به مداخلات امنیتی آتی.
– فراهمسازی بستر برای گسترش گروههایی مانند داعش خراسان که میتوانند فضای ناامنی چندلایه ایجاد کنند.
در نتیجه، بیثباتی افغانستان عملاً پروژههای منطقهای را معلق کرده و این کشور را به میدان رقابت نیابتی تبدیل میکند.
۴. وضعیت اپوزیسیون طالبان و چالش فقدان دکترین ملی
یکی از مشکلات اساسی افغانستان در شرایط بحرانی، نبود یک دکترین منسجم مبتنی بر منافع ملی است. بخشی از اپوزیسیون طالبان، به جای تعریف چارچوب ملی در حوزههایی چون:
– تمامیت ارضی،
– کریدورهای اقتصادی،
– سیاست متوازن منطقهای،
صرفاً بر تقابل سیاسی با طالبان تمرکز دارد. در شرایط جنگ منطقهای، چنین رویکردی میتواند:
– اپوزیسیون را در موقعیتی منفعل قرار دهد؛
– آن را ناخواسته در بازیهای ژئوپلیتیکی قدرتهای خارجی وارد کند؛
– تصویری از تقابل با منافع ملی را تقویت نماید.
۵. ضرورت رویکرد اصلاحطلبانه در چارچوب منافع ملی
بدون تردید، نظام طالبان با چالشهای جدی در حوزههای:
– مشروعیت سیاسی،
– مشارکت ملی،
– حقوق شهروندی،
– ساختار حکمرانی،
مواجه است. اما در شرایط تهدید خارجی، منطق منافع ملی ایجاب میکند که:
– در برابر هرگونه تجاوز به تمامیت ارضی افغانستان، موضعی واحد و ملی اتخاذ گردد.
– اختلافات داخلی در چارچوبی اصلاحطلبانه و تدریجی مدیریت شود، نه در قالب فروپاشی ساختاری.
– در قبال جنگ منطقهای که کریدورهای حیاتی افغانستان را تهدید میکند، سیاستی فعال و متوازن اتخاذ گردد.
اگر جنگ امریکا و اسرائیل با ایران به تضعیف مسیرهای اقتصادی حیاتی افغانستان منجر شود، طبیعی است که کابل باید از هر راهکار منطقهای که ثبات این کریدورها را حفظ میکند، حمایت کند؛ نه اینکه در وضعیت انفعال قرار گیرد.
جمعبندی راهبردی
در سناریوی جنگ ایران، افغانستان با سه تهدید همزمان مواجه خواهد شد:
- فروپاشی زنجیره اقتصادی و تأمین مواد غذایی؛
- تعلیق پروژههای ترانزیتی و طرح یک کمربند – یک جاده؛
- تشدید مداخلات امنیتی پاکستان و گسترش ناامنی.
راه عبور از این وضعیت، نه در تقابل صفر و صدی داخلی، بلکه در موارد زیر نهفته است:
– تدوین دکترین جامع منافع ملی؛
– تعریف سیاست خارجی متوازن میان شرق و غرب؛
– تقویت انسجام داخلی در برابر تهدید خارجی؛
– تبدیل افغانستان از میدان رقابت به چهارراه همکاری منطقهای.
در نهایت، هرگونه جنگ منطقهای اگر با بیبرنامگی داخلی همراه شود، افغانستان را از یک فرصت ژئوپلیتیکی به بحرانی ژئوپلیتیکی تبدیل خواهد کرد. اما اگر عقلانیت راهبردی حاکم شود، حتی در دل بحران نیز میتوان مسیری برای تثبیت منافع ملی تعریف نمود.
نویسنده: سید باقرشاه احمدی

