تهدیدهای پرصدا و واقعیت‌های پرهزینه؛ چرا تقابل با ایران ممکن نیست

در روزهای اخیر دونالد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده امریکا بیش از هر زمان دیگر گفتگوهای رسانه‌ای اش را شدت بخشیده و با القای کلمات ضد و نقیض در پی جنگ روانی و بلوف‌های رسانه‌ای است. ترامپ که در این ایام شمار قابل‌توجهی گفت‌وگوی تلویزیونی انجام داده، بارها به بیان تهدیدات پرداخته و از اعزام ناو آبراهم لینکلن و احتمال عملیات نظامی قریب‌الوقوع سخن گفته است. این مواضع، وضعیت رسانه‌ها را چند قطبی ساخته و جریان رسانه‌ای وابسته به غرب شدیدا در حال بازتاب اظهارات ترامپ است و فضای خبری را به سمت تمرکز بر احتمال تشدید تنش‌ها سوق داده است. اما در هر حالت، جنگ به نفع هیچ یکی از طرف‌ها و چنانچه جرقه‌ای ایجاد شود در آتش آن دو طرف دیگری و کل کشورهای منطقه خواهد سوخت، این شدت لحن اعلامی می‌تواند به افزایش نگرانی‌ها و تنش‌های منطقه‌ای بیانجامد، در همین حال، کشورهای منطقه و ناظران بین المللی به دقت اوضاع را زیر نظر دارند و هرگونه اقدامات تنش‌زا را از نظر شان دور نیست.

با این حال ترامپ به‌خوبی آگاه است که هرگونه اقدام علیه ایران، هزینه‌هایی چند برابر برای امریکا و متحدانش در منطقه به‌همراه خواهد داشت و می‌تواند پیامدهای سنگینی به‌دنبال داشته باشد؛ مسیری که نه‌تنها به تشدید بحران می‌انجامد، بلکه احتمال ثبت شکستی دیگر برای واشنگتن را پس از ناکامی در افغانستان و شکست پرهزینه جنگ دوازده روزه در تقابل با ایران را اینبار بیشتر افزایش می‌دهد. ترامپ به‌خوبی آگاه است که حتی شلیک یک گلوله مشروع ایران و گروه‌های مقاومت بدل سازد، در چنین حالت، امریکا و متحدان اش در هیچ گوشه‌ای از منطقه و جهان امنیت نخواهند داشت و احتمال اینکه فتوای جهاد علیه امریکا صادر گردد دور از انتظار نیست. از این‌رو، رئیس‌جمهور امریکا با تکرار تهدیدها، اعزام ناو و نمایش قدرت، می‌کوشد فضای روانی ایجاد کرده و ایران را به مذاکره و پذیرش شروط واشنگتن وادار کند؛ رویکردی که نشان می‌دهد نه تنها تحقق‌پذیر نیست، بلکه از اکنون محکوم به شکست است.

واقعیت این است که شکست امریکا در افغانستان و خروج شتاب‌زده و تحقیرآمیز این کشور از افغانستان، همچنان به‌عنوان یکی از کابوس‌های سیاسی و روانی دونالد ترامپ باقی مانده است. این ناکامی سنگین، به نمادی از افول قدرت و اعتبار واشنگتن در معادلات جهانی بدل شده و بارها در سخنرانی‌ها و مواضع ترامپ بازتاب یافته است. به‌ندرت پیش می‌آید که او در اظهارات خود از شکست‌های امریکا در افغانستان یاد نکند؛ موضوعی که نشان می‌دهد این پرونده هنوز بسته نشده و همچنان سایه سنگین آن بر محاسبات و ادبیات سیاسی کاخ سفید سنگینی می‌کند.

تهدیدهای پی‌درپی دونالد ترامپ بیش از آن‌که نشان از اراده عملی او برای آغاز درگیری باشد، بازتاب ادبیات شعاری اوست که  تجربه افغانستان باید برای امریکا و شخص ترامپ درس عبرت روشنی باشد؛ جایی که قدرت‌نمایی نظامی به شکست و خروجی پرهزینه انجامید. مواجهه با ایران، نه‌تنها امنیت و منافع امریکا را با خطر جدی روبه‌رو می‌کند، بلکه می‌تواند پیامدهای گسترده‌تری برای منطقه داشته باشد و شرکای واشنگتن، به‌ویژه اسرائیل، را در معرض بی‌ثباتی قرار دهد. ترامپ مرد تصمیم‌های سنجیده نیست؛ او بیش از هر چیز به جنگ روانی و شعار تکیه دارد.

شکست امریکا در افغانستان و خروج شتاب‌زده این کشور در بدترین شرایط ممکن، واشنگتن را به سوژه تمسخر افکار عمومی جهان بدل ساخت و اعتبار سیاسی و نظامی آن را به‌شدت زیر سؤال برد. این تجربه تلخ هنوز از حافظه منطقه و جهان پاک نشده است. بدون تردید، هرگونه اقدام ماجراجویانه از سوی ترامپ علیه ایران، تکرار همان مسیر شکست خواهد بود؛ مسیری که نه‌تنها هزینه‌های سنگین برای امریکا در پی دارد، بلکه امنیت منطقه را نیز برای واشنگتن و متحدانش به چالشی جدی بدل می‌سازد. چنین سناریویی، پیامدهایی فراتر از توان مدیریت امریکا خواهد داشت.

با این همه بلوف‌های رسانه‌ای که تاکنون شاهد بودیم ترامپ بیش از هر چیز به‌دنبال جنگ روانی است؛ او تلاش دارد تا از این جنگ روانی برای نمایش اقتدار و ایجاد هراس در افکار عمومی جهان استفاده کند. او می‌کوشد با تهدید، لفاظی و مانورهای رسانه‌ای، خود را بازیگری قدرتمند نشان دهد، اما واقعیت میدان چیز دیگری است. ایران نه ونزوئلاست و نه مردم ایران مردم ونزوئلا است و نه همسایگان ایران در این دهن کجی‌های امریکا بی طرف خواهند بود. اکنون تمام کشورهای منطقه به خوبی دریافته است که منطقه، حیات خلوت واشنگتن محسوب نمی‌شود، هرگونه ماجراجویی نظامی می‌تواند دامنه بحران را گسترش دهد و از دریای سرخ تا شرق و غرب آسیا، امنیت امریکا و متحدانش را با چالش‌های جدی و پرهزینه روبه‌رو سازد.

اقدامات و مواضع جنون آمیز اخیر دونالد ترامپ، به‌ویژه تهدیدهای آشکار نظامی علیه کشورها، خروج یک‌جانبه از توافق‌های بین‌المللی با بدهی قابل توجه همچون خروج از سازمان جهانی صحت و بی‌اعتنایی به سازوکارهای حقوقی سازمان ملل، بارها به‌عنوان نقض صریح قواعد پذیرفته‌شده بین‌المللی ارزیابی شده است. همین رویکرد سبب شده تا بسیاری از ناظران، ترامپ را نه یک بازیگر مسئول در نظام جهانی، بلکه سیاستمداری یاغی بدانند که منطق زورگویی را جایگزین حقوق و تعهدات بین‌المللی کرده است. تجربه‌های گذشته نشان می‌دهد که چنین رفتارهایی نه‌تنها ثبات جهانی را تقویت نمی‌کند، بلکه هزینه‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی سنگینی را متوجه خود امریکا می‌سازد.

در این چارچوب، هرگونه رویارویی با ایران می‌تواند نقطه پایان زورگویی‌های امریکا درمنطقه باشد. ایران کشوری است که توان پاسخ‌گویی متقابل و مدیریت بحران در سطح منطقه‌ای را دارد و ورود به تقابل مستقیم با آن، موازنه‌های امنیتی خاورمیانه را به‌طور جدی برهم خواهد زد. پیامدهای چنین تقابلی، پیش از هر چیز دامنگیر منافع امریکا و متحدان نزدیکش، از جمله اسرائیل، خواهد شد و امنیت شرکای منطقه‌ای واشنگتن را با چالش‌های بی‌سابقه روبه‌رو می‌سازد. به‌همین دلیل، تداوم سیاست تهدید و یاغی‌گری نه نشانه اقتدار، بلکه نشانه بن‌بست راهبردی است که می‌تواند به پایان نفوذ و اعتبار سیاسی ترامپ در صحنه بین‌المللی منجر شود، از منظر تسلیحاتی ایران به موشک‌های بالستیک برد بلند و قاره پیما مجهز است که می‌تواند هر نقطه‌ای را در جهان آماج حمله قرار دهد، با این توان نظامی و تسلیحاتی، ایران تا کنون برای هیچ کشوری تهدید ایجاد نکرده است؛ بلکه این امریکا و متحدان اش است که از دورترین نقطه زمین کشورهای متعدد را در جهان مورد حمله و تجاوز قرار می‎‌دهند، لذا تاریخ ایران گواه این است که هرگونه تجاوز بیگانگان در این سرزمین سرکوب خواهد شد و وقتیکه مسئله جغرافیا و موجودیت نظام در معرض تهدید قرار گیرد، آنگاه دولت و ملت ایران به گزینه‌هایی متوسل خواهند شد که تا کنون جهان نظیر آن را در چنین جنگ‌ها و تجاوزها ندیده باشند؛ لذا تا وقتیکه دیر نشده بهتر است که دیپلماسی و مذاکره میان جانبین راهبرد جلوگیری از ایجاد تنش و جنگ باشد.

یادداشت اختصاصی

لینک کوتاه

https://sarie.news/s713n
دکمه بازگشت به بالا