جنگی که معادلات را برهم زد؛ برتری راهبردی ایران در برابر امریکا؟

در معادلات کلاسیک جنگ، تصور بر این است طرفی که ضربات نظامی سنگینتری وارد میکند، در نهایت دست برتر را در عرصه سیاسی و دیپلماتیک نیز بهدست میآورد. اما تحولات اخیر در تقابل نظامی میان امریکا و ایران نشان میدهد که این قاعده، دستکم در این مورد، بهطور کامل وارونه شده است. با وجود حملات گسترده و وارد شدن خسارات قابل توجه، ایران نهتنها تضعیف نشده، بلکه در سطح راهبردی به موقعیتی دست یافته که میتواند شرایط بازی را بازتعریف کند.
نخستین نکته، تفاوت میان پیروزی تاکتیکی و برتری راهبردی است. حملات نظامی امریکا هرچند در سطح میدانی توانستهاند برخی اهداف مشخص را مورد اصابت قرار دهند، اما نتوانستهاند ساختارهای کلیدی قدرت در ایران را از کار بیاندازند. تجربه نشان داده است که در جنگهای مدرن، نابودی کامل ظرفیتهای یک کشور، بهویژه کشوری با عمق جغرافیایی، شبکههای منطقهای و ساختارهای چندلایه قدرت، امری بسیار دشوار است. از همینرو، تهران با وجود تحمل خسارات، همچنان ابزارهای اصلی قدرت خود را حفظ کرده است.
در سطح سیاسی داخلی، این جنگ عملاً به تقویت موقعیت حاکمیت ایران انجامیده است. روایت مقاومت در برابر تجاوز خارجی بهعنوان یک سرمایه نمادین، میتواند انسجام داخلی را افزایش داده و شکافهای سیاسی را تا حدی کاهش دهد. در بسیاری از موارد تاریخی، فشار خارجی نهتنها موجب فروپاشی داخلی نشده، بلکه به بسیج عمومی و تقویت مشروعیت سیاسی نظام انجامیده است؛ مزیتی که اکنون در ایران قابل مشاهده است.
در عرصه دیپلماتیک، آنچه بیش از همه قابل توجه است، آسیبهای وارد شده به اعتبار بینالمللی امریکا ست. استفاده از ابزار نظامی، بدون دستیابی به اهداف نهایی و بدون ایجاد یک چارچوب پایدار برای پایان بحران، میتواند این تصور را در میان بازیگران جهانی تقویت کند که واشنگتن در تبدیل قدرت نظامی به دستاورد سیاسی با محدودیت مواجه است.
چنین برداشتی، در بلندمدت، قدرت چانهزنی امریکا را در سایر پروندهها نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد. در مقابل، ایران توانسته است از این وضعیت برای تقویت موقعیت خود در مذاکرات احتمالی بهره ببرد. وقتی یک کشور نشان میدهد که حتی تحت فشار شدید نظامی نیز از مواضع خود عقبنشینی نمیکند، این پیام را به طرف مقابل منتقل میکند که تا آخرین رمق در مقابل زورگویی ايستادگي خواهد کرد. به بیان دیگر، مقاومت، خود به یک ابزار چانهزنی تبدیل میشود.
نکته مهم دیگر، تقویت ابزارهای فشار غیرمستقیم ایران است. شبکههای منطقهای، ظرفیتهای نامتقارن و توانایی اثرگذاری بر معادلات پیرامونی، عواملی هستند که حتی در صورت آسیبدیدگی بخشی از زیرساختهای نظامی، همچنان میتوانند موازنه را به نفع تهران تغییر دهند. این ابزارها، در واقع، بخشی از همان قدرتی هستند که در محاسبات اولیه امریکا کمتر مورد توجه قرار گرفته بودند.
در نهایت، آنچه این جنگ را از بسیاری درگیریهای دیگر متمایز میکند، شکاف میان انتظار و واقعیت است. در حالی که هدف اولیه واشنگتن، وادار کردن ایران به پذیرش شرایط خود بود، اکنون نشانهها حاکی از آن است که این تهران است که با دست پُرتر به سمت میز مذاکره حرکت خواهد کرد. چنین وضعیتی، نهتنها نتیجه مستقیم مقاومت در میدان، بلکه حاصل درک دقیق از پیوند میان قدرت نظامی، مشروعیت سیاسی و ظرفیتهای دیپلماتیک است.
جمعبندی این تحولات نشان میدهد که در جهان پیچیده امروز، صرف برتری نظامی نمیتواند تضمینکننده پیروزی نهایی باشد. آنچه تعیینکننده است، توانایی تبدیل فشار به فرصت و بازتعریف قواعد بازی است کاری که ایران، دستکم در این مقطع، با موفقیت انجام داده است.
یادداشت اختصاصی

