حزبالله؛ نیروی بازدارنده در برابر تجاوز امریکا و اسرائیل

تاریخ معاصر جهان اسلام پر از تجاوز، اشغال و مداخلات مستقیم رژيم اسرائیل و امریکا بوده است. از حملهٔ اسرائیل به لبنان و غزه گرفته تا مداخلات نظامی امریکا در افغانستان، عراق و سوریه، این اقدامات نه تنها مرزهای جغرافیایی را تحت تأثیر قرار داده، بلکه جامعه و سیاست داخلی کشورهای اسلامی را نیز دگرگون کرده است. در چنین شرایطی، هنگامی که عدالت بینالمللی و نهادهای جهانی نتوانند از مردم محافظت کنند، گروههایی مانند حزبالله لبنان شکل میگیرند تا به عنوان مدافعان سرزمین، دین و هویت مردم عمل کنند.
حزبالله لبنان نمونهٔ برجستهای است که نشان میدهد چگونه تجاوز مستقیم میتواند بذر شکلگیری جریانهای مسلح را بپاشد. در سال ۱۹۸۲، اسرائیل جنوب لبنان را اشغال کرد و هزاران مسلمان را آواره نمود. جامعهای که سالها در حاشیه باقی مانده بود، نه تنها از سوی دولت مرکزی لبنان حمایت نشد، بلکه نهادهای بینالمللی نیز قادر به جلوگیری از تجاوز نبودند. در چنین فضایی، حزبالله با شعار «مقاومت در برابر اشغال» شکل گرفت. این گروه، هم جنبهٔ نظامی دارد و هم اجتماعی؛ شبکههای شفاخانه، مکتب و خدمات مالی برای آسیبدیدگان ایجاد کرد تا مشروعیت خود را در چشم مردم محلی تقویت کند.
تجربه حزبالله نشان میدهد که ظهور این جریانها محصول خشونت و ظلمهاي مکرر امریکا و اسرائیل است؛ آنها واکنش مستقیم به احساس بیعدالتی و فقدان مکانیزمهای عادلانه بینالمللی هستند. تجاوزات اسرائیل و حملات نظامی امریکا، خلأ امنیتی و سیاسی عمیقی ایجاد کرد که مردم جنوب لبنان را به سمت سازماندهی خودی سوق داد. حزبالله به سرعت به بازدارندهای در برابر تجاوزهای آینده تبدیل شد، نیرویی که توانست هم از سرزمین و مردم خود محافظت کند و هم هویت مردم لبنان را تحکیم نماید.
در همین چارچوب، ظهور حزبالله الگویی شد که در دیگر مناطق جهان اسلام نیز تکرار شد. تجاوز امریکا به افغانستان و عراق و حضور نظامی طولانیمدت، فضا را برای شکلگیری گروههای شبهنظامی فراهم کرد. این گروهها با هدف حفاظت از مردم و دفاع از سرزمین، سازماندهی شدند. در عراق، خلا امنیتی پس از سقوط صدام حسین زمینهساز ظهور جریانهای مسلح محلی شد، تا جلو تجاوزات امریکا را بگيرند.
شکلگیری حزبالله نه یک انتخاب تصادفی، بلکه واکنشی عقلانی به تجاوز و ظلم بود. وقتی قدرتهایی مانند امریکا و اسرائیل بر اساس منافع خود عمل میکنند و نهادهای بینالمللی قادر یا مایل به جلوگیری از تجاوز نیستند، مردم به خودسازماندهی روی میآورند. حزبالله نه تنها دفاع محلی فراهم کرد، بلکه توانست کانالهای سیاسی و اجتماعی ایجاد کند تا حقوق و منافع مردم جنوب لبنان تضمین شود.
پیامدهای این روند روشن است؛ نخست، مشروعیتبخشی به کنش مسلحانه دفاعی در سطح محلی؛ دوم، تبدیل شدن جریان به بازیگری شبهدولتی که هم در عرصهٔ نظامی فعال است و هم در سیاست و اقتصاد لبنان نفوذ دارد؛ سوم، افزایش رقابتها و تأثیرگذاریهای منطقهای، زیرا حزبالله موفق شد حمایت برخی قدرتهای منطقهای را جذب کند، این حمایتها باعث شد حزبالله توان و نفوذ قابل توجهی پیدا کند و خود را به عنوان بازدارندهای واقعی در برابر اسرائیل تثبیت کند.
واضح است که نبود سازوکارهای پاسخگو و عادلانه، بذر بیاعتمادی و خوداتکایی را میپاشد. وقتی مردم تجربهٔ تجاوز، اشغال و تبعیض را لمس میکنند و نهادهای بینالمللی سکوت میکنند، جریانهایی مانند حزبالله اجتنابناپذیر میشوند وارد اقدامات مسلحانه شوند. این گروهها در ابتدا با هدف دفاع مشروع شکل میگیرند، اما اگر تجاوزات مستمر ادامه یابد، آنان حاضر اند فرامنطقهای نیز عمل کنند.
واقعیت تلخ این است که تجاوزات امریکا و اسرائیل، نه تنها مرزها را تغییر داده، بلکه جوامع را به سمت خودسازماندهی و ایجاد جریانهای مسلح سوق داده است. حزبالله نمونهٔ بارزی از این واقعیت است؛ محصول سالها ظلم و تجاوز، که توانسته مردم را سازماندهی کند و نقش بازدارندهای در برابر دشمنان خارجی ایفا نماید. این جریان، در نگاه مردم لبنان و جهان اسلام، مدافع مشروع سرزمین و هویت خود است.
راهکار پایدار برای کاهش جریانهای مسلح غیر دولتی، ایجاد عدالت واقعی و نهادهای پاسخگو در سطح بینالمللی و منطقهای است. نهادهایی که بتوانند از مردم آسیبپذیر محافظت کنند، تجاوزهای نظامی خارجی را محدود نمایند و سازوکارهای عادلانه برای حل اختلافات ایجاد کنند. تا زمانی که این خلأها وجود داشته باشد، جریانهای مسلح نه تنها شکل میگیرند، بلکه قدرت و نفوذ آنها در معادلات داخلی و منطقهای افزایش مییابد.
حزبالله نشان میدهد که وقتی عدالت جهانی برقرار نباشد، مردم به دفاع از سرزمین و هویت خود روی میآورند. این گروه، محصول تجاوز و ظلم است و توانسته به عنوان بازدارندهای واقعی در برابر اسرائیل عمل کند و همزمان مشروعیت خود را در منطقه نیز حفظ نماید. واقعیت این است که تا وقتی قدرتهای جهانی به تجاوز ادامه دهند و نهادهای بینالمللی کارآمد نباشند، جریانهای مقاومت مسلح شکل میگیرند و چرخهٔ درگیری و دفاع ادامه خواهد یافت.
یادداشت اختصاصی

