خلیج فارس در آستانه گذار؛ ۱۰ مؤلفه امنیتساز پس از اخراج امریکا
المیادن گزاری داده است که با فرسایش مدلهای سنتی امنیت تحت حمایت ایالات متحده و آشکار شدن محدودیتهای عملیاتی قدرت واشنگتن، کشورهای حاشیه خلیج فارس در یک چرخش استراتژیک، بازنگری در ساختار امنیتی خود را آغاز کردهاند.

به گزارش خبرگزاری سریع؛ روزنام المیادین در گزارشی با بررسی ۱۰ مؤلفه کلیدی، سناریوهای پیشرو برای دستیابی به ثبات پایدار مبتنی بر همکاریهای منطقوی و کاهش وابستگی به بیگانگان را تحلیل میکند.
۱. تجربه ناتو و پیامدهای راهبردی:
المیادین تأکید میکند که وقتی ائتلافی منسجم همچون ناتو در برابر تهدیدات امریکا آسیبپذیر است، کشورهای منطقه نیز باید نسبت به نوسانات سیاسی واشینگتن هشیار باشند. ایده «توافقات هلسینکی» به عنوان جایگزین، اکنون در پایتختهای اروپایی و عربی مورد بحث است تا با کاهش تنشها، مدلهای امنیتی جدیدی جایگزین حضور نظامی خارجی شود. شعار «اول امریکا» اکنون به عنوان یک چارچوب تجاری مطرح است که در آن، حفاظت نظامی نه یک تعهد اخلاقی، بلکه خدماتی استراتژیک با قیمتگذاری متغیر.
۲. منطق تجاری ترامپ؛ امنیت در ازای باجگیری سیاسی:
ترامپ رابطه با کشورهای منطقه را به یک منطق تجاری محض تبدیل کرده است. این رویکرد تنها به افزایش هزینههای مالی محدود نمیشود، بلکه امریکا از چتر امنیتی به عنوان ابزاری برای تحمیل عادیسازی روابط با رژیم اسرائیل و مشارکت در پروژههای بازسازی مطابق با منافع واشینگتن استفاده میکند.
۳. محدودیتهای عملیاتی و عقبنشینی در اوج بحران:
تجربه جنگهای اخیر نشان داد که داشتن پایگاههای نظامی امریکا، تضمینکننده نفوذناپذیری حاکمیت ملی نیست. واشینگتن در شرایط بحرانی، همواره ایمنی نیروهای خود را بر امنیت متحدانش مقدم دانسته و سامانههایی مانند «پاتریوت» و «تاد» نیز در برابر حملات پهپادی و موشکی کارایی قطعی خود را از دست دادهاند.
۴. یکپارچگی دفاعی؛ گذار به توانمندی بومی:
امنیت خلیج فارس از طریق جایگزینی یک حامی با حامی دیگر تأمین نمیشود؛ بلکه باید از طریق افزایش توانمندی خودِ منطقه حاصل گردد. ایجاد سیستم یکپارچه دفاع هوایی و هشدار زودهنگام، و همچنین توسعه پایگاه صنعتی دفاعی مشترک، گامهای ضروری برای دستیابی به استقلال استراتژیک است.
۵. تنوعبخشی به شراکتهای بینالمللی:
اتکا به متحد واحد، خطرات را هنگام تغییر اولویتهای آن کشور دوچندان میکند. بنابراین ایجاد «شبکه ایمنی چندگانه» برای تأمین تسلیحات و حمایتهای دیپلماتیک به جای تکیه بر یک منبع انحصاری، یک انتخاب منطقی است.
۶. تفاهم با ایران؛ لنگرگاه امنیت منطقوی:
اگرچه این ایده با چالشهایی روبروست، اما تنها گزینه واقعی است. جغرافیا همزیستی استراتژیک را میان دو سوی خلیج فارس تحمیل میکند. مدیریت وابستگی متقابل در حوزههای انرژی، حملونقل و امنیت ناوبری، راه را برای ترتیبات امنیتی گستردهتر و اصول عدم تجاوز هموار میسازد.
۷. بازدارندگی داخلی و چالشهای هماهنگی:
ایجاد بازدارندگی مستقل از طریق جنگهای نامتقارن و سایبری ضروری است، اما نیازمند درجه بالایی از هماهنگی عقیدتی و عملیاتی میان کشورهای منطقه است که تحقق آن زمانبر خواهد بود.
۸. نقشآفرینی بازیگران بزرگ و منطقوی:
چین: شریک تعادلی با رویکرد اقتصادی و عملگرایانه.
روسیه: وزنهای برای موازنه قدرت و تأمین تسلیحات.
پاکستان و مصر: میانجیگران کلیدی برای ایجاد ثبات و توازن قدرت در معادلات عربی-ایرانی.
۹. سناریوهای آینده:
امنیت منطقه در سه سطح تعریف میشود: الف) حفظ وضعیت موجود (شکننده)، ب) ایجاد تعادل جدید از طریق یکپارچگی خلیج فارس و کاهش تنش با ایران (پایدارترین)، ج) بازگشت به رقابت تسلیحاتی و وابستگی پرهزینه (پرخطر).
۱۰. نتیجهگیری؛ امنیت به عنوان یک دستاورد بومی:
معضل امنیتی منطقه نه در یافتن حامی جدید، بلکه در بازنگری در محیط امنیتی بر اساس مبانی مستقل است. امنیت، یک خدمتِ آماده نیست، بلکه حاصل تعادل دقیق میان توانایی خودی، تفاهم با ایران و مدیریت روابط با قدرتهای جهانی است.

