خلیلزاد؛ مهرهٔ بی‌سمت اما پرنقش در بازی جدید واشنگتن-کابل

سفر اخیر زلمی خلیلزاد به کابل و واکنش‌های گوناگون به آن، به‌جای آن‌که مأموریت رسمی با مسیر مشخص باشد، پرسش‌ها و تردیدهای بیشتری به‌وجود آورده است. خلیلزاد در دیدار با مولوی امیرخان متقی که از ابعاد مختلف باهم به گفت‌و‌گو پرداختند، از سوی وزارت خارجه حاکمیت کنونی کشور به‌عنوان نشانه‌ای از «مرحله جدید» در تعامل ميان افغانستان و امریکا خوانده شد، به نظر می‌رسد که خلیلزاد این‌بار در قالب غير رسمی با استفاده از جایگاه شخصی‌اش در صدد امتياز گیری برای امریکا می‌باشد.

چنان‌چه پس از این دیدار وزارت خارجه امریکا نیز صراحتاً اعلام کرد که خلیلزاد نماینده دولت امریکا در این سفر نبوده و فعالیت‌هایش در چارچوب شخصی انجام شده است؛ تناقضی که پیام روشنی می‌فرستد مبنی بر اینکه امریکا می‌خواهد میان سفر شخصی خلیلزاد به کابل و ارتباط این سفر به دولت امریکا فاصله‌گذاری کند، اما از انعطاف‌پذیری دیپلماتیکِ غیررسمی نیز دست نکشیده است.

این، چهارمین حضور علنی خلیلزاد در کابل پس از ۲۰۲۱ است، رفت‌وآمدهایی که گاه با همراهی نمایندگان رسمی امریکا و گاه به‌صورت سفرهای خصوصی اتفاق افتاده است؛ همین تکرار خود به منبعی برای تحلیل درباره نقش احتمالی او به‌عنوان واسطه یا میانجی تبدیل شده است.

پیشینه مذاکرات خلیلزاد نشان می‌دهد موضوعاتی مانند آزادی زندانیان امریکایی و پرونده شهروندان بازداشت‌شده این کشور همواره در مرکز توجه بوده‌اند؛ در سفرهای قبلی او همراهی‌هایی از سوی نمایندگان امریکایی برای پیگیری مسائل مربوط به زندانیان گزارش شده است.

ابهامِ اصلی از این‌جا نشأت می‌گیرد که استقبال رسمی طالبان (سطح و پروتکل دیدار) با اعلامیه رسمی واشنگتن هم‌خوانی ندارد  آیا طالبان با استفاده از همین ملاقات‌ها به‌دنبال کسب نوعی مشروعیت بین‌المللی نرم است و آیا حلقه‌هایی در واشنگتن از مسیر بازیگران غیررسمی به دنبال باز کردن کانال‌های عملی با امارت‌اند؟ این دو سؤالی است که تا روشن‌شدن نیت‌ها، بازیگری در فضای خاکستری را تقویت می‌کند.

نتیجه این‌که سفر خلیلزاد، بیشتر از اینکه فصل تازه‌ای در روابط رسمی باز کند، اهمیتِ بازیگران «غیردولتی ولی مؤثر» در دیپلماسی منطقه‌ای را برجسته کرد و نشان داد سیاستِ رسمی و عمل دیپلماتیک می‌تواند در دو مسیر موازی و گاه متضاد حرکت کند.

زلمی خلیلزاد، اگرچه منصب رسمی ندارد، اما با میانجی‌گری میان کابل و واشنگتن می‌کوشد موقعیتش را بازسازی کند؛ هدفش نشان دادنِ خود به‌عنوان مهره‌ای کلیدی برای امریکا و جلب اعتماد دوبارهٔ تیم ترامپ است تا نقش و نفوذش در تصمیم‌سازی و سیاست‌گذاری منطقه‌ای حفظ و جایگاهش را در ساختار قدرت در امریکا تثبیت کند، با این حال به نظر می‌رسد که ایالات متحده، با توجه به سردی روابط و ناکامی چهار‌ساله در بهبود تعامل با کابل، زلمی خلیلزاد را به‌عنوان گزینه‌ای غیررسمی برای لابی‌گری و سنجش فضای سیاسی افغانستان اعزام کرده باشد؛ مسیری کم‌هزینه برای آزمودن امکان بازتعریف رابطه دوسویه بدون تعهد سیاسی آشکار یا تغییر رسمی در موضع واشنگتن.

شعارهای ترامپ درباره بازپس‌گیری پایگاه بگرام، هرچند پررنگ و پر از لاف و پتاق بود، اما در عمل به نتیجه نرسید؛ زیرا حاکمیت کنونی افغانستان آن را به شدت رد کرد. واشنگتن سپس کوشید با وارد کردن پاکستان به این معادله، مسیر تازه‌ای بگشاید، که آن هم ناکام ماند. در چنین فضایی، احتمالا خلیلزاد به‌عنوان یک مهره غیررسمی آمده است گفتمان بازپس‌گیری بگرام را از مسیرهای نرم، رسانه‌ای و دیپلماتیک زنده نگه دارد؛ موضوعی که می‌تواند مسیر سیاست امریکا در قبال‌ افغانستان را مورد بازنگری و سنجش‌ قرار دهد.

حاکمیت کنونی افغانستان باید متوجه باشد که زلمی خلیلزاد، گرچه اکنون منصب رسمی در دولت امریکا ندارد؛ اما سابقهٔ نمایندگی ویژهٔ امریکا در امور افغانستان و نقش کلیدی او در مذاکرات دوحه، او را همچنان مهره‌ای تأثیرگذار برای واشنگتن می‌سازد. انگیزه‌های او ترکیبی از دنبال‌کردن منافع استراتژیک امریکا و تلاش برای بازسازی موقعیت سیاسی و کسب پست در دولت ترامپ است؛ بنابراین احتمال دارد او به‌خاطر اهداف شخصی و خواست‌های واشنگتن، گزینه‌هایی را پیگیری کند که منافع واقعی مردم افغانستان را در اولویت قرار نمی‌دهد؛ حکومت باید این واقعیت را در تعاملات و واکنش‌های خود لحاظ کند. واکنش هوشمندانه و احتیاط‌محور می‌تواند که افغانستان را یک‌بار دیگر از باتلاق تماميت خواهی امریکا و کشمکش‌های سياسی با کشورهای منطقه و همسایگان نجات بخشد.

یادداشت اختصاصی

لینک کوتاه

https://sarie.news/a1398s
دکمه بازگشت به بالا