دستپاچگی ترامپ؛ فرجامِ تلخِ فرورفتن در باتلاق جنگ با ایران

تاریخ معاصر جهان بارها گواه این حقیقت بوده است که قدرتهای استکباری، علیرغم برخورداری از ماشینهای جنگی پیشرفته، در محاسبات انسانی و ژئوپلیتیک ملتهای مقاوم دچار خطاهای فاحش میشوند. امروز، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در موقعیتی قرار گرفته است که میتوان آن را سقوط در باتلاق خودساخته نامید. حملهای که با تحریک لابیهای صهیونیستی و با هدف متوهمانه تغییر نظام در ایران آغاز شد، اکنون به بنبستی راهبردی تبدیل شده که نه تنها دستاوردی برای واشینگتن نداشته، بلکه هیمنه پوشالی ابرقدرتی آمریکا را در منطقه و جهان با چالشی بیسابقه روبرو کرده است.
استراتژی ترامپ علیه ایران، یک سناریوی چندلایه بود که از اتاقهای فکر صهیونیستی دیکته میشد. در مرحله نخست، کاخ سفید با سرمایهگذاری بر شکافهای اجتماعی و تحریک عوامل نفوذی در ایران، تلاش کرد تا از طریق راهاندازی شورشهای داخلی و مسلحسازی گروههای شورشی، امنیت ملی ایران را از درون متلاشی کند. تصور خام آنها این بود که ایران با یک فشار داخلی فرو میپاشد. اما با سرکوب مقتدرانه این فتنه و هوشیاری ملت و دولت ایران، این پروژه در نطفه خفه شد. شکست در جنگ نرم و آشوبهای خیابانی، ترامپ را به سمت قمار بزرگتری سوق داد؛ حمله نظامی مستقیم. نبردی که اکنون بیشتر از چهل روز از آغاز آن میگذرد، نه تنها به اهداف از پیش تعیین شده نرسید، بلکه به آیینه تمامنمای ناتوانی نظامی آمریکا در خلیج فارس بدل گشت. خسارات سنگین وارده بر زیرساختهای منطقه، از ویرانیهای اقتصادی در کشورهای حوزه خلیج گرفته تا آسیبهای جدی به منافع آمریکا و اسرائیل، تنها عایدی این ماجراجویی بیسرانجام بوده است.
تنگه هرمز، که همواره به عنوان شاهرگ حیاتی انرژی جهان شناخته میشود، اکنون به نقطه نمادین شکست ترامپ تبدیل شده است. واژگان و ادبیات به کار رفته توسط او در چهل روز اخیر، نشاندهنده یک فروپاشی عصبی در لایه مدیریت بحران کاخ سفید است. فریادهای متناقض او از جمله تنگه را باز کنید، تنگه را باز میکنم، ناتو کمک کند تا تنگه را باز کنیم و در نهایت عبارت سخیف آن تنگه لعنتی را باز کنید، همگی نشان از دستپاچگی مفرط فردی دارد که در محاسبات نظامی خود، قدرت بازدارندگی ایران را نادیده گرفته بود. امروز در حالی که ترامپ مدعی محاصره کامل تنگه هرمز و مسدودسازی آن است، واقعیت میدانی حکایت دیگری دارد. تردد مستمر و روزانه کشتیهای ایرانی و چینی از این آبراه راهبردی، به وضوح نشان داد که محاصره ادعایی آمریکا، تنها یک نمایش تبلیغاتی برای مصرف داخلی است. این اقتدار دریایی ایران و همکاریهای راهبردی شرق، عملاً تیغ تحریم و محاصره نظامی آمریکا را کند کرده و ثابت نمود که دوران یکهتازی ناوگانهای دریایی غرب به پایان رسیده است.
یکی از بزرگترین ضرباتی که در این چهل روز بر پیکره سیاست خارجی آمریکا وارد شد، رویگردانی همپیمانان سنتی غربی از واشینگتن بود. اکثر کشورهای اروپایی و متحدان ناتو با درک خطرات ویرانگر این جنگ برای اقتصاد جهانی، حاضر نشدند خود را در آتش افروزی ترامپ شریک کنند. این انزوای دیپلماتیک، ترامپ را در وضعیتی قرار داده که در داخل تنگه هرمز گیر افتاده و هیچ راه فرار آبرومندانهای نمییابد. رفتارهای متناقض و پارادوکسیکال او در روزهای اخیر، مایه استهزاء در افکار عمومی جهان شده است. او از یک سو بانگ ادامه مذاکره سر میدهد و از سوی دیگر محاصره دریایی را تشدید میکند؛ از یک طرف اعلام میکند که جنگ در حال پایان یافتن است و از طرفی دیگر تهدید به حملات جدید میکند. این تذبذب در تصمیمگیری، ناشی از ترسی است که از واکنشهای احتمالی ایران و رکود عمیق اقتصادی در جهان بر اندام دولت او مستولی شده است. او به خوبی میداند که ادامه این روند، اقتصاد جهانی را به سمت یک فروپاشی بیسابقه سوق خواهد داد که نخستین قربانی آن، بازار مالی خود آمریکا خواهد بود.
دولت و ملت ایران با آمادگی کامل و با تکیه بر توان داخلی، نشان دادند که دفاع از کیان مملکت و تمامیت ارضی، خط قرمزی غیرقابل معامله است. واکنش قدرتهای شرق و اعتراضات گسترده جهانی علیه تصمیمات فردی و جنونآمیز ترامپ، پیامی روشن به کاخ سفید مخابره کرد که جهان دیگر تحمل قلدریهای یکجانبه را ندارد. ترامپ که با وعده عظمت دوباره برای آمریکا به میدان آمد، اکنون کشورش را درگیر جنگی کرده که فرجامی جز شرمندگی و شکست ذلتبار ندارد. هزینههای هنگفت نظامی، کشته شدن سربازان و از دست رفتن اعتبار بینالمللی، تنها بخشی از بهایی است که مالیاتدهندگان آمریکایی برای بلندپروازیهای لابی صهیونیزم پرداخت میکنند. این جنگ چهل روزه ثابت کرد که دوران بزن و دررو به پایان رسیده است. ترامپ امروز در باتلاقی دست و پا میزند که هر چه بیشتر تقلا میکند، بیشتر در آن فرو میرود. خروج از این بحران برای او بدون پذیرش شکست میسر نخواهد بود و تاریخ از این برهه به عنوان نقطه عطفی در افول قدرت هژمونیک آمریکا یاد خواهد کرد. ایران مقتدر، با تکیه بر ایمان و ایستادگی، بار دیگر نشان داد که حق بر باطل پیروز است و متجاوز، راهی جز فرار با طعم شکست نخواهد داشت.
یادداشت اختصاصی

