دستپاچگی واشینگتن در هرمز؛ نشانه‌های یک نظم جهانی در حال تغییر

تحولات اخیر پیرامون اوضاع منطقه به خصوص تنگه هرمز و مواضع تازه ترامپ را نمی‌توان صرفاً یک موضع‌گیری سیاسی معمول دانست. آنچه در این اظهارات دیده می‌شود بیش از هر چیز نشانه نوعی دستپاچگی راهبردی در برابر واقعیتی است که به‌تدریج در حال شکل دادن به معادلات جدید قدرت در منطقه است؛ واقعیتی به نام قدرت بازدارندگی ایران.

در سخنان ترامپ نوعی تناقض آشکار دیده می‌شود. از یک سو سخن از نابودی کامل توان نظامی ایران به میان می‌آید و از سوی دیگر، همان سخنان با ابراز نگرانی از تهدیدهایی مانند پهپادها، مین‌های دریایی و تاکتیک‌های نامتقارن ایران همراه است. همین تناقض نشان می‌دهد که ساختار کلاسیک قدرت نظامی غرب با همه تجهیزات پیشرفته و هزینه‌های هنگفت، در برابر الگوهای جدید بازدارندگی که ایران طی سال‌های گذشته توسعه داده، با چالش جدی روبه‌رو شده است.

قدرت ایران دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا می‌کند؛ جایی که یک قدرت منطقه‌ای توانسته با ترکیبی از فناوری بومی، راهبرد دفاع نامتقارن و شناخت دقیق جغرافیای امنیتی منطقه، ساختارهای سنتی برتری نظامی غرب را با محدودیت مواجه کند. به همین دلیل است که حتی تهدیدهای کوچک و کم‌هزینه در ظاهر، می‌توانند به عاملی بازدارنده در برابر بزرگ‌ترین ناوگان‌های نظامی جهان تبدیل شوند.

در این میان، تنگه هرمز به نقطه‌ای تبدیل شده که تمام این معادلات در آن به شکل فشرده قابل مشاهده است. این گذرگاه نه تنها یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان است، بلکه اکنون به میدان نمایش یک واقعیت راهبردی جدید تبدیل شده است؛ اینکه کنترل کامل چنین گلوگاه حساسی دیگر صرفاً با حضور ناوهای جنگی و قدرت سخت امکان‌پذیر نیست، چنانچه از اول جنگ تا کنون ناوگان امریکایی اصلا نتوانسته به اين تنگه نزدیک شود چه برسد به اینکه بتواند تأثیر گزاری داشته باشد.

همین واقعیت است که باعث شده واشنگتن به‌جای ادعای مدیریت کامل امنیت منطقه، به سمت تقسیم مسئولیت امنیتی با کشورهای دیگر حرکت کند. پیشنهاد مشارکت قدرت‌های آسیایی توسط ترامپ در تأمین امنیت تنگه هرمز و عبور کشتی‌ها از آن در واقع اعترافی غیرمستقیم به محدودیت‌های قدرتی است که سال‌ها خود را ضامن بلامنازع امنیت انرژی جهان معرفی می‌کرد. اکنون همان قدرت برای مدیریت بحران به دنبال همراه کردن دیگران است گاهی دست به دامن کشورهای منطقه و گاهی نیز از قدرت‌های غربی همچون آلمان و فرانسه خواهان کمک می‌گردد، این بدین معنی است که امریکا به تنهایی توان رویارویی با ایران قدرتمند را ندارد؛ این نشانه‌ای روشن است از اینکه ساختار سنتی هژمونی دیگر به‌سادگی گذشته کار نمی‌کند.

از سوی دیگر، ادبیات تهدیدآمیز علیه زیرساخت‌ها و دارایی‌های یک کشور مستقل مثل ایران نیز بیشتر از آنکه نشان‌دهنده اعتماد به نفس باشد، بیانگر فشار روانی ناشی از ناتوانی در مهار کامل اين قدرت منطقه‌ای است. زمانی که ابزارهای کلاسیک بازدارندگی کارایی پیشین خود را از دست می‌دهند، قدرت‌های بزرگ ناگزیر به استفاده از ادبیات تندتر و تهدیدهای مستقیم‌تر می‌شوند.

در چنین شرایطی، تنگه هرمز دیگر صرفاً یک مسیر انتقال نفت نیست؛ این منطقه به نماد تغییر در ساختار قدرت جهانی تبدیل شده است. حضور فعال و مقتدرانه ایران در این معادله نشان می‌دهد که دوران تصمیم‌گیری‌های یک‌جانبه درباره امنیت منطقه‌ای رو به پایان است.

آنچه امروز در اطراف تنگه هرمز دیده می‌شود، صرفاً یک تنش منطقه‌ای نیست؛ بلکه نشانه‌ای از شکل‌گیری نظمی تازه در سیاست جهانی است. نظمی که در آن قدرت‌های منطقه‌ای با اتکا به ظرفیت‌های بومی و راهبردهای نوین دفاعی می‌توانند بزرگ‌ترین ساختارهای قدرت جهانی را به بازنگری در محاسبات خود وادار کنند. در این میان، ایران به یکی از بازیگرانی تبدیل شده که توانسته با قدرت بازدارندگی خود، کل دستگاه غرب را در برابر واقعیت‌های جدید منطقه‌ای با چالش و دستپاچگی روبه‌رو کند.

یادداشت اختصاصی

لینک کوتاه

https://sarie.news/s907n
دکمه بازگشت به بالا