رازهای سرخ پدر ترس؛ آیا ابوالهول با کدهای کیهانی زنده میشود؟
ابوالهول بزرگ جیزه، تندیسی اسطورهای با بدن شیر و سر انسان (احتمالاً فرعون خفرع) است که به عنوان نگهبانی روحانی و نمادی از پیوند معماری با نجوم و خدای خورشید شناخته میشود. این بنای عظیم که زمانی با رنگ سرخ درخشان تزیین شده بود، تاریخچهای آمیخته با افسانهها از رؤیای پادشاهی تحوتموس تا ماجرای آسیبدیدن بینیاش دارد. امروزه این سازه که تا دهه ۱۹۳۰ زیر شنها مدفون بود، بهدلیل عوامل انسانی و طبیعی نظیر بالا آمدن آبهای زیرزمینی و فرسایش شدید، با خطر نابودی مواجه است.

به گزارش خبرگزاری سریع؛ در کرانه غربی نیل، جایی که شنهای روان رازهای چندهزارساله را در آغوش کشیدهاند، سازهای اسرارآمیز چشم به افق شرق دوخته است؛ تندیسی با بدن شیر و سر انسان که مصریان باستان آن را «پدر ترس» یا همان ابوالهول بزرگ مینامیدند. این غول سنگآهکی یکپارچه با طول ۷۳ و ارتفاع ۲۰ متر، قرنهاست که به عنوان نگهبانی روحانی، پاسداری از اهرام سهگانه جیزه را بر عهده دارد. باستانشناسان هویت این چهره سنگی را به «فرعون خفرع» نسبت میدهند؛ فرمانروای قدرتمند پادشاهی کهن که این بنا را به نمادی بیبدیل از قدرت، هوشیاری و پادشاهی تبدیل کرد. اما فراتر از عظمت ظاهری، ابوالهول یک کدهای کیهانی پیچیده را در خود پنهان کرده است.
برخی پژوهشگران باور دارند موقعیت این تندیس رو به طلوع خورشید، تصادفی نیست و هدفی ماورایی یعنی «زندهکردن دوباره روح فرعون از طریق نیروی خورشید» را دنبال میکرده است. در میان پنجههای این موجود اسطورهای، معبدی کوچک قرار داشت که در ستایش «رع»، خدای خورشید و بخشنده زندگی، ساخته شده بود. جالب اینجاست که این مظهر ابهت، همیشه به رنگ خاکستری بیابان نبوده؛ گزارشهای تاریخی مانند نوشتههای «پلینی بزرگ» در قرن نخست میلادی فاش میکنند که چهره ابوالهول زمانی غرق در رنگ سرخ تندی بوده و همراه با سفیدی براق اهرام، چشم هر جهانگردی را خیره میکرده است.
رمز و راز این بنا با افسانههای حکومتی گره خورده است؛ مانند داستان تحوتموس چهارم که در سایه این مجسمه مدفون در شن به خواب رفت و در رؤیا، وعده پادشاهی مصر را در ازای نجات تندیس دریافت کرد؛ ماجرایی که بعدها روی «سنگنوشته رؤیا» میان پنجههای او حک شد. حتی ماجرای شلیک توپ سربازان ناپلئون و تخریب بینی مجسمه نیز به این هاله معمایی دامن زده است. ابوالهول که تا دهه ۱۹۳۰ کاملاً از زیر خروارها شن بیرون نیامده بود، امروز با دشمنانی خطرناکتر از زمان روبهرو است؛ از بالا آمدن آبهای زیرزمینی و فاضلاب گرفته تا لرزشهای صنعتی و حتی ریزش قطعهسنگی ۷۰۰ پوندی از شانه راستش، همگی نشان میدهند که این نگهبان باستانی، اکنون خود نیازمند نگهبانی است تا فرسایش، آخرین رازهای مکتومش را با خود به گور نبرد.

