رسانههای غرب دستاویز نیرنگ و اقتدار سازی باطل

با مرور اخبار و گزارشهای ضد و نقیض خلاف واقعیت که در غول رسانههای جهانی شاهد هستیم، شاید این واقعیت در ذهن مخاطب تداعی یابد که آیا حقیقت دوگانه است یا واقعیت زیر چتر اهداف سیاسی و خودفروشی رنگ باخته و خبر رسانی نیز با نظرداشت راهبردهای سیاسی و اهداف صاحبان قدرت در اولویت قرار میگیرد، لذا به جرأت میتوان گفت که رسانههای جهانی درجه یک یا فوق درجه با تمام زیرمجموعههایشان در اختیار و خدمت و دستوپابوسی سرمایهاند. انتظاری از آنها نیست، در دیرینه شناسی، گاهنامهای دینی و غیر دینی، رسانهها یا پیام رسانانجایگاه ویژه و متعالی دارند. اگر بخشی از بشر که خدا را هم قبول دارد، مگر از قدرتهای مطلقهاش در هراس باشند یا نه باشند، میدانند که پیشینهی رسانهای و اطلاعرسانی و پیامرسانی بر پایهی امر خدا، تنها به خدا مربوط است و پیامبران حضرت جبرئیل که همواره خبر خوب، نجاتبخش و مطابق به نیازهای انسانی جامعه بشریت می آورد.
گروهی که به اندیشۀ داروین پابندی دارند، این پرسش را تاکنون پاسخ ندادهاند، که اجدادشان یا همان شامپانزههای تکامل یافته، چگونه اطلاعرسانی میکردند؟ زبانی به گفتن نداشتند، دستی به نوشتن نداشتند، هوشی برای تشخیص خبرسازی نداشتند، ووو… گروه دومی که باور دارند، قدرتی فوق قدرتشان در جهان هستی مادی و معنوی وجود دارد، با دقت میدانند که چهگونه سیر تحولات رسانهای در جهان شکل گرفت و به ویژه زمانی که هنوز کاغذ و قلم به روش عصرشان وجود نداشت. شاید در حالات نیاز از پوست اجداد پیروان داروین هم استفادهی کاربردی نوشتاری کرده باشند. رسانه از روم باستان تا چین امروز و از کران تا کران جهان حتا پیشا دورهی رنسانس وجود داشته است. مردم در هر گوشه و کنار جهان هستی، همزمان با تکامل شعوری و اتنیکی اطلاع رسانی میکردند. این شامل ارتباطات شفاهی، نقاشیهای غارها، و استفاده از ابزارهای ساده یا پوست درختان برای انتقال پیام بودند. مگر هیچ دستآویزی نداریم که نشان دهد، انسان در یک برههی معین زمانی، رسانه یا اطلاع رسانی نداشته است.
بحث اطلاعرسانی و رسانهیی خیلی پیچیده است که همگی اهمیت و پیچیدگی آن را درک میکنند؛ اما، سوگمندانه رسانههای امروز، مزدور قدرت و ثروتاند. نمای خارجیشان خیلی آراسته مانند یک میوهی تازهی روحپرور، مگر داخلشان آکنده از تعفن و گندهگی مبتنی بر پیروی از اهرمهای فشار و قدرت. هرقدر رسانه در جهان نامدار شد، به همان پیمانه وابستهی حلقات پنهان و عیان قدرت شد. و این مورد دگر از هیچ کسی پوشیده نیست، غولهای رسانهای، چنان تحت تأثیر قدرت قرار دارند که حتا کارگزاران و کارکناناش وابسته به یک تبار و یک زبان استخدام شدهاند، با همه پایبندیها به قراردادهای اجتماعی، به انسانیت، نه میگویند تا از کار اخراج نشوند. ما دو مثالی از کشور خودمان و ایران در بی بی سی پارسی داریم. یک شبه زبان واحد پارسی دری را به زبانهای دری و پارسی جدا کردند. مجریان هم همه پارسی زبان. حالا کسی تا امروز از ایشان نه پرسید که ادبیات گفتاری دری تان کجاست؟ شما که باز هم پیوسته پارسی میگویید. میبینید که اینجا، دستور قدرت کار کرده، نه شکوه مکنت.
امری از بالا برایشان داده شد و فوری زبانهای مادری و پدری یا مادری و یا پدری خود را کنار گذاشته و برای بقا در ابقا شدن از معنویت و ارزشهای بلند زبان خود در مقابل قدرت و ثروت گذشتند. یا در جنگهای میان اسرائیل و غزه، اسرائیل و یمن، اسرائیل و ایران، همینطور تجاوز بیست ساله آمریکا و همهی غرب در افغانستان، هیچ گزارشی را نمییابید که مبنای راستگفتاری داشته باشد، در ابتداییترین راستیآزمایی میتوانیم بیابیم که نخبههای وطنفروش در رسانههای خارجی از آمریکا تا اروپا و انگلستان یا رسانههای نیابتی چون الجزیره و ایران انترنشنال یا افغانستان انترنشنال… در چهارسوی جهان برای قدرت و سرمایه کار میکنند، نه برای هدف والای انسانی.
با این تعریف است که حقیقتها و واقعیتها زیر اهداف قدرت پنهان میگردد.
بسیاری از رسانهها هستند که نشرات معیاری و واقع بینانه دارند؛ اما چون اروپایی و امریکایی نیستند، حمایتشان نمیکند، اگر این رسانهها تمویل کنندهای میداشتند، تا حالا رشد چشمگیری یافته بودند، با این گفتار حُزن انگیز، یکی دیگر از کمیهای اجتماعی جهان انسانیت، سفلهپروریست. برای آدینسهای میلیونی، دانش مهم نیست. دلقکبازی مهم است، اساسا برای این طیف قدرتهای غارتگر، هرچه انسان خود فروخته و وطن فروش باشد بیشتر اهمیت دارد، انسانهای مسلکی، وطن دوست و با شرافت نمیتواند جای پایی برای خود بیابد؛ از این رو، نمیتوان به بازتاب حقایق آنگونه که باید توجه گردد رسیدگی کرد؛ زیرا این کار به بودجه و مبالغ هنگفت نیاز دارد که در توان افراد و اشخاص و نهادهای عادی نیست، در این صورت است که اکاذب رنگ واقعیت گرفته و واقعیتها از جامعه رخت بر میبندد.