شهادت، مقاومت و تداوم رهبری در ساختار سیاسی ایران

در روزهایی که فضای منطقه تحت تأثیر تحولات امنیتی و سیاسی قرار گرفته است، یکی از مهم‌ترین خطاهای محاسباتی امریکا و رژیم اسرائیل درک نادرست آنان از ساختار قدرت و پویایی اجتماعی در جمهوری اسلامی ایران بود. محافل تصمیم‌سازی و اطاق فکر در واشنگتن و تل‌آویو تصور می‌کردند که با شهادت رهبر ایران، نظام سیاسی این کشور دچار خلأ قدرت، سردرگمی در تصمیم‌گیری و در نهایت فروپاشی خواهد شد. این تصور بر این فرض استوار بود که ثبات نظام سیاسی ایران به یک فرد محدود است و با حذف آن فرد، ارکان نظام از هم خواهد گسست.

اما واقعیت‌های میدانی به‌سرعت نشان داد که این برداشت تا چه اندازه سطحی و نادرست بوده است. نخستین عامل در اثبات غلط این محاسبه، واکنش سریع و شجاعانه نیروهای نظامی ایران بود. نیروهای مسلح با انجام حملات هدفمند و نمایش توان بازدارندگی، این پیام را منتقل کردند که ساختار دفاعی ایران نه‌تنها دچار اختلال نشده بلکه با انسجام بیشتری به میدان آمده است. این اقدام، محاسبات طرف مقابل را که بر ایجاد شوک و فلج شدن ساختار امنیتی ایران بنا شده بود، به‌کلی برهم زد.

دومین عامل، حضور مردم در صحنه بود. برخلاف انتظار طراحان این سناریو، جامعه ایران نه‌تنها دچار آشوب و بی‌ثباتی نشد، بلکه با حضور گسترده در حمایت از نظام سیاسی خود، نشان داد که پیوند میان مردم و ساختار حاکمیتی همچنان یک واقعیت تعیین‌کننده در معادلات داخلی ایران است. این حضور اجتماعی، هرگونه امید به شکل‌گیری بحران مشروعیت را برای مخالفان ایران از میان برد.

سومین و شاید مهم‌ترین عامل، روند سریع و منظم انتقال رهبری بود. انتخاب رهبر جدید آن هم در چارچوب ساختارهای رسمی نظام و با اجماع نهادهای تصمیم‌گیر، نشان داد که نظام سیاسی ایران دارای سازوکارهای نهادمند برای عبور از شرایط بحرانی است. این روند، عملاً نشان داد که ثبات سیاسی در ایران وابسته به یک فرد نیست بلکه بر پایه ساختارها و نهادهای تثبیت‌شده شکل گرفته است.

در مجموع، آنچه رخ داد نه آغاز فروپاشی، بلکه نمایش ظرفیت‌های نهادی و اجتماعی نظام سیاسی ایران بود؛ ظرفیتی که نشان داد محاسبات واشنگتن و تل‌آویو درباره آینده ایران، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشد، بر توهمات سیاسی استوار بوده است.

تحولات اخیر بار دیگر نشان داد که درک مقامات امریکایی و اسرائیلی از جامعه ایران، درکی ناقص و مبتنی بر برداشت‌های سطحی است. بسیاری از تصمیم‌گیران در واشنگتن و تل‌آویو سال‌هاست تحلیل‌های خود را بر پایه این فرض بنا کرده‌اند که جامعه ایران دچار شکاف‌های عمیق و ساختار سیاسی آن شکننده و آماده فروپاشی است. بر اساس همین برداشت نادرست بود که آنان تصور کردند با ترور رهبر انقلاب می‌توانند معادلات داخلی ایران را دچار آشوب و بی‌ثباتی کنند و مسیر فروپاشی نظام سیاسی را هموار سازند.

اما آنچه در واقعیت رخ داد، دقیقاً خلاف این تصور بود. نه تنها ساختار سیاسی ایران دچار فروپاشی نشد، بلکه این اقدام به عاملی برای تقویت انسجام داخلی تبدیل شد. تجربه‌های تاریخی نشان داده است که در بسیاری از جوامع، تهدیدهای خارجی می‌تواند شکاف‌های داخلی را تشدید کند، اما در ایران اغلب نتیجه‌ای معکوس به همراه داشته است. حملات خارجی و اقدام به ترور رهبر این کشور، به جای آنکه جامعه را دچار تفرقه کند، موجی از همبستگی و همگرایی در میان بخش‌های مختلف جامعه ایجاد کرد.

یکی از نشانه‌های مهم این انسجام، روند انتخاب رهبر جدید بود. نمایندگان مردم در مجلس خبرگان رهبری در شرایطی که دشمنان ایران انتظار سردرگمی و اختلاف را داشتند، با اکثریت آرا فردی را به عنوان رهبر جدید انتخاب کردند که از هر لحاظ در امتداد همان مسیر رهبر شهید قرار دارد و خون آن شهید والا مقام در رگ‌هایش جاریست. این انتخاب سریع و قاطع، نشان داد که ساختارهای نهادی جمهوری اسلامی از ظرفیت لازم برای مدیریت شرایط بحرانی برخوردارند و می‌توانند بدون ایجاد خلأ قدرت، روند انتقال رهبری را سامان دهند.

در واقع، اشتباه اصلی مقامات امریکایی و اسرائیلی در این بود که جامعه ایران را صرفاً از دریچه گزارش‌های سیاسی و رسانه‌ای خود می‌بینند؛ گزارش‌هایی که اغلب پیچیدگی‌های اجتماعی و پیوندهای عمیق میان بخش‌هایی از جامعه و ساختار سیاسی کشور را نادیده می‌گیرد. همین برداشت ناقص سبب می‌شود که آنان بارها در محاسبات خود دچار خطا شوند.

آنچه در پی این حوادث رخ داد، نه نشانه‌ای از شکنندگی نظام سیاسی ایران، بلکه نمایش سطحی از انسجام اجتماعی و نهادی بود که بار دیگر نشان داد بسیاری از تحلیل‌های رایج در غرب درباره ایران، با واقعیت‌های موجود فاصله قابل توجهی دارد.

یکی از مهم‌ترین خطاهای تحلیلی مقامات امریکایی در مواجهه با جوامع اسلامی به خصوص ایران اسلامی، ناآشنایی آنان با مفاهیم عمیق فرهنگی و دینی همچون «شهادت» است. اگر تصمیم‌گیران در واشنگتن اندک درکی از جایگاه این مفهوم در فرهنگ سیاسی و دینی مسلمانان داشتند، هرگز دست به چنین خطای راهبردی نمی‌زدند و تصور نمی‌کردند که با به شهادت رساندن رهبر یک کشور مسلمان می‌توانند آن جامعه را دچار فروپاشی کنند.

در فرهنگ اسلامی، شهادت صرفاً پایان زندگی یک فرد نیست، بلکه آغاز مرحله‌ای تازه از بیداری و حرکت اجتماعی است. تاریخ معاصر جهان اسلام نیز بارها نشان داده است که خون شهید می‌تواند به عاملی برای بسیج افکار عمومی و احیای روح مقاومت تبدیل شود.

به همین دلیل، شهادت اغلب به جای آنکه موجب خاموشی یک جریان شود، توده‌های خفته را بیدار می‌کند و نیرویی تازه در جامعه می‌دمد. میوه طبیعی این بیداری نیز چیزی جز «مقاومت» نیست؛ مقاومتی که نه تنها یک فرد، بلکه یک اندیشه و یک مسیر را زنده نگه می‌دارد.

نویسنده: یادداشت اختصاصی

دکمه بازگشت به بالا