شوک امنیتی به پایتخت‌های غربی؛ رازهای سربه‌مهر توافق‌نامه نظامی مسکو و طالبان

سفر ملا محمد یعقوب، وزیر دفاع حکومت طالبان به مسکو به منظور شرکت در مجمع بین‌المللی امنیت، نقطه عطفی آشکار در بازتعریف هندسه امنیتی منطقه و نشانه‌ای عیان از تثبیت دکترین جدید روسیه در قبال کابل است. این حضور دیپلماتیک و نظامی که برای نخستین بار در این سطح و به دعوت رسمی فدراسیون روسیه صورت می‌گیرد، فراتر از یک تعامل تشریفاتی، حاوی پپام‌های عمیق ژئوپلیتیک است. ملا محمد یعقوب نه تنها در جایگاه کلیدی‌ترین مقام دفاعی کابل، بلکه به عنوان فرزند ملا محمد عمر، بنیان‌گذار جریان طالبان، حائز رمزواره‌های هویتی خاصی است که حضور او در پایتخت روسیه را معنایی مضاعف می‌بخشد. مسکو با گشودن درهای یک مجمع عالی امنیتی به روی فرستاده ارشد کابل، عملاً این سیگنال صریح را به جامعه جهانی مخابره کرد که از نظر کرملین، امارت اسلامی دیگر یک چالش یا گره کور امنیتی نیست، بلکه به عنوان بخشی اساسی از راه حل ثبات و مهار بحران در آسیای مرکزی بازشناخته می‌شود.

 

این پویایی جدید، تداوم منطقی همان مسیری است که با شناسایی رسمی (امارت اسلامی) از سوی مسکو آغاز شد و اکنون با امضای توافق‌نامه‌های عملیاتی میان جریان طالبان و مسکو، پوچ بودن فرضیه “نمادین بودن” روابط دو طرف را به اثبات می‌رساند. هسته سخت این سفر چهارروزه، امضای رسمی توافق‌نامه همکاری‌های «نظامی-فنی» میان ملا محمد یعقوب مجاهد و سرگئی شویگو، دبیر شورای امنیت ملی روسیه در حاشیه این مجمع بود. اگرچه جزییات بندهای این سند راهبردی به دلیل ملاحظات استخباراتی کاملاً علنی نشده و همین پنهان‌کاری موجی از گمانه‌زنی‌ها و ابهامات را در پایتخت‌های اروپایی برانگیخته است، اما ماهیت توافق‌نامه‌های نظامی-فنی همواره گستره روانی و عملیاتی مشخصی دارد. این توافق شامل بندهای حیاتی نظیر بازسازی و نگهداری تسلیحات و سیستم‌های دفاعی به‌جامانده از دوران شوروی پیشین، تامین قطعات طیاره ها و هلیکوپتر های نظامی، آموزش کادرهای مسلکی دفاعی و تبادل داده‌های استخباراتی موضعی است.

 

وزیر دفاع طالبان در مراسم امضای این پیمان، روسیه را یک قدرت تاثیرگذار جهانی توصیف کرد و روابط کابل با مسکو را دارای اهمیت ویژه‌ای دانست. این پیمان، نخستین سند رسمی و حقوقی در حوزه دفاعی است که میان کابل و یک قدرت بزرگ دارنده حق وتو منعقد می‌شود و عملاً انزوای نظامی (امارت اسلامی) را در سطح منطقه‌ای درهم می‌شکند. فهم دقیق این چرخش استراتژیک در دکترین مسکو، نیازمند واکاوی ریشه‌های تاریخی روابط روسیه و طالبان، حتی سال‌ها پیش از سقوط کابل در اوت ۲۰۲۱ است. اتاق‌های فکر و دستگاه‌های اطلاعاتی روسیه بسیار زودتر از سقوط نظام جمهوریت به این جمع‌بندی راهبردی رسیده بودند که ساختار سیاسی تحت حمایت غرب در کابل، گزینه‌ای قابل اتکا و پایدار برای تامین منافع مسکو نیست. حکومت جمهوریت به دلیل وابستگی‌های شدید ارگانیک به واشنگتن و ناتو، پیاده‌سازی بسترهای ضد روسی در شمال کشور و ناتوانی مفرط در مهار هسته‌های تروریستی فراملی، از نظر کرملین یک مهره دست‌نشانده و لرزان قلمداد می‌شد. در نقطه مقابل، روس‌ها با میزبانی از مذاکرات صلح فرمت مسکو در سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹، پیوندهای فرد به فرد و کانال‌های امنیتی پایداری را با کادر رهبری طالبان پایه‌ریزی کردند. محاسبات واقع‌گرایانه مسکو نشان داد که طالبان اراده و توانایی سرکوب گروه‌های تکفیری چون داعش خراسان را در میدان واقعی دارند؛ امری که انگیزه اصلی کرملین برای گذار از نگاه سنتی به سمت پذیرش و مشروعیت‌بخشی به این گروه به عنوان یک فیلتر امنیتی در جنوب مرزهای آسیای مرکزی شد. امروز ظرفیت‌های امنیتی (امارت اسلامی) و نقش بازدارنده آن در برابر پروژه‌های ناامن‌سازی غربی، هسته مرکزی نگاه راهبردی روسیه به افغانستان را تشکیل می‌دهد.

 

مقامات ارشد کرملین در مواضع خود تعارفات دیپلماتیک را کنار گذاشته و بر این شراکت همه‌جانبه تاکید می‌ورزند؛ چنانچه دیمیتری پسکوف، سخنگوی کاخ سفید در بیانیه‌ای رسمی صراحتاً اعلام کرد که مسکو به دنبال ایجاد یک «شراکت راهبردی و همه‌جانبه» با طالبان است، چرا که آن‌ها حاکمان واقعی و بلامنازع جغرافیای افغانستان هستند و تعامل با آن‌ها ضرورت زنده ژئوپلیتیک است. در همین راستا، سرگئی شویگو نیز در مجمع مسکو ضمن انتقاد شدید از تحریم‌های یک‌جانبه غرب و مسدودسازی دارایی‌های ملت افغانستان، خواستار پذیرش مسئولیت بازسازی کشور از سوی ناتو شد. اگرچه روس‌ها کماکان ملاحظات و نگرانی‌های خود را درباره تحرکات پراکنده جنگ‌جویان خارجی در امتداد مرزهای شمالی پنهان نمی‌کنند، اما سفر ملا یعقوب نشان داد که مسکو راه‌حل این دغدغه‌ها را نه در تقابل با کابل، بلکه در تجهیز و همگرایی بیشتر با وزارت دفاع طالبان جستجو می‌کند. در واقع، سفر فرزند ملا عمر به قلب قدرت فدراسیون روسیه و اماکن‌ نظامی آن، پایانی بر فرضیه انزوای مطلق کابل و نمادین بودن دیپلماسی منطقه‌ای آن است. دکترین رئالیسم سیاسی مسکو نشان داد که در شطرنج جدید جهانی، کدهای امنیتی و کنترل موثر جغرافیا بر هنجارهای تحمیلی غربی ارجحیت دارد. امضای توافق‌نامه نظامی-فنی در مسکو، موازنه قوا در منطقه را وارد فاز جدیدی کرده و به کابل این امکان را می‌دهد تا با اتکا به پشتیبانی یک قدرت بزرگ شرقی، ساختار دفاعی خود را حرفه‌ای‌تر ساخته و در برابر توطئه‌های ناامن‌سازی بیرونی، سد بازدارندگی مستحکمی ایجاد کند، چنانچه که انگلیس در تسلیح و تجهیز داعش خراسان و مخالفان مسلح طالبان وارد عمل شده است، این رویداد، گواهی بر این واقعیت است که جغرافیای سیاسی جدید افغانستان، دیگر در پایتخت‌های غربی مهندسی نمی‌شود، بلکه در چهارچوب ائتلاف‌های منطقه‌ای با همسایگان کلیدی رقم می‌خورد.

نویسنده: محمدامین فرهمند

لینک کوتاه

https://sarie.news/A7339S
دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید