طوفان در کمین؛ آیا آتش‌بس عید، آرامش پیش از توده‌ی انتقام است؟

تنش‌های دیرینه میان کابل و اسلام‌آباد با عبور جنگنده‌های پاکستانی از مرز و بمباران یک مرکز درمان معتادان، به مرحله‌ای بی‌سابقه و خطرناک رسیده است. هرچند با فرارسیدن عید فطر، دو طرف به احترام این ایام دست از ماشه کشیده‌اند، اما سایه‌ی سنگین انتقام بر فضای سیاسی منطقه سنگینی می‌کند. شواهد نشان می‌دهد که این آتش‌بس نه یک صلح پایدار، بلکه تنها فرصتی برای تجدید قوا و برگزاری مراسم سوگواری برای صدها قربانی این حادثه است.

لحن تند و بی‌سابقه‌ی مقامات حکومت طالبان در مراسم تدفین جان‌باختگان، پیام روشن و هولناکی به اسلام‌آباد مخابره کرد. سراج‌الدین حقانی، وزیر داخله که همواره به عنوان چهره‌ای با روابط پیچیده با پاکستان شناخته می‌شد، این بار با صراحتی تکان‌دهنده سخن گفت. او با تاکید بر غیرت ملی و ارزش جان اتباع افغانستان، تصریح کرد که کابل از خون ریخته شده‌ی بی‌گناهان نخواهد گذشت. هشدار او مبنی بر اینکه پیامدهای این حادثه جدی خواهد بود و به مرور زمان دنبال خواهد شد، نشان می‌دهد که استراتژی پاسخگویی افغانستان لزوماً فوری نیست، اما قطعی و احتمالا راهبردی خواهد بود.

حمله به یک مرکز درمانی، که طبق گزارش‌های غیررسمی تلفات بسیار بالایی بر جای گذاشته، از دیدگاه کابل یک جنایت جنگی و نقض آشکار حاکمیت ملی تلقی می‌شود. در حالی که پاکستان مدعی هدف قرار دادن گروه‌های شبه‌نظامی است، تصاویر و گزارش‌های میدانی از قربانی شدن غیرنظامیان و بیماران، خشم عمومی را در سراسر افغانستان برانگیخته است.

اکنون پرسش اصلی این است که پس از پایان روزهای عید، جغرافیای تنش به کدام سو خواهد رفت؟ آیا پاکستان توان تحمل هزینه‌های یک تقابل فرسایشی در مرزهای غربی خود را دارد؟ آنچه مشخص است، بمباران اخیر نه یک عملیات نظامی ساده، بلکه نقطه عطفی است که می‌تواند معادلات امنیتی منطقه را برای همیشه تغییر دهد. کابل دیگر تنها به اعتراض دیپلماتیک بسنده نخواهد کرد و سکوت فعلی، تنها آرامش پیش از طوفان به نظر می‌رسد.

پاکستان با تشدید تنش‌های مرزی، آگاهانه یا ناخواسته قدم در مسیری گذاشته که بازگشت از آن بدون هزینه‌های گزاف امنیتی غیرممکن است. اردوی پاکستان که زمانی عمق استراتژیک خود را در کابل جست‌وجو می‌کرد، اکنون با حکومتی در افغانستان روبروست که نه تنها از فرامین گذشته پیروی نمی‌کند، بلکه با ادبیات تقابل برابر به میدان آمده است.

گزارش‌های میدانی نشان می‌دهد که کابل با جابه‌جایی قطعات خاص و تقویت پوسته‌های مرزی، خود را برای یک نبرد فرسایشی آماده کرده است. این وضعیت، اسلام‌آباد را درگیر جنگی کرده که در آن جبهه‌ی مقابل، چیزی برای از دست دادن ندارد، اما پاکستان با بحران‌های اقتصادی و ناامنی‌های داخلی، آسیب‌پذیری شدیدی را تجربه می‌کند.

حملات هوایی اخیر، برخلاف انتظار مقامات نظامی پاکستان، نه تنها باعث عقب‌نشینی طالبان نشد، بلکه مشروعیت داخلی آن‌ها را به عنوان مدافعان حاکمیت ملی افزایش داد. با پایان آتش‌بس عید، سایه سنگین واکنش‌های نامتقارن بر سر مرزها سنگینی می‌کند؛ واکنشی که می‌تواند شامل قطع شریان‌های ترانزیتی یا ضربات نقطه‌ای باشد که خروج پاکستان از این باتلاق خودساخته را دشوارتر از هر زمان دیگری خواهد کرد.

گیجی استراتژیک؛ پاکستان در میان شعله‌های چندگانه

اسلام‌آباد امروزه در خطرناک‌ترین موقعیت ژئوپلیتیک تاریخ خود قرار گرفته است؛ وضعیتی که بیش از هر زمان دیگری ناتوانی این کشور در مدیریت همزمان چندین جبهه را آشکار می‌کند. در حالی که مرزهای غربی با افغانستان به کانون تنش‌های خونین تبدیل شده، تلاش ناشیانه پاکستان برای ورود به بازی پیچیده ایران و تقابل محور مقاومت با مثلث آمریکا-رژیم صهیونیستی، چیزی جز یک خودکشی سیاسی به نظر نمی‌رسد.

نکوهش‌بارترین بخش این رویکرد، اصرار بر حمایت بی‌قید و شرط از سیاست‌های عربستان سعودی در منطقه است. اسلام‌آباد در حالی سعی می‌کند خود را بازوی نظامی ریاض نشان دهد که ظرفیت‌های داخلی‌اش به شدت تحلیل رفته است. حقیقت تلخ این است که پاکستان دیگر آن قدرت اتمی با ثباتِ دهه‌های گذشته نیست؛ این کشور اکنون از درون توسط حملات بی‌امان تحریک طالبان پاکستان (TTP) در مناطق قبایلی و شورش‌های فزاینده و سازمان‌یافته بلوچ‌های مخالف در ایالت راهبردی بلوچستان تهدید می‌شود.

چگونه کشوری که در تأمین امنیت پایگاه‌های نظامی خود در برابر چریک‌های بلوچ و جنگجویان TTP ناتوان مانده، سودای نقش‌آفرینی در جنگ ایران و آمریکا را در سر می‌پروراند؟ درگیر شدن در جبهه حمایت از عربستان، نه تنها توان لجستیکی و نظامی اردوی این کشور را به شدت تقلیل می‌دهد، بلکه باعث ایجاد شکاف‌های عمیق مذهبی و اجتماعی در داخل پاکستان خواهد شد.

اسلام‌آباد باید درک کند که ظرفیت راهبردی‌اش اشباع شده است. نبرد همزمان با حکومت طالبان در مرزهای دیورند، سرکوب شورش‌های گسترده در ایالت‌های مرزی و ورود به بازی قدرت‌های بزرگ در خلیج فارس، فرمولی برای فروپاشی است. پاکستان به جای دلخوش کردن به دالرهای نفتی ریاض، باید متوجه باشد که آتشِ جنگ در منطقه، مرزهای لرزان این کشور را پیش از هر جای دیگری خواهد بلعید. جبهه‌های داخلی و مرزهای همسایه، چنان ظرفیت پاکستان را بلعیده‌اند که هرگونه ماجراجویی جدید، به معنای باز کردن درهای جهنم به روی تمامیت ارضی این کشور است.

حملات پاکستان به خاک افغانستان، فراتر از یک تنش مرزی ساده، پرده از یک کوری استراتژیک و فروپاشی دکترین امنیتی اسلام‌آباد برمی‌دارد. تکرار بمباران مراکز غیرنظامی و درمانی، نه تنها به اهداف نظامی ادعایی همچون حذف سران تحریک طالبان پاکستان (TTP) یا انهدام توان پهپادی کابل منجر نشده، بلکه پاکستان را در یک تله حقوقی بین‌المللی گرفتار کرده است. این اقدامات طبق کنوانسیون‌های ژنو، مصداق بارز جنایت جنگی و نقض فاحش حاکمیت ملی است که مشروعیت اخلاقی اردوی پاکستان را در سطح جهانی مخدوش کرده و حق دفاع مشروع را برای کابل به رسمیت شناخته است.

در حالی که جنرال‌های راولپندی در توهم بازیگری در جبهه‌های فرامرزی و جلب رضایت قدرت‌های غربی از طریق تسهیل لجستیکی عملیات‌های پهپادی آمریکا در منطقه هستند، واقعیت‌های میدانی حکایت از ناتوانی اردوی این کشور در مهار شورش‌های فزاینده بلوچ‌ها و حملات چریکی TTP در داخل مرزهای خود دارد. همکاری‌های پنهان اطلاعاتی با واشینگتن برای هدف قرار دادن مخالفان در خاک همسایه، برای کشوری با اقتصاد ورشکسته، یک خودکشی ژئوپلیتیک تمام‌عیار است. پاکستان با گشودن جبهه‌های متعدد، عملاً ظرفیت نظامی خود را به اشباع رسانده و در باتلاقی فرو رفته است که هر بمب اشتباهی بر سر غیرنظامیان افغان، شعله‌های انتقام کابل را پس از عید فطر سوزان‌تر خواهد کرد.

نویسنده: شکیب احمد سروش

لینک کوتاه

https://sarie.news/s920n
دکمه بازگشت به بالا