عدالت گزینشی، مانع صلح جهانی؛ از کابل تا تهران صدای اعتراض به دوگانگیها

ندامحمد ندیم وزیر تحصیلات عالی حکومت طالبان، در دیداری با اساتید دانشگاههای خصوصی در کابل، با انتقاد صریح از رویکردهای دوگانه کشورهای غربی بهویژه ایالات متحده، گفت که برخوردهای گزینشی با مسائل بینالمللی و اعمال فشار بر کشورهایی چون ایران، نشاندهنده ناکامیِ مدعیانِ مدعیِ نظم جهانی در خلق صلح پایدار است. صحبتهای ندیم که حول محور فشارهای سیاسی و نظامی، مداخلهجویی منطقهای و «تبعیضِ ارزشها» شکل گرفت، تلنگری است به این پرسش اساسی که آیا تحمیل استانداردهای دوگانه و احساس خودبرتربینی میتواند بستر صلح را فراهم کند؟
در همان ابتدای سخن، ندیم صحبت هایش را به نمونهای منطقهای اختصاص داد که امروز به محوریترین محور تنشهای جهانی تبدیل شده است و آن اختلافات میان واشنگتن و تهران است، او با اشاره به فشارهای آمریکا برای کاهش برد موشکهای ایران تا حدی که نتوانند اسرائیل را هدف بگیرند، این درخواست را نمودی از رفتار سلیقهای و «دوگانهگی» دانست؛ دستکم از دید او، واشنگتن از یکسو خواستار محدودسازی قدرت دفاعیِ طرف مقابل است و از سوی دیگر به اسرائیل اجازه یا زمینه حمله یا تهدید ایران را میدهد. به باور ندیم، این نوع رفتار متناقض، نه تنها نمیتواند ایران را از هدف اش بازدارد؛ بلکه به بیاعتمادی و تشدید تنشهای منطقهای دامن میزند.
این تحلیل، فراتر از انتقاد اختصاصی از سیاست خارجی یک کشور، به مسئلهای ساختاری اشاره دارد، وقتی معیارهای «حق و باطل» بهصورت گزینشی اعمال شود و برخی کشورهایی که دوست امریکا هستند از این قاعده مستثنی باشند، عدالت بینالمللی زیر سؤال میرود. عدالتِ گزینشی، چه در شکل اعمال تحریمهای هدفمند و چه در قالب چشمپوشی از نقض حقوق بشر توسط متحدین اش، پیام روشنی به دیگران میفرستد، اینکه در جهان کنونی هیچ قواعدی حاکم نیست، فقط زور تعيين کننده مناسبات بینالملل است.
ندیم همینطور به نمونههای داخلیِ کشورهای اسلامی اشاره کرد و گفت که برخی رهبران برای جلب رضایت آمریکا، قوانین اسلامی را کنار گذاشتهاند؛ او این عمل را نه صرفاً یک انتخاب سیاسی که نتیجه ترس از تحریم و فشار امریکا خواند. از نگاه او، پذیرش استانداردهایی که با ارزشهای اجتماعی و دینی مردم در تضاد است، نه منجر به اقتدار و ثبات میشود و نه به صلح؛ بلکه به نوعی تشتت هویتی و مشروعیتزدایی از حکومتها انجامیده است.
این دیدگاه ما را به یک نکته کلیدی میرساند، اینکه صلحِ واقعی نمیتواند تنها بر پایه ارعاب، فشار نظامی یا مهندسیِ سیاسیِ بیرونی بنا شود. صلح پایدار نیازمند پذیرش متقابل، عدالتِ فراگیر و احترام به آراء و هنجارهای متنوع است. هرگونه تلاش برای تحمیل یکجانبهگراییِ ارزشی، یا تعریفِ «حقوق بشر» بهصورت ابزاری برای توجیه مداخلات، در نهایت به مقاومت و واکنشهای متقابل منجر خواهد شد؛ چرخهای که فرایند صلح را پیچیدهتر میکند.
ندیم همچنین تأکید کرد که آمریکا نیروهایی را در اطراف ایران مستقر کرده و در آبها و خاک کشورهای اسلامی حضور دارد. استقرار نیرو و نمایش قدرت در همسایگی یک کشور، از نظر او، نه تنها حس امنیت طرف مقابل را تامین نمیکند، بلکه به انگیزههای بازدارنده و توسعه قدرتهای منطقهای برای تثبیت قدرت بازدارندگی دامن میزند. در ادبیات روابط بینالملل، این پدیده با عنوان «امنیت متقابلِ معکوس» شناخته میشود، اقدام امنیتی از سوی یک طرف، موجب افزایش احساس ناامنی در طرف دیگر و در نتیجه رقابت تسلیحاتی و تنش میشود.
از بُعد نظری، ادعای ندیم که «ملت با ایمان و رشید» میتواند بدون امکانات نظامیِ گسترده هم در برابر فشارها ایستادگی کند، نوعی بازخوانیِ نقش سرمایههای نرم در سیاست بینالملل است. قدرت نرم شامل هویت، فرهنگ، باورها و مشروعیت داخلی میتواند به لااقلسازیِ هزینههای سیاسی و نظامی کمک کند، اما این تنها وقتی مؤثر است که مجموعهای از بازیگران منطقهای و بینالمللی آماده تعامل مبتنی بر احترام متقابل، نگاه مساويانه و قانونمداری باشند. بدون حذف گزینشیِ معیارها و با اتکا به اصولِ یکسان، این سرمایهها میتوانند نقش سازندهای در تضمین ثبات ایفا کنند.
پیام محوریِ تحلیلِ ندیم اما فراتر از تنشهای منطقهای است. او با ذکر مثالهایی از رفتارِ دوگانه امریکا، به مخاطبان خود یادآور شد که «احساس خودبرتربینی» که همان تلقی از داشتنِ حقِ قضاوت و تحمیل استانداردهاست، دیوارِ مانعی است که مانع گسترش صلح جهانی میشود. برتریجوییِ اخلاقی و اعمال استانداردهای دوگانه نه فقط مشروعیت بازیگران مدعی را تضعیف میکند، بلکه مانع راهحلهای دیپلماتیک و پایدار میشود.
پیام این اظهارات برای امریکا و متحدان اش روشن است، اگر صلح جهانی هدف است، باید معیارها عینی، عادلانه و قابل اتکا باشند؛ نه مشروط به مصلحتهای کوتاهمدت و نفوذ سیاسی. جامعه جهانی نیازمند مکانیزمهایی است که تبعیض در اعمال هنجارها را کاهش دهد و جلب اعتماد میان کشورها را اولویت بخشد. تنها در چنین فضایی است که راهحلهای دیپلماتیک میتوانند مؤثر عمل کنند و چرخه تقابلیِ نیروگرایی جای خود را به همکاری و همزیستی بدهد.
سخنان ندیم سؤالات بنیادینی را مطرح میکند که برای هر کنشگر بینالمللیِ خواهان صلح، قابل تأمل است، اینکه آیا امریکا آمادهاست از رویکردهای گزینشی صرفنظر کند؟ آیا امریکا میتواند منافع راهبردی را در چارچوب عدالتِ برابر تعریف کند؟ و مهمتر از همه، آیا جهان حاضر است اعتماد از دست رفته را بازسازی کند؟
پاسخ به این پرسشها سرنوشتِ تلاش برای برقراری صلحِ پایدار را تعیین خواهد کرد، تا زمانی که عدالتِ گزینشی و خودبرتربینیِ کنار نرود، طرحهای صلح تنها روی کاغذ، و نه در واقعیت، دوام خواهند آورد.
نویسنده: نیلاب قادری

