فساد اخلاقی در جزیره اپستین، نماد واقعیتهای حقوق بشر غربی
اپستین یک فرد منفرد نبود؛ او نمادی ازفساد شبکهای بود که قدرت، ثروت و مصئونیت قضایی را به گونهای سیسماتیک به خدمت گرفته بود، شبکهای از دولتمردان غربی تا با این سیستم فاسد کودکان و آسیبپذیرترینها را استثمار کند. وقتی میگوییم سیستم، منظورمان واضح است که زنجیرهای از صاحبان قدرت دولتی و خصوصی، واسطهها، و نهادهای مالی است که به ازای ارتکاب جرم و جنایات شان با استفاده از قدرت پول و تهدید، قربانیان را به سکوت وامیدارند و به هر ترفندی مدارک جنایات شان را پنهان میکنند و با نفوذ خود مانع پاسخگویی در برابر عدالت میشوند. این همان منطق است که در پشت پرده جنگها و اشغالها فعال است؛ ابزارهای ایدئولوژیک برای مشروعنمایی زور، قراردادهای نابرابر برای ثروتاندوزی، و شبکههایی برای مدیریت و سود بردن از هرجومرج. در هر دو عرصه، قربانیان کسانی هستند که کمترین صدا و کمترین دسترسی به عدالت را دارند. مبارزه با چنین سیستمی با اتهام بستن به یک و یا چند فرد خاتمه نمییابد؛ بلکه بر آورد در این زمینه نیازمند بررسی دقیق و همه جانبه، وادار کردن عاملین به پاسخگویی، برنامهای مستحکم برای حفاظت از جان افشاگران، و ارائه پشتیبانی جدی به قربانیان این جنایات است. برای این کار باید قوانین بینالمللی علیه پولشویی و فرار مالیاتی تقویت شود، شرکتهای پوششی شناسایی شوند، و دفترهای مستقلی برای بررسی جرایم سازمانیافته تشکیل گردد تا مهر سکوت شکسته و حاملان قدرت پاسخگو شوند، و عدالت برای بازماندگان به رسمیت شناخته شود.
از تجاوز اپستین تا ارتکاب جنایت در غزه، یک خط فکری واحد وجود دارد. خشونت علیه کودکان، چه در اتاقهای بسته باشد چه در میدان جنگ، از یک منطق منحط سرچشمه میگیرد که انسان را به کالا تبدیل میکند تا سود، قدرت و کنترل حفظ شود. در هر دو صورت، سازوکارهایی عمل میکنند که مسئولیت را پنهان میکنند، شبکههای قاچاق مالی و رسوایی های اجتماعی که سکوت را میخرند، نهادهایی که از پاسخگویی طفره میروند، و روایتهایی که قربانیان را سرزنش یا نامرئی میسازند. نتیجه، بازتولید خشونت و عادیسازی جنایات رنج است؛ کودکان از حقِ امنیت، سرپناه و رشد علمی و فکری محروم میشوند و جامعهای که با بیعدالتی سازگار شده، تضعیف میگردد. بنابراین راه مقابله نباید فقط کیفری باشد؛ زیرا اینگونه چند تا انسان بی دفاع و ضعیف که وارد سیستم نیستند به گونهای سمبلیک محاکمه شده و جنایت کاران اصیل که خود ساختار قدرت است راحت سرجای خود باقی مانده و چپ و راست جرم را به عهده دیگران میاندازند، در غرب باید سیستم مورد بازنگری قرار گیرد و به قول خودشان سر مار باید زده شود تا ارتکاب چنین جنایات کمرنگ گردد، اگر حقوق بشر و حقوق کودک مرعی الاجراست باید صاحبان قدرت در غرب نيز وادار به رعایت آن گردند نه اینکه صرفا ضعفا و درماندگان طعمه چنین سیاستگزاریهای شوم گردند، تنها با رعایت رویهها و ارزشهای انسانی میتوان خط فکریِ منتهی به چنین خشونتهایی را شکست داد. همچنین جامعه بینالمللی باید از فرار از مسئولیت بپرهیزد و قوانین بینالمللی را برای حفاظت از کودکان و پیگرد عاملان تقویت کند. رسانهها و سازمانهای مدنی وظیفه دارند صدای قربانیان خشونت جنسی را منعکس کنند تا از تکرار چنین فجایع جلوگیری نمایند، غربیها خودشان تا خرخره در چنین فسادهای تباه کننده غرق اند. ولی برای سایر کشورها نسخه اخلاق و حقوق بشر مینویسند، این دوگانگی در رفتار و عمل، غرب را بیش از همه در انظار عموم رسوا ساخته است.
همین سردمداران غربی که اینگونه فساد شان انگشت نمای شرق و غرب شده است، زمانی در افغانستان به زعم خودشان میخواستند مدافع حقوق زنان و کودکان این سرزمین باشند، پرونده اپستین ثابت ساخت غربی که در درون مرزهای خود نتوانست از زنان و کودکانش در برابر شبکههای فساد محافظت کند و خود صاحبان قدرت بخشی از این شبکه بودند، چگونه میتواند با ژست اخلاقی مدعی نجات زنان افغانستان باشد؟ جزیره اپستین فقط یک مکان نبود؛ نماد پیوند قدرت، ثروت و مصونیت از مجازات بود. سالها سوءاستفاده از کودکان در سایهی سکوت نهادها، کوتاهی دستگاههای قضایی و نفوذ سیاسی رخ داد و قربانیان، نهتنها حمایت نشدند، بلکه به حاشیه رانده شدند. این پرونده نشان داد که وقتی منافع صاحبان قدرت در میان است، ارزشهای ادعایی بهسرعت تعلیق میشود.
در چنین زمینهای، ادعای نجات زنان افغانستان بیش از آنکه دغدغهای انسانی باشد، به ابزاری سیاسی شبیه است. نجات واقعی بدون پاسخگویی داخلی ممکن نیست. اگر غرب نتواند شبکههای فساد اخلاقی را در خانه برچیند، اگر نتواند عدالت را برای آسیبدیدگان خود اجرا کند، سخن گفتن از رهایی دیگران اعتبار ندارد. حمایت مؤثر از زنان افغانستان از مسیر احترام به عاملیت زنان محلی، تقویت نهادهای مستقل، و پرهیز از مداخلههای نمایشی میگذرد؛ نه از شعارهایی که در برابر آزمون اپستین فرو ریختند. جزیره اپستین یادآور این حقیقت است که اخلاق، بدون شفافیت و عدالت، به ابزار قدرت تبدیل میشود.
لینک کوتاه

