از فرماندهی میدان تا معماری تمدن مقاومت

سردار قاسم سلیمانی، فراتر از عنوان فرمانده، در چشم پیروان و منتقدانش چهرهای است که به پاس دستاوردهایش همواره ماندگار است، که با این نگاه میتوان او را معمارِ یک پروسه تمدنی خواند؛ پروسهای مبتنی بر مقاومت، همبستگی منطقهای و دیپلماسی میدانی. در سالهایی که خاورمیانه صحنهٔ تاخت و تاز داعش و اربابان اش همچون امریکا و اسرائیل بود، سلیمانی با ترکیبی از شجاعتِ میدانی، اخلاصِ عملی و آیندهنگریِ راهبردی، نقشی تعیینکننده در ثبات و سازماندهی گروههای مقاومت منطقهای بازی کرد. این مقاله میکوشد ویژگیهای اخلاقی و عملی او، نوآوریهای مدیریتیاش و میراث تمدنی که از خود برجای گذاشت را به بیان کند.
شجاعت، صداقت، تواضع
زمینه و چهرهٔ سردار سلیمانی با آیینهای از صفاتِ رهبری کاریزماتیک همراه بود؛ شجاعتِ میدان، صداقتِ گفتار، اخلاص در عمل و تواضع در رفتار، او را از هر فرمانده دیگری متمایز میساخت. این صفات نه صرفاً فضائلِ شخصی که ابزارهای مؤثرِ اعتمادسازی در میان گروههای نا متجانس عراق و سوریه و کشورهایی که در این صحنهها حضور داشتند بود؛ زیرا او توانسته بود که تمام این کتلهها را با حفظ منافع و هویت شخصی حول محور هدف واحد که نابودی داعش بود بسیج سازد. صداقت در موضعگیری و تواضع در مواجهه با رهبران محلی عراق و سوریه، امکان ورود به این اجتماعات متنوع و جلب حمایت مردمی را برای او فراهم ساخت؛ امکانی که هر سازماندهنده و مدیر بحران در میدان جنگ برای تأمین سرمایهٔ اجتماعیِ نیاز دارد.
نقش سلیمانی در عراق، سوریه، لبنان و افغانستان
حضور سلیمانی در عراق و سوریه اغلب در قالبِ مشاورههای نظامی و سازماندهیِ میدانی بود به گونهای که خودش نیز در خط مقدم جبهه حضور داشت و این گونه به نیروهای متحد انگیزه تولید میکرد تا همگی بدون حس برتر بینی فقط به مبارزه و نابودی داعش بیاندیشند و پیش قدم شوند، ولی در واقع این حضور فراتر از تکیهگاهِ صرفِ نظامی بود، او تسهیلگرِ همگرایی میان گروههای متنوع بود، عاملی که در بازپسگیریِ شهرها و در همکشیدنِ رشتهٔ عملیات ضدتروریستی نقش موثر داشت. در لبنان و خصوصاً در پشتیبانی از گروههای مقاومت فلسطین، نقش او بهسانِ حلقهٔ وصلی بود که منابع، آموزش و تجربهٔ سازمانی را به مبارزان آن منطقه منتقل کرد. در افغانستان نیز نگاه سلیمانی ترکیبی از رویکرد انسانی و امنیتی بود؛ او ظرفیتهای محلی، از جمله تشکلها و شبکههای جهادی افغانستان را بهعنوان نیروهای اجتماعی و سیاسی قابلاتکا مینگریست و در چارچوبِ گفتوگوهای منطقهای، بر استفاده از ظرفیتهای بومی برای کاهش آشوب و تضعیف نفوذ گروههای تکفیری تأکید میکرد.
درسهایی برای مدیران
سلیمانی یکی از پیشگامانِ دیپلماسی میدانی بود، دیپلماسیای که در آن فرماندهان روی زمین نقشِ دیپلمات و مدیر بحران را همزمان بر عهده میگیرند. سه نوآوری کلیدی او برای مدیران امروز یک درس مدیریتی است؛ اول، همنوایی میان ابزار نظامی و سیاسی؛ یعنی درک اینکه تصمیماتِ امنیتی باید همزمان با برنامههای سیاسی و اجتماعی هماهنگ شوند. دوم، مدیریت شبکهای؛ او شبکههایی از همپوشانی گروهها، رهبران محلی و نخبگان را سازماندهی کرد تا توان جمعی فراتر از جمعِ قسمتهای منفرد باشد. سوم، تکیه بر سازماندهی مردمی؛ شهید سلیمانی اقشار مختلف و متنوع جوامع عراق و سوریه را که هر کدام منافع متضاد داشتند با حفظ پرچم و هویت جمعی شان علیه داعش بسیج ساخت؛ زیرا او میدانست که مشارکتِ مردم محل در بازسازی و تامین امنیت، هم مشروعیت میآورد و هم انعطافپذیری راهبردی را در پی خواهد داشت.
فراتر از تاکتیک، یک پروژهٔ تمدنی
شهید سلیمانی را نباید صرفاً فرماندهای میدانی دانست، او به شکلدهیِ یک گفتمان و پروژهٔ تمدنی کمک کرد که میتوان آن را تمدن مقاومت نامید؛ تمدنی مبتنی بر استقلالخواهی، همبستگیِ منطقهای و نفی سلطهپذیری. این پروژه شامل تولید روایتهای هویتی، باززندهسازی ظرفیتهای بومی و شکلدهی به راهبردهای بلندمدتِ فرهنگی و سیاسی است. در این دیدگاه، مقاومت نه یک تاکتیکِ مقطعی که یک الگوی زیستِ جمعی است که میتواند در برابر زیادهخواهیهای قدرتهای غربی همچون امریکا، اسرائیل و گروه نیابتی اش داعش دوام بیاورد.
مقابله با سلطهطلبی و استکبار؛ زبان و عملِ سلیمانی
یکی از جنبههای برجستهٔ مکتب سلیمانی، مواجههٔ اصولی با سیاستهای استکباری و اشغالطلبانه بود. این مواجهه نه فقط با ابزارِ زور، که از طریق افشای سیاستهای نفوذ و خنثیسازیِ طرحهای سیاسی-امنیتیِ رقیبان نیز دنبال میشد. او در عمل نشان داد که مقاومتِ هوشمند، توانِ بههمریختن نقشههای رقبای غربی و امریکایی را دارد، بهشرط آنکه با سازماندهی اجتماعی و پلان سیاسی همراه باشد.
نگاه انسانی و تاریخی به افغانستان
شهید سلیمانی نسبت به افغانستان نگرشی سهبعدی داشت؛ انسانی، امنیتی و تاریخی. از منظر انسانی، او به مشکلات و چالشهای مردم حساس بود؛ از منظر امنیتی، به تهدیدهای گروههای تروریستی توجه داشت؛ و از منظر تاریخی، به جایگاه افغانستان در مقاومت منطقهای و نقش مردم افغانستان در مقابله با زور و ظلم آگاهی داشت، او به توانمندسازی ظرفیتهای مردم افغانستان اعتقاد داشت نه برای تقویتِ فرقهگرایی، بلکه برای ایجاد بازیگران محلیِ مسئول و کارآمد که بتوانند در فرایندهای ملی و مبارزات علیه اشغال هماهنگ باشند و در برابر پروژههای تفرقهانداز مقاومت کنند، در زمان جهاد علیه شوروی این شهید والا مقام با گروهها و جریانهای مختلف با حفظ پرچم و هویت شخصی شان ارتباط برقرار کرد و در کنار آنان یکپارچه علیه اشغال شوروی ایستاد و مردم افغانستان نیز متفقانه اقدام به جهاد کردند.
دستاوردها و جهانیسازی گفتمان مقاومت
دستاوردهای فرماندهان محور مقاومت، از جمله شهید سلیمانی، در حمایت از ملتهای منطقه و ترویج الگویی که میتوان آن را «مکتب حاجقاسم» خواند، آشکار است، توانِ بازپسگیریِ مناطق اشغالشده، تضعیفِ پروژههای تکفیری مانند داعش و تقویتِ پیوندهای عملی میان گروههای مقاومت. همزمان، این دستاوردها کمک کردند تا گفتمان مقاومت جهانیتر شود و مسئلهٔ فلسطین و قدس در سطحی از همبستگیِ فراملی بازنمایی گردد.
واکاوی استکبارستیزی: خنثیسازیِ طرحها و نفی سلطهپذیری
در حوزهٔ استراتژیک، یکی از کارکردهای مکتب سلیمانی کاهشِ تأثیرگذاریِ برنامههای امریکایی-صهیونیستی در غرب آسیا بود؛ از طریق حمایتهای اطلاعاتی، سازماندهی محلی و ایجاد بازدارندگی میدانی. این اقدامها بهطور مستقیم در خنثیسازیِ برخی طرحهای براندازی و اشغال مؤثر افتاد و الگوی نفیِ سلطهپذیری را تقویت کرد.
وحدت امت اسلامی و راهِ گفتوگوهای منطقهای
در نهایت، مکتب سلیمانی بر ضرورتِ وحدتِ امت اسلامی و همگراییِ منطقهای تأکید داشت. او در عمل، پیوندها و نشستهای منطقهای را بهعنوان ابزارهای کاهشِ مداخلات خارجی و افزایشِ ظرفیتِ منطقهای برای حلوفصل اختلافات میدید. برای افغانستان، پیامِ این مکتب روشن است؛ لزومِ همبستگی اقوام و احزاب، استفاده از ظرفیتهای منطقهای و تداومِ گفتوگوهای بینالافغانی و نیز توجه به ابتکاراتِ منطقهای مانند نشستهای همسایگی که میتوانند دستِ دشمنان خارجی را در تعیین سرنوشت ملت کوتاه کنند.
نتیجه:
مکتبِ فکری و عملیِ سلیمانی، مجموعهای از آموزههای اخلاقی، تاکتیکی و تمدنی است که برای رهبران، مدیران و نخبگانِ منطقه فرصتِ تأمل و آموزهبرداری فراهم میکند. مهمتر از همه، او نشان داد که ترکیبِ قدرتِ میدانی با دیپلماسیِ مردمی و برنامهریزیِ تمدنی میتواند الگویی پایدار برای مقاومت و استقلال ایجاد کند، الگویی که فارغ از نامها، برای هر جامعهای که خواهان کاهشِ نفوذِ قدرتهای بیرونی و ارتقای توانِ بومیاش است، آموزنده خواهد بود.
نویسنده: احمد مرادی

