قمارِ سوخته در خلیج فارس؛ چگونه جنونِ ترامپ جهان را به تاریکی سوق میدهد؟

بیست و یک روز از آغاز ماجراجویی نظامی دونالد ترامپ در خاک ایران میگذرد و حالا دیگر پردهها به کلی برافتاده است. مستأجر کاخ سفید که با ژست بزرگترین فرمانده تاریخ و با وعده جنگی سریع و کوبنده فرمان آتش را صادر کرده بود، اکنون در مخمصهای گرفتار شده که در تاریخ سیاسی ایالات متحده بیسابقه است. وضعیت برای واشینگتن نه تنها دشوار، که تحقیرآمیز پیش میرود؛ اما در این میان یک حقیقت عریان وجود دارد که هیچکس جز خود ترامپ مسئول جایی که اکنون در آن قرار گرفته، نیست. او بذر توهم کاشت و حالا در حال درو کردن طوفانی است که پایههای هژمونی ارتش امریکا را در منطقه به لرزه درآورده است. طبق آمارهای غیررسمی پنتاگون، هزینه این سه هفته جنگ از مرز ۱۵۰ میلیارد دالر فراتر رفته، بدون آنکه حتی یک وجب از خاک ایران اشغال شود یا ارادهای ملت و دولت ایران در امر مبارزه سست گردد.
در قاموس نظامیگری و دکترینهای دفاعی جهان، یک اصل نانوشته وجود دارد که مطابق به آن معمولاً طرف پیروز و زورمند که دست برتر را در میدان نبرد دارد، نیازی به هشدارهای پیدرپی، بیانیههای عصبی و تهدیدهای رسانهای ندارد. قدرتِ برتر، در سکوت ضربه میزند و استراتژی خود را در میدان تحمیل میکند. اما رفتار ترامپ در سه هفته اخیر، دقیقاً مسیری برعکس را طی کرده است. او که قافیه را در زمین، هوا و دریا به رقیب واگذار کرده، عمدتاً تا کنون به لفاظیهای بیپشتوانه روی آورده و بر تهدید کردن دل خوش کرده است. این حجم از فریادهای رسانهای و سخنرانیهای آتشین، در حالی که ناوهای هواپیمابر در حال عقبنشینی به نقاط امنتر در دریای مکران هستند، تنها یک پیام روشن را به پایتختهای جهان مخابره میکند و آن پیام ضعف است، ترامپ که گمان میکرد با چند پرواز نمایشی میتواند اراده تهران را در هم بشکند، حالا در میان تارهای عنکبوتی که خود بافته، اسیر شده است.
افتضاح دیپلماتیک ترامپ زمانی تکمیل شد که او در اوج استیصال، دست به دامان متحدان قدیمی در پیمان آتلانتیک شمالی ناتو شد. ترامپ رسماً از ناتو خواست تا در این جنگِ خودساخته به یاریاش بیایند و بار هزینههای کمرشکن جنگ را تقسیم کنند، اما با سردی تمام جواب رد شنید. اروپاییها که نمیخواستند هیزمآور آتشی باشند که ترامپ برای منافع شخصی و انتخاباتیاش برافروخته، پشت او را خالی کردند. واکنش ترامپ به این انزوا، طبق معمول یک فرار رو به جلو با چاشنی خشم بود. او با عصبانیت اعلام کرد که به کمکتان نیاز نداریم، در حالی که تمام ناظران بینالمللی میدانستند این کلمات، چیزی جز پوشاندن زخمِ عمیقِ تنهایی دیپلماتیک واشینگتن در میانهی معرکه نیست. این تنهایی استراتژیک نشان داد که حتی نزدیکترین متحدان امریکا نیز دیگر حاضر نیستند هزینهی تصمیمات احساسی و بدون منطق او را بپردازند.
ترامپ که بارها ثابت کرده تخصص عجیبی در استفاده از دروغ و فریب برای پیشبرد جنگ روانی دارد، از همان ساعت اول نبرد، ماشین تبلیغاتیاش را به راه انداخت. رسانههای مزدور و جیرهخوار با تیترهای فریبنده اعلام کردند که قوای هوایی ایران در همان ساعات اولیه نابود شده، ارتش ایران از کار افتاده و توان موشکی ایران به کلی تضعیف شده است. آنها تصویری از یک پیروزی قطعی و برقآسا ترسیم کردند تا افکار عمومی امریکا را با خود همراه کنند و مالیاتدهندگان را متقاعد سازند که این جنگ هزینهای آن چنانی نخواهد داشت؛ اما حقیقت، بسیار تلختر از آن بود که پشت دوربینهای خبری پنهان بماند. عملیاتهای مقتدرانه و پیدرپی ایران که از قلب منطقه تا عمق استراتژیک اسرائیل و حتی تا دوردستترین پایگاههای امریکا در اقیانوس هند، یعنی دیه گو گارسیا را در نوردید، تمام این ادعاها را دروغ ثابت کرد. وقتی موشکهای ایران از لایههای چندگانه پدافندی عبور کردند و قلب پایگاههای دورافتاده را هدف قرار دادند، بلوفهای ترامپ برای جامعه امریکا و کل جهان فاش شد. حالا دیگر کسی دروغهای کاخ سفید را باور نمیکند؛ ایران ثابت کرده است که نه تنها نابود نشده، بلکه هر نقطه از منافع امریکا را که اراده کند، زیر رگبار قرار خواهد داد. حملات به آشیانه بمبافکنهای بی-۵۲ در دیه گو گارسیا، عملاً خط بطلانی بر افسانه نفوذناپذیری ارتش امریکا کشید.
اکنون که مجاری بلوفهای رسانهای نیز برای ترامپ رنگ و بوی ناامیدکننده گرفته و حنای او دیگر حتی برای تندروهای کنگره هم رنگی ندارد، او به سیم آخر زده است. ترامپ در یک اولتیماتوم مضحک و کودکانه، مهلتی ۴۸ ساعته برای بازگشایی تنگه هرمز تعیین کرده و مدعی شده است که در غیر این صورت، زیرساختهای انرژی ایران را بمباران خواهد کرد. این تهدید، بزرگترین سند برای اثبات شکست نظامی اوست. همه میدانند که زیرساختهای انرژی، نیروگاهها و پالایشگاهها، اموالی متعلق به ملت و اماکن کاملاً ملکی و غیرنظامی هستند و هیچ ربطی به مسائل نظامی ندارند. حمله به این مراکز، یعنی ترامپ در میدان نبرد نظامی شکست را پذیرفته و حالا ناگزیر خود را به فاز دیوانگی انداخته است. او که در برابر پهپادهای شناسایی و سامانههای پدافندی ایران کم آورده، حالا میخواهد انتقام شکستهایش را از معیشت و زندگی روزمره مردم عادی بگیرد. این یعنی زیر پا گذاشتن تمام کنوانسیونهای بینالمللی که ترامپ با وقاحت تمام آنها را نادیده میگیرد.
اما ترامپ در محاسبات دیوانهوار خود این واقعیت بنیادین را نادیده گرفته است که عصر بزن و در رو به تاریخ پیوسته است. اگر زیرساختهای انرژی ایران هدف قرار گیرد، بیتردید ایران نیز تمام زیرساختهای انرژی منطقه را که به نحوی با منافع امریکا و متحدانش گره خورده باشد، هدفگیری خواهد کرد. این یک تهدید لفظی نیست؛ این یعنی حرکت قطعی جهان به سمت یک بحران بیبازگشت. هرچند شاید هنوز چراغهای جهان کاملاً خاموش نشده باشد، اما رفتارهای جنونآمیز ترامپ، دنیا را دقیقاً در همین مسیر خطرناک قرار داده است. قطع شریانهای حیاتی نفت و گاز جهان، چنان سونامی اقتصادی به راه خواهد انداخت که قیمت هر بشکه نفت را به بالای ۳۰۰ دالر خواهد رساند و این یعنی نابودی مطلق بازارهای مالی غرب. فاجعهبارترین بخش ماجرا اینجاست که ترامپ تصور میکند با گروگان گرفتن رفاه عمومی ایرانیان میتواند آنها را به زانو درآورد، غافل از آنکه این حرکت، خشم ملی را به سمتی هدایت کرده که دیگر هیچ پایگاه آمریکایی در منطقه امنیت نخواهد داشت.
امروز مسئولیت سنگینی بر دوش نهادهای مردمی، حقوقبشری و ضدجنگ در داخل خاک امریکا است. سناتورهای مخالف در واشینگتن اکنون با صدای بلندتری از خیانت به منافع ملی سخن میگویند. آنها باید تا قبل از آنکه کار از کار بگذرد، ترامپ را مورد بازجویی و مواخذه قرار دهند. جهان نباید بیش از این هزینه جنون مردی را بپردازد که برای فرار از بحرانهای داخلی، حاضر است کره زمین را به لبه پرتگاه یک درگیری بیانتها ببرد. باید قبل از آنکه شعلههای این آتش دامن همگان را بگیرد، دنیا را از ورطه جنون این مرد دیوانه نجات داد. تداوم این سیاستهای انتحاری، تنها به این نتیجه ختم میشود که شهروندان آمریکایی در سراسر جهان در معرض تهدیدی دائمی و مرگبار خواهند بود که خودِ ترامپ خالق و مسبب اصلی آن بوده است. ترامپ با هر کلامی که در این روزها بر زبان میآورد، در واقع میخ دیگری بر تابوت اعتبار بینالمللی ایالات متحده میکوبد. او که مدعی معاملهگری بزرگ بود، حالا بزرگترین داراییهای استراتژیک کشورش را در قمار با ایران باخته است.
وقتی ناتو به درخواست کمک او پوزخند میزند و وقتی موشکهای ایرانی مرزهای غیرممکن را در مینوردند، یعنی توازن قوا برای همیشه تغییر کرده است. ترامپ اکنون تنها مانده است؛ تنها با ارتشی که در باتلاق فرو رفته، متحدانی رویگردان و ملتی که از دروغهای تکراری او به ستوه آمدهاند. اگر فردا روزی زیرساختهای کلیدی منطقه در آتش بسوزد، تاریخ از ترامپ نه به عنوان یک قهرمان، بلکه به عنوان دیوانهای یاد خواهد کرد که برای نمایش قدرت، امنیت جهان را به حراج گذاشت. بازجویی از او در کنگره و توسط نهادهای مردمی، دیگر یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه یک ضرورت حیاتی برای امنیت جهانی است. پیش از آنکه ضربالاجلهای پوشالی او به یک تراژدی غیرقابل جبران تبدیل شود، باید راهی برای مهار این جنون یافت. ایران نشان داده است که اهل بلوف نیست و هر کنشی را با واکنشی سختتر پاسخ میدهد؛ حالا توپ در زمین آمریکاییهایی است که باید تصمیم بگیرند آیا میخواهند به خاطر کینهتوزیهای شخصی یک نفر، وارد یک بحران همهجانبه شوند یا خیر.
این جنگ، جنگِ ارادههاست و ترامپ ثابت کرده که ارادهاش در پشت کوهی از دروغها و ترسها پنهان شده است. او شکست خورده است و این پیام ضعف، امروز از هر زمان دیگری بلندتر در گوش جهانیان طنینانداز شده است. باید هشیار بود؛ ترامپ در حال حاضر همچون حیوانی زخمی است که برای نجات خود به هر سو چنگ میاندازد. حمله به مراکز ملکی و غیرنظامی ایران نه تنها نتیجهای برای او نخواهد داشت، بلکه مشروعیت او را در سطح جهانی به کلی از بین خواهد برد. اکنون زمان آن است که جامعه جهانی یکصدا علیه این جنون قیام کند و اجازه ندهد هوسهای یک فرد، آینده بشریت را به مخاطره بیندازد. ایران آماده است، اما آیا امریکا هم آماده پرداخت بهای سنگین اشتباهات ترامپ هست؟
در پایان، باید به این نکته اشاره کرد که قدرت نظامی بدون خرد سیاسی، چیزی جز ویرانی به بار نمیآورد. ترامپ با نادیده گرفتن واقعیتهای میدانی و تکیه بر گزارشهای غلط رسانههای مزدور، واشینگتن را در موقعیتی قرار داده که در آن، ابزارهای سنتی قدرت امریکا دیگر کارایی ندارند. شکست در اقناع متحدان ناتو و ناتوانی در توقف ضربات موشکی به پایگاههای استراتژیکی چون دیه گو گارسیا، همگی نشاندهنده یک تغییر پارادایم در منطقه است. اگر نهادهای نظارتی امریکا به سرعت وارد عمل نشوند، میراث این جنگ برای سالها گریبانگیر سیاست خارجی ایالات متحده خواهد بود. ترامپ باید پاسخگو باشد؛ نه فقط به خاطر شروع این جنگ، بلکه به خاطر دروغهایی که به خورد افکار عمومی داده است تا شکستهای میدانی خود را پنهان کند. زیرا شکوه مدعایی امریکا در کوههای زاگرس و آبهای خلیج فارس دفن خواهد شد. تاریخ گواهی خواهد داد که پیروز این نبرد کسی نبود که بلندتر فریاد زد، بلکه کسی بود که با تکیه بر حق و منطق، در برابر زورگویی ایستادگی کرد. دنیا باید این مرد دیوانه را مهار کند، پیش از آنکه آخرین فرصتهای صلح در آتش کینه او ذوب شوند.
یادداشت اختصاصی

