لفاظیهای ترامپ و اوضاع خاورمیانه

لفاظیهای دونالد ترامپ درباره خاورمیانه، بهویژه در قبال ایران، بار دیگر این منطقه بحرانخیز را در مرکز توجه جهانی قرار داده است. ترامپ در روزهای اخیر با تکرار تهدیدهای تند و بلوفهای سیاسی، ضربالاجلهای مبهم و نمایش آشکار قدرت نظامی امریکا، فضای روانی خاصی را ایجاد کرده که بیش از هر چیز یادآور سیاست «فشار حداکثری» و دیپلماسی مبتنی بر ارعاب است. این شیوه گفتاری و رفتاری، اگرچه در ظاهر با هدف بازدارندگی و وادار کردن طرف مقابل به عقبنشینی طراحی شده، اما در عمل باعث افزایش بیثباتی، نگرانی و احتمال خطای محاسباتی در خاورمیانه شده است.
ترامپ همواره از زبان تهدید بهعنوان یک ابزار فشار و جنگ روانی استفاده کرده است؛ زبانی که نه تنها کسی را به صلح و امنیت دعوت نمیکند؛ بلکه زمینهساز تشدید بحران و صف آرایی جدید در منطقه خواهد بود. لفاظیهای ترامپ اغلب با بزرگنمایی توان نظامی امریکا، اشاره به اعزام ناوهای جنگی، بمبافکنها و نیروهای ویژه همراه است، چیزی که در افغانستان به مدت بیست سال آن را آزمود و در نهایت مجبور شد شبانه از این کشور پا به فرار بگذارد، این مورد هنوز برای ترامپ یک کابوس است که هرازگاهی در سخنان اش از آن یاد کرده و دولت بایدن را مقصر این وضعیت معرفی میکند، با این حال چنین پیامهایی معمولاً بدون ارائه جزئیات دقیق مطرح میشوند و همین ابهام، فضای بی اعتمادی را بیشتر از هر چیز دیگر تشدید میکند. آنچه که به همه واضح است این است که امریکا همواره با بلوف و گزافه گویی پا به صحنه گذاشته و در نهایت همچون یک ترسوی بزدل صحنه را ترک میکند، با پیشینهای که از تجاوزات امریکا در نقاط مختلف جهان شاهدیم، سیاسیون و صاحبان قدرت این سرزمین همواره برای مداخله در امورات داخلی کشورها پا پیش گذاشته و در نهایت همچون خس دزد مجبور به فرار شده اند.
خاورمیانه منطقهای است که بهدلیل تراکم بحرانهای اخیر، درگیریهای چند جبههای و رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای، تحمل لفاظیهای تهدید آمیز و صف آرایی نظامی جدید را ندارد. هر جمله تند از سوی رئیسجمهور امریکا میتواند بهسرعت در محاسبات امنیتی کشورها تأثیر بگذارد. ایران، کشورهای عرب خلیج و حتی سازمانهای غیردولتی، همگی پیامهای ترامپ را با حساسیت دنبال میکنند و واکنشهای خود را بر اساس بدبینانهترین سناریوها تنظیم میکنند. این وضعیت، چرخهای از تهدید و واکنش را بهوجود میآورد که مهار آن دشوار است.
تهدیدها و لفاظیهای ترامپ تنها متوجه ایران نیست؛ او بارها در قبال دیگر مسائل خاورمیانه نیز از همین زبان استفاده کرده است. از فلسطین گرفته تا سوریه و یمن، رویکرد کلی اش بر زورگویی و حمایت قاطع از رژیم اسرائیل استوار بوده است. این رویکرد اگرچه برای رژیم اسرائیل خوشایند و اطمینانبخش به نظر میرسد؛ اما همزمان این رژیم را نیز در معرض خطر واکنشهای تلافیجویانه ایران قرار میدهد. بسیاری از کشورهای منطقه نگراناند که در صورت تبدیل شدن تهدیدهای لفظی به اقدام نظامی، خاک و منافعشان به میدان درگیری تبدیل شود.
یکی از ابعاد مهم لفاظیهای ترامپ، پیوند آن با سیاست داخلی امریکاست. ترامپ بهخوبی میداند که ارائه تصویر یک رئیسجمهور «قاطع» و «غیرقابل پیشبینی» میتواند بخشی از پایگاه سیاسی او را در داخل امریکا راضی نگه دارد. در این چارچوب، خاورمیانه به صحنهای برای نمایش قدرت تبدیل میشود؛ صحنهای که هزینههای آن عمدتاً متوجه مردم منطقه است، نه افکار عمومی امریکا. این فاصله جغرافیایی و روانی، استفاده ابزاری از تهدید را برای سیاستمداران امریکایی همچون ترامپ آسانتر میکند.
با این حال، تجربه امریکا در کشورهایی همچون افغانستان، عراق، سوریه و لیبی نشان داده است که تند روی در سیاست نه تنها به نتایج مطلوب منجر نمیشود؛ بلکه کار را بجایی میرساند که امریکا در باتلاق آن فرو خواهد رفت، نمونه افغانستان را طی بیست سال فشار نظامی هیچکسی فراموش نکرده است. سیاست فشار و تهدید، اگر با گزینههای دیپلماتیک همراه نباشد، معمولاً طرف مقابل را به سمت مقاومت بیشتر سوق میدهد. در مورد ایران، تشدید تحریمها و تهدیدهای نظامی نهتنها باعث تضعیف مواضع تهران نشده، بلکه انگیزه این کشور برای تقویت بازدارندگی و استفاده از ابزارهای پیچیده و سخت نظامی را افزایش داده است. این وضعیت، تعادل شکننده امنیتی خاورمیانه را بیش از پیش آسیبپذیر میکند.
خطر اصلی در این میان، احتمال سوءبرداشت و خطای محاسباتی است. وقتی زبان تهدید بهطور مداوم استفاده میشود، مرز میان بلوف و تصمیم واقعی مبهم میشود. یک حادثه کوچک، یک درگیری محدود یا حتی یک اشتباه فنی میتواند بهسرعت به بحران بزرگتری تبدیل شود، زیرا طرفین فرض را بر بدترین نیت طرف مقابل میگذارند. تاریخ خاورمیانه پر است از نمونههایی که در آن یک جرقه کوچک، آتش درگیری گستردهتری را شعلهور کرده است.
از منظر اقتصادی نیز، لفاظیهای ترامپ تأثیرات فوری و ملموسی دارد. هر بار که تنش لفظی بالا میگیرد، بازارهای انرژی واکنش نشان میدهند، قیمت نفت دچار نوسان میشود و نگرانی از اختلال در مسیرهای حیاتی تجارت جهانی افزایش مییابد. این پیامدها تنها محدود به منطقه نیست و اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. در چنین شرایطی، حتی کشورهایی که مستقیماً درگیر بحران نیستند، هزینههای بیثباتی را میپردازند.
در سطح بینالمللی، متحدان امریکا نیز با چالش مواجهاند. اروپا که معمولاً بر راهحلهای دیپلماتیک تأکید دارد، خود را میان تهدیدهای تند واشینگتن و ضرورت حفظ ثبات منطقهای میبیند. بسیاری از کشورهای اروپایی نگراناند که سیاستهای هیجانی و لفاظیمحور، دستاوردهای دیپلماتیک سالها مذاکره را از بین ببرد و آنها را ناخواسته درگیر بحرانی جدید کند. این شکاف در رویکردها، انسجام جبهه غربی را نیز تضعیف میکند.
در نهایت، باید گفت که لفاظیهای ترامپ شاید در کوتاهمدت توجه رسانهای و امتیاز سیاسی ایجاد کند، اما در بلندمدت هزینههای سنگینی برای خاورمیانه و حتی جایگاه امریکا در نظام بینالملل بههمراه دارد. قدرت واقعی نهتنها در توان نظامی، بلکه در توان مدیریت بحران، کاهش تنش و هدایت اختلافات به مسیرهای قابل کنترل نهفته است. خاورمیانه بیش از تهدید، به عقلانیت سیاسی و دیپلماسی پایدار نیاز دارد؛ امری که با زبان تند و پیامهای متناقض بهسختی قابل تحقق است. اگر این روند ادامه یابد، خطر آن وجود دارد که تهدیدها و لفاظیها جای گفتوگو را بهطور کامل بگیرد و منطقه را بهسمت بحرانی سوق دهد که خروج از آن بسیار پرهزینهتر از ورودش خواهد بود.
یادداشت اختصاصی

