مازاد ثروت، مرهم زخم نیازمندان در ماه مبارک رمضان

رمضان ماهی است که در تقویم اسلامی جایگاهی ویژه دارد؛ نه فقط بهخاطر روزهداری که بهعنوان فریضهای عبادی بلکه بهخاطر فرصتی نایاب برای تزکیه نفس، دستگیری محرومین و آغاز یک انقلاب درونی به شمار میآید. روزه، از نظر اجتماعی، فرد را به تجربهی گرسنگی و نیاز نزدیک میکند و این همذاتپنداری با محرومان بستر ملموسی فراهم میآورد تا همدلی به عمل بدل شود. زمانی که روزهدار طعم گرسنگی را میچشد، بیش از پیش مسئولیت اخلاقی خود در قبال دیگران را دریافته و انگیزهی کمکرسانی در او قوت میگیرد.
تزکیه نفس در رمضان فراتر از خودداری از خوردن و آشامیدن است؛ تعبیهای برای مهار نفس اماره و پالایش رفتارهای ناپسند است. خشوع در نماز، ممارست بر اذکار، خودسانسوری کلام و بازبینی رفتار روزمره راههایی عملیاند که فرد را به خودآگاهی و کاهش خودمحوری میرسانند. این فرایند، اگر مستمر و آگاهانه دنبال شود، تغییرات رفتاری را از سطح فردی به سطح اجتماعی منتقل میکند؛ زیرا افرادی که خود را پالوده مییابند، بهطبع به عدالت اجتماعی و احترام به کرامت انسانی بیشتر متعهد میشوند.
دستگیری محرومین در رمضان به شکل زکات، صدقات و افطارهای جمعی جلوهگر میشود؛ اما اهمیت اش در آن است که این کمکها تبدیل به یک مسئولیت دائمی اجتماعی گردد نه یک عمل فصلی. نهادینه کردن سازوکارهای همبستگی اجتماعی و تقویت نهادهای مدنی میتواند تضمین کند که محرومان نه فقط در ماه رمضان بلکه در تمامی سال از حمایت برخوردار باشند. رمضان، در بهترین شکل خود، نقطهٔ شروعی است برای بازسازی اخلاق فردی و اجتماعی؛ انقلابی آرام اما پایدار که از دل سلوک شخصی بر میآید و جامعه را گامبهگام به سوی عدالت و همدلی هدایت میکند. اگر مؤمنان و جامعهمداران این درسها را جدی بگیرند، رمضان میتواند موتور تغییر ساختاری در نظامهای خیریه، سیاستگذاری اجتماعی و فرهنگ عمومی شود و به تقویت همبستگی ملی کمک نماید، و پایدار گردد.
مردم افغانستان باید در کمکرسانی و حمایت اجتماعی مرزبندیهای قومی، زبانی و مذهبی را کنار بگذارند و تنها بر نیاز انسانی تمرکز کنند. واقعیت این است که قشر فقیر و محروم دغدغهٔ اصلیاش رفع نیازهای پایهای مانند نان، سرپناه و خدمات بهداشتی است و تفاوتهای هویتی برای او اهمیتی ندارد؛ بنابراین هر کمکی که معطوف به انسان شدن باشد، کارآمد و اثربخش خواهد بود. نگرش مبتنی بر همدلی بیپرده، وقتی در سطح جامعه نهادینه شود، میتواند سازوکارهای توزیع منابع را عادلانهتر کند و از بهرهبرداری سیاسی یا تبعیضورزی جلوگیری نماید. تأمین معونه بدون ملاحظات هویتی همچنین از منظر اقتصادی و اجتماعی نتیجهبخش است؛ کاهش فقر و محرومیت به تقویت امنیت، کاهش جرم و افزایش مشارکت مدنی منجر میشود. از منظر مدیریتی، سازمانهای خیریه، نهادهای محلی و دولت باید استانداردهای شفاف و مبتنی بر نیازسنجی را اتخاذ کنند تا کمکها به کسانی برسد که واقعاً نیازمندند، نه به گروههایی که به واسطهٔ فشار اجتماعی یا سیاسی اولویت میگیرند.
از طرف دیگر، فرهنگسازی رسانهای و آموزشی ضرورت دارد تا همدلی ملی جایگزین ذهنیتهای تقسیمکننده گردد. بازنماییهای رسانهای از چهرهٔ نیازمند و داستانهای همیارانه که بر وجه انسانی متمرکزند، میتوانند احساس مشترک مسئولیت را تقویت کنند. در نهایت، ایجاد سازوکارهای نظارت مردمی و شفافیت در تخصیص کمکها اطمینان میدهد که منابع بهطور اثربخش مصرف شوند. اگر جامعهٔ افغانستان بتواند این نگرش را بپذیرد و در عمل اجرا کند، نهتنها رنج قشر محروم کاهش مییابد؛ بلکه زمینه برای همبستگی اجتماعی و توسعهٔ پایدار فراهم میشود. کمک بیقید و شرط، سرمایهای است که بازتوزیع عدالت و کرامت انسانی را در جامعه ممکن میسازد. برای تحقق این هدف باید برنامههای آموزشی در مدارس و مساجد برگزار شود، صندوقهای کمک تشکیل گردد، و نهادهای مدنی از طریق برنامههای هماهنگ منابع را هدفمند کنند؛ رهبران اجتماعی و دینی باید پیام همبستگی را ترویج کنند تا نگرش دائم شود.
امسال بیش از هر زمان دیگری مردم فقیر و نیازمند افغانستان به کمکهای خیریه نیازمنداند. توقف یا کاهش کمکهای نهادهای بینالمللی، ترکیب با کاهش درآمدهای خانوارها و افزایش قیمتها، زندگی بسیاری را به لبهٔ نابودی کشانده است. وقتی کمکهای خارجی محدود میشود، بازارها دچار تلاطم شده و تورم غذا و کالاهای اساسی را تشدید میکند؛ در چنین شرایطی توان طبقات آسیبپذیر برای تأمین نان روزانه کاهش مییابد و فقر عمیقتر میگردد. تنها راه مقابله با این بحران اجتماعی، فعال شدن ظرفیتهای داخلی است؛ تاجران، افراد متمول، فرهنگیان و کسانی که مازاد مایحتاج زندگی دارند، باید مسئولیت اجتماعی خود را بپذیرند و به زیر دستان کمکرسانند.
این کمک میتواند شکلهای مختلفی داشته باشد؛ از توزیع مستقیم غذا و بستههای صحی تا سرمایهگذاری در برنامههای اشتغالزایی محلی و حمایت از تعاونیها. سازوکارهای شفاف و نظارت مردمی ضروریاند تا منابع به دست واقعی نیازمندان برسد و سوءاستفاده کاهش یابد. همچنین تشویق نظام مالی و بانکی به ارائه تسهیلات خرد و آسانگیرانه به کسبوکارهای کوچک میتواند توان اقتصادی جوامع محلی را تقویت کند. رسانهها و نهادهای دینی و مدنی نقش مهمی در بسیج افکار عمومی و ترویج فرهنگ کمکرسانی بیقید و شرط دارند. باید صندوقهای خیریه محلی تقویت شود و نظامی شفاف برای تقسیم کمکها ایجاد گردد. کمکهای نقدی هدفمند میتواند نیاز واقعی بخش عمده از نیازمندان جامعه را حل کند، این بحران آزمونی است ملی؛ اگر بخش خصوصی و جامعه مسئول شوند، امکان عبور از این دوران سخت فراهم میآید.
این کمکرسانی ها میتواند به گونهای کوچه به گوچه و قریه به قریه نیز آغاز گردد، هر فرد در همسایگی و در قریهجات و کوچه های شان نیازمندان را میشناسند، خوب است که هر فرد با احساس مسئولیت وجدانی و ملی دست به دست هم داده و یک قلم غذا از سفره شان کاسته و به نیازمندان واقعی کمک نمایند؛ تنها در این صورت است که میتوان از اجر دنیوی و اخروی بهره مند شد.
نویسنده: محمد امان فلاح

