ماه رمضان؛ افغانستان و ايران در تهاجم نیابتی هاي امریکا و غرب
در این چارچوب، سخن از «رژیمهای نیابتی و اجیر همچون پاکستان و اسرائیل» و «مرزهای مصنوعی و تحمیلی» به میان میآید که توسط دسیسه انگلیس ساخته شد؛ مفاهیمی که ریشه در تاریخ پرتنش خاورمیانه و جنوب آسیا دارند

همزمان با فرارسیدن ماه مبارک رمضان، بار دیگر مسئله جایگاه ایران و افغانستان در معادلات پیچیده منطقهای در کانون توجه قرار گرفته است و هر دو کشور همزمان توسط امریکا و نیابتی هایش بمباران میگردند، در فضایی که از آن بهعنوان «سایهٔ مشترک اسرائیل، آمریکا و پاکستان» یاد میشود، نگرانی از همپوشانی فشارهای سیاسی و امنیتی بر این دو کشور مسلمان برجسته میگردد. طرح چنین گزارهای، بیش از آنکه صرفاً بیان یک موضع احساسی باشد، تلاشی برای صورتبندی یک روایت کلان از وضعیت منطقه است؛ روایتی که تهدید بیرونی را با ضرورت انسجام درونی پیوند میزند.
در این چارچوب، سخن از «رژیمهای نیابتی و اجیر همچون پاکستان و اسرائیل» و «مرزهای مصنوعی و تحمیلی» به میان میآید که توسط دسیسه انگلیس ساخته شد؛ مفاهیمی که ریشه در تاریخ پرتنش خاورمیانه و جنوب آسیا دارند. این مرزهای کنونی محصول توافقات سیاسی غربیها در دورههای گذشتهاند؛ مرزهایی که از زمان ایجاد آن تا کنون جز ترسیم کانون فتنه و نفاق منطقهای هدفی در آن گنجانده نشده است. از این منظر، سیاستهای تفرقهافکنانه انگليس و امریکا نه پدیدهای مقطعی و کوتاه مدت، بلکه بخشی از روندی تاریخی تلقی میشود که هدف آن جلوگیری از شکلگیری همگرایی پایدار میان جوامع مسلمان میباشد.
با این حال، محور اصلی این گفتمان نه صرفاً تشریح تهدید، بلکه تأکید بر مسئولیت مشترک در برابر آن است. «تشخیص و مبارزه» در این نگاه، وظیفهای جمعی برای امت اسلامی دانسته میشود؛ وظیفهای که بدون «وحدتالکلمه»، آگاهی سیاسی و حاکمیت عدالتمحور تحقق نمییابد. اتحاد آگاهانه، بهعنوان راهبردی برای عبور از مرزهای تحمیلی و کاهش اثرگذاری قدرتهای استعماری تأثیر به سزایی دارد.
تأکید بر «اخوت اسلامی» بهعنوان نیروی امت و قدرت ایمان، نشان میدهد که سرمایه اصلی در این روایت، انسجام اعتقادی و همبستگی اجتماعی مسلمانان است. پیام اصلی آن است که در برابر هرگونه فشار خارجی، انسجام درونی، عدالت و بیداری جمعی میتواند به عاملی تعیینکننده در حفظ استقلال و کرامت جوامع مسلمان تبدیل شود.

