محدودیت بر مناسک مذهبی و نماز عید، نمادی از تفتیش عقاید

یکی از موارد نا امید کننده اجتماعی در افغانستان وضع محدودیت بر اعمال و مناسک مذهبی است که توسط حکومت بر این مردم تحمیل میگردد، پس از سقوط جمهوریت و روی کار آمدن حاکمیت کنونی، مقولههای مدرنیته و اکادمیک رنگ باخت و در عوض مباحث عقیدتی و دینی در گفتمان حکومت جا باز کرد، بر اساس این طرز نگرش حکومت خود را مسیول اعمال و اعتقادات مردم پنداشته و سخت تلاش دارد تا مردم را به نگرش و عقایدی سوق دهند که خود بدان باور دارند، این مسیله در حدی برجسته شده است که حتی روشنفکران پشتون که تحصیل یافته دانشگاههای غرب هستند و سالها در امریکا و دانشگاههای معتبر تدریس کرده و اکنون با حاکمیت کنونی همکاری فکری و قلمی دارند نیز به موضوع مباحث مذهبی و اعتقادی پرداخته اند و تلاش دارند که شیعیان را متقاعد کنند که عقاید شما به نوعی با مسیحیان نزدیک است و رنگ و صبغه اسلامی در آن کمتر دیده میشود، استدلال شان بر این اساس استوار است که تشیع مذهب جعلی صفویان ایران است که از آن بستر وارد افغانستان شده و برای شقاق جامعه اسلامی توسط اطاق مخفی خارجیها رشد و تقویت میگردد.
مثال می آورند که ۱۲ امام در شیعه برگرفته از ۱۲ چشمه با کوبیدن عصای موسی بر سنگ است که از آن ۱۲ قوم یهود برای کاهش اختلافات شان مالک آن شدند، همینطور شیعه معتقد منجی موعود است که همانند مسیحیان معتقد به ظهور حضرت عیسی هستند و از این دست استدلال و دلایل بی بنیه و اساس میبافند و آن را در میان خود به بحث و بررسی میگذارند، حالا جای این سیوال باقیست که اگر سردمداران حاکمیت کنونی از دانش و سواد معیاری روز بهره مند نیستند، این دست از روشنفکران پشتون که تحصیل یافته مدرنترین دانشگاههای غربی است چرا چنین روایات بی پایه و اساس را جعل کرده و برای تشدید شقاق مذهبی به خورد حاکمان کنونی میدهند، آنان که در ظاهر ساز وطندوستی، اتحاد و آبادانی این سرزمین را مینوازند؛ اما در خفا چنین روایت سازیهایی را علیه تشیع جعل میکنند و با توجه به اینکه ظرف پذیرش این روایتها در میان طیف حاکم این سرزمین وجود دارد بر ذهنیت آنان تاثیر گذاشته و باعث میگردد که پیامد آن در جامعه با وضع محدودیتهای گوناگون بر جامعه تشیع تحمیل گردد، در حالیکه غافل از این امر است که آموزههای اسلامی آنقدر وسیع و پربار است که جای برای مباحث اعتقادی و بارور ساختن آموزههای اصیل اسلام با تنوع برداشت و عقاید گوناگون از این درخت پر ثمر وجود دارد و در عوض تکفیر و طرد کردن همدیگر بهتر است که باب مباحث فقهی و اعتقادی باز گردد تا اشکالات رفع و حقایق در ترازوی منطق آشکار گردد.
در افغانستان کنونی اما با گذشت هرسال از عمر این حاکمیت، وضع محدودیت بر مناسک مذهبی و اعتقادی شیعیان هر روز بیشتر از قبل گردیده و بیم آن میرود که رفته رفته این وضعیت منجر به بحران اجتماعی گردد، امسال در عید سعید فطر که حکومت یک روز الی دو روز قبل از حلول ماه، عید اعلام کرد، انتظار داشتند که شیعیان افغانستان نیز با حکومت یکجا از این عید استقبال نمایند؛ اما این در حالی بود که هنوز نه ماه نو حلول کرده بود و نه سی روز روزه تکمیل شده بود، در پیوند به این امر، علمای شیعه در شهرهای هرات، مزار، سرپل و سایر نقاط کشور بازداشت و به جرم عدم تبعیت از دستورات حکومتی بازداشت شدند که علاوه بر بازخورد منفی داخلی، پیامدهای مخرب و منفی منطقهای و بین المللی نیز داشت، افزون بر آن در جامعه شیعه نیز بر سر عید اختلاف دیدگاه تعدادی از شیعیان افغانستان به حکم مراجع تقلید شان روز جمعه را عید فطر اعلام کردند و تعدادی نیز روز شنبه، اما در این مورد حکومت بازهم آرام ننشست و با گماردن افراد مسلح در دم مساجد و تکایای عمومی، مانع از برگزاری نماز عید شیعیان شدند، با این حال افغانستان پس از چهار دهه جنگ و بی ثباتی، اکنون نیم نفس راحت میکشد، مسیولان حاکمیت کنونی باید از این فرصت استفاده بهینه را برده و برای اتحاد و اتفاق اقوام و مذاهب این سرزمین گامهای موثر و عملی بردارند، برای افغانستان کنونی تهدیدهای بالقوه فراوانی وجود دارد، درگیری روز افزون با پاکستان، کمین داعش و جبهات مسلح هر یک تهدیدهایی اند که هر لحظه ممکن است کشور را دچار بحران و بی ثباتی نوین سازد، وقتیکه حاکمیت در عوض برشماری تهدیدات و راههای مقابله با آن، به تداوم محدودسازی عقاید و باورهای مذهبی خود را مصروف سازد، فرصتی برای طرح ابتکار مقابله با تهدیدهای بیرونی باقی نخواهد ماند، در نتیجه وضعیت چنین می شود که مردم در قبال حکومت بیپروا گردند و نوعی احساس تافتهای جدا بافته میان ملت و حکومت تشدید گردد که به خیر و فلاح مملکت نیست.
افغانستان کنونی بجای روایت سازیهای تفرقه انگیز، بیشتر به ملت سازی و توسعه نیاز دارند، در جامعه کثیر الملیتی افغانستان تمرکز بر تفرقه و تفتیش عقاید نه تنها که مشکلی را حل نمیکند، بلکه روایت کهنه و فرسوده تفتیش عقاید را زنده می سازد و باعث رنج و مشقتهای بیشتر در این سرزمین میگردد، وقتیکه حکومت جابر گذشته نتوانستند کسی را از عقاید شان باز دارند، حکومت کنونی نیز به این امر موفق نخواهد شد، زیرا موضوع عقیده و باور کاملا یک مسیله فرهنگی و شخصی است که افراد و گروههای اجتماعی بدان باوردارند، کما اینکه در میان اهل سنت نیز چهار مذهب مختلف وجود دارد که هر کدام با تکیه به عقاید و باورهای خود شان پیرو آموزههای مذهبی شان است و هیچکدام دیگری را وا نمیدارد که چرا همانند ما نمی اندیشید، در مورد جامعه تشیع نیز باید همین مصداق ظهور یابد و هر کدام از طیفهای مذهبی با تکیه به باورها و عقاید خودشان به سمت توسعه و ثبات کشور گام بردارند، وقتیکه فقر و عدم توسعه یافتگی در کشور حاکم باشد فرقی نمیکند تشیع و تسنن مشترک از آن رنج میبرند، مشکل افغانستان با یک دست سازی جامعه حل نمیگردد، با دانش روز، همدیگر پذیری و ایجاد حس تعلق به تمام اقوام و مذاهب این سرزمین حل میگردد، لذا خوب است که در وضعیت کنونی یک تغییر ۱۸۰ درجهای درنحوه مدیریت حکومت در قبال جامعه و مملکت با نگاه توسعه و ثبات محور شکل گیرد تا همه ساکنان این سرزمین نفس راحت بکشند.
نویسنده: عبدالقدیر عالمی

