چهار دهه مقاومت ملت ایران؛ از تحریم تا تثبیت بازدارندگی دفاعی

۲۲ دلو/بهمن در حافظه تاریخی مردم ایران بهعنوان روزی ثبت شده است که با اراده ملت ایران یک نظم سیاسی تحمیلی و نوکر امریکا تحت عنوان نظام شهنشاهی با خیزشی سراسری فرو ریخت و ساختار مردم پسند به نام جمهوری اسلامی جای آن را گرفت. پیش از آن، رژیم پادشاهی بهگونهای عمل میکرد که در افکار عمومی نماد وابستگی به ایالات متحده امریکا تلقی میشد و بسیاری باور داشتند تصمیمهای کلان کشور در چارچوب خواست قدرتهای خارجی تنظیم میگردد. منتقدان میگفتند منابع طبیعی، درآمدهای نفتی و ظرفیتهای اقتصادی بیش از آنکه در خدمت رفاه عمومی قرار گیرد، در مسیر تثبیت قدرت سیاسی و تأمین منافع بیرونی مصرف میشود. در چنین فضایی، فاصله میان دولت و ملت عمیقتر شد و احساس بیگانگی سیاسی در لایههای مختلف جامعه گسترش یافت. محدودیتهای سیاسی، نبود آزادیهای مدنی و تمرکز قدرت در حلقهای محدود، سبب گردید که بخشهای گستردهای از مردم خود را در سرنوشت کشور سهیم ندانند. این شرایط بهتدریج اعتراضهای پراکنده را به جنبشی فراگیر بدل ساخت؛ جنبشی که از مساجد، دانشگاهها و بازارها آغاز شد و به خیابانهای سراسر کشور کشیده شد. هنگامی که موج نارضایتی به اوج رسید، رژیم نتوانست پاسخ قانعکنندهای برای مطالبات عمومی ارائه کند و سرانجام با اراده جمعی مردم فروپاشید. اعلام جمهوری اسلامی نهتنها تغییر یک حکومت، بلکه بازتعریف مفهوم استقلال و حاکمیت ملی در ذهن جامعه بود و بسیاری آن را رهایی از وابستگی سیاسی و اقتصادی تعبیر کردند.
ایرانِ پیش از جمهوری اسلامی، کشوری توصیف میشد که از نظر اقتصادی و نظامی بهشدت متکی به غرب بود و ساختار قدرت بیش از آنکه به فکر توانمندسازی ملی باشد، در پی حفظ بقای خود عمل میکرد. ارتش و تجهیزات نظامی هرچند از نظر ظاهری گسترده بود، اما راهبرد دفاعی کشور بر پایه اتکای سیاسی به حمایت خارجی تعریف میشد و این امر استقلال تصمیمگیری را برای یک ملت با تاریخ و فرهنگ کهن محدود میکرد. در زمان حکومت شهنشاه ارادهای جدی برای تبدیل ایران به قدرتی مستقل و خودکفا وجود نداشت، زیرا بقای رژیم در گرو ارتباطات و نوکری به امریکا و پیوندهای خارجی تلقی میشد. از منظر اجتماعی نیز شکاف طبقاتی، تمرکز ثروت در دست گروهی محدود و بیتوجهی به مناطق محروم، نارضایتی گستردهای ایجاد کرده بود. مردم احساس میکردند ساختار سیاسی نه نماینده خواست آنان است و نه برنامهای برای مشارکت واقعیشان در اداره کشور دارد. همین احساس بیعدالتی و وابستگی، زمینهساز شکلگیری ارادهای جمعی شد که در نهایت به ایستادگی سراسری در برابر حکومت انجامید. سقوط رژیم پادشاهی تنها نتیجه اعتراضهای خیابانی نبود، بلکه حاصل انباشت سالها نارضایتی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بود که در مقطع تاریخی مشخصی به انفجار اجتماعی انجامید. با پیروزی انقلاب اسلامی، معادلات داخلی و منطقهای دگرگون شد و نظام جدید با شعار استقلال، آزادی و حاکمیت مردمی اعلام موجودیت کرد؛ شعاری که برای میلیونها نفر امید به ساختن آیندهای متفاوت را زنده ساخت.
پس از استقرار جمهوری اسلامی، دورهای پرتنش آغاز شد و مجموعهای از چالشهای امنیتی و سیاسی این کشور را دربر گرفت. عملیاتهای خرابکارانه و انفجارهای خونین در سالهای نخست، با هدف بیثباتسازی نظام نوپا طراحی گردید و شماری از مسئولان و شهروندان ایران در این حوادث جان باختند. از جمله در یکی از سوءقصدها، سید علی خامنهای رهبر مقتدر ایران نیز مجروح شد و آسیب جسمی دید؛ رخدادی که مخالفین جمهوری اسلامی فکر میکردند با حذف بیش از هفتاد نفر سران دولت، این نظام تضعیف شده و توان اراده مملکت را از دست داده است؛ اما این نظام مسحتکمتر از هر زمان دیگر روی پا ایستاد و تا امروز همچنان مقتدر و شکست ناپذیر پیش رفته است، این انفجار خونین توسط مجاهدین خلق با حمایت امریکا عملی شد که در نوع خودش یکی از خونین ترین حملات تروریستی علیه مقامات دولت بود. با وجود این فشارها، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی فرو نریخت و با اتکا به بسیج عمومی و سازماندهی امنیتی، توانست موج بحرانهای اولیه را مهار کند. همزمان، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نیز این کشور را در معرض آزمونی سخت قرار داد و ضرورت انسجام داخلی و تقویت توان دفاعی را دوچندان ساخت. در این مرحله، مفهوم مقاومت به یکی از ارکان هویت سیاسی نظام تبدیل شد.
در چهار دهه گذشته، جمهوری اسلامی همواره با تحریمهای اقتصادی و فشارهای سیاسی از سوی غرب مواجه بوده است؛ اقداماتی که از نگاه تهران با هدف محدودسازی نفوذ منطقهای و وادارسازی کشور به تسلیم شدن در برابر خواستههای آنان عنوان میگردد. با این حال، حاکمیت ایران این فشارها را به فرصتی برای تکیه بر ظرفیتهای داخلی تعبیر کرده و سرمایهگذاری در صنایع دفاعی، فناوری و زیرساختهای بومی را در اولویت قرار داده است. توسعه توان موشکی و تقویت بازدارندگی نظامی، یکی از پیشرفتهای چشمگیر ایران پس از انقلاب است که اکنون به یک قدرت منطقهای تبدیل شده است. مقامهای ایرانی بارها تأکید کردهاند که هرگونه تهدید نظامی از سوی اسرائیل یا ایالات متحده با پاسخ متقابل روبهرو خواهد شد. در این چارچوب، قدرت دفاعی نه صرفاً ابزار جنگ، بلکه وسیلهای برای پیشگیری از درگیری تلقی میشود. ترکیب تحریم و تهدیدها نتوانسته ایران را به عقبنشینی وادار کند و همین امر نشانهای از تثبیت اقتدار ملی در برابر فشارهای خارجی میباشد.
راهپیماییهای سالانه ۲۲ دلو همچنان بهعنوان نمایش همبستگی سیاسی قلب امریکا و اسرائیل را جریحهدار ساخته است و حضور میلیونی مردم در شهرهای مختلف این کشور، نشانه استمرار حمایت اجتماعی از نظام جمهوری اسلامی میباشد. پس از برگزاری این مراسم در ۲۲ دلو امسال، ما شاهد تغییر لحن در موضعگیریهای مقامهای امریکایی بودیم. در اظهاراتی، دونالد ترامپ بر ضرورت پرهیز از تشدید تنش مستقیم تأکید کرد و مذاکره را به عنوان راه حل اعلام و همزمان دستور داد که ناو آبراهام لینکلن از آبهای ایران فاصله بگیرد و آرایش نظامی این کشور در خلیج فارس وادار به بازنگری شد، همینطور مارکو روبیو نیز اعلام داشت که هدف واشنگتن تغییر نظام در ایران نیست، بلکه تمرکز بر مسائل مشخص امنیتی و تسلیحاتی است. این مواضع در واقع نشانهای از تأثیر قدرت میدانی و انسجام داخلی ایران است که بر محاسبات خارجیها سایه انداخته است. در مجموع، ۲۲ دلو امسال نهتنها یادآور یک رویداد تاریخی، بلکه معیاری برای سنجش رابطه ملت و حاکمیت و میزان اثرگذاری اراده جمعی بر معادلات منطقهای و بینالمللی به شمار میرود.
یادداشت اختصاصی
لینک کوتاه

