یکدستسازی دینی یا فشار سیاسی؟ روایت بازداشت علمای شیعه در هرات

تحولات اخیر در هرات، بار دیگر یکی از حساسترین خطوط گسل در ساختار قدرت افغانستان کنونی را آشکار کرده است؛ جایی که سیاست، مذهب و اقتدار حکومتی بهطور مستقیم با یکدیگر برخورد میکنند.
بازداشت شماری از علمای شیعه در هرات بخاطر عدم پذیرش عید با اعلام امارت اسلامی نه صرفاً یک اقدام امنیتی یا موردی، بلکه نشانهای از تلاش برای یکدستسازی دینی در چارچوب یک قرائت خاص از اسلام است. مسئله اعلام عید در ظاهر موضوعی فقهی و تقویمی به نظر میرسد، اما در واقع به حوزهای عمیقتر یعنی مرجعیت دینی و حق تفسیر بازمیگردد. برای جامعه شیعه، تعیین عید فطر وابسته به رؤیت شرعی هلال و نظر مراجع تقلید است؛ مفهومی که استقلال فقهی این جامعه را تعریف میکند. در مقابل، امارت اسلامی تلاش دارند این فرآیند را در قالب یک تصمیم حکومتی متمرکز کنند و هر آنچه که رهبر شان اعلام میکنند بر سایر مذاهب و فرق اسلامی نيز آن را بقبولانند.
در اینجا، تعارض اصلی نه بر سر مسئله روز عید ، بلکه بر سر این پرسش است که چه کسی حق دارد دین را تفسیر و زمانبندی کند؟ امارت اسلامی با ارائه تعهدنامه، در واقع در پی انتقال این اختیار از نهادهای سنتی مذهبی به ساختار سیاسی خود هستند. چنین رویکردی، اگرچه ممکن است از منظر حکمرانی بهعنوان تلاش برای نظم و یکپارچگی توجیه شود، اما در جامعهای چندمذهبی، پیامدهای عمیق اجتماعی به همراه دارد، زيرا مذهب و عقیده بخشي از خطوط سرخ زندگی مردم است که بر آن اساس خط سير زندگی شان را مدیریت میکنند.
بازداشت چهرههایی چون خداداد احسانی که بهعنوان نماینده آیتالله محقق کابلی شناخته میشود، نشان میدهد که این اقدام صرفاً متوجه افراد نیست، بلکه بهنوعی تقابل با شبکه مرجعیت شیعه تلقی میشود. این مسئله میتواند احساس حاشیهنشینی مذهبی را در میان شیعیان تقویت کند؛ احساسی که در تاریخ افغانستان بارها پیامدهای پرهزینهای داشته است.
از سوی دیگر، امارت اسلامی با چنین اقداماتی در معرض یک تناقض ساختاری قرار میگیرند. این حکومت از یکسو تلاش دارد خود را بهعنوان حکومتی مسئول و قابل تعامل در سطح منطقهای و بینالمللی معرفی کند، اما از سوی دیگر، برخوردهای سختگیرانه با تنوع مذهبی، این تصویر را تضعیف میکند. بهویژه در شرایطی که مشروعیت داخلی و خارجی برای امارت اسلامی اهمیت حیاتی دارد، چنین اقدامات میتواند شکافهای اجتماعی را عمیقتر کرده و اعتماد عمومی را در سطوح داخلی و بینالمللی کاهش دهد.
نکته مهم دیگر، پیامدهای بلندمدت این رویکرد است. تجربه نشان داده است که تحمیل یک قرائت دینی بر جوامع متکثر، نهتنها به همگرایی منجر نمیشود، بلکه مقاومتهای خاموش و گاه آشکار را تقویت میکند. در چنین فضایی، حتی موضوعاتی بهظاهر ساده مانند اعلام عید، به نمادهایی از هویت و مقاومت تبدیل میشوند.
در نهایت، آنچه در هرات رخ داده، بیش از یک اختلاف فقهی، بازتابی از چالش بزرگتر تنوع در برابر تمرکز در افغانستان امروز است.
اگر این چالش با رویکردی انعطافپذیر و مبتنی بر پذیرش تفاوتها مدیریت نشود، میتواند به یکی از نقاط بحرانی در آینده سیاسی و اجتماعی کشور تبدیل شود، به خصوص در وضعیت کنونی که افغانستان تحت تهاجم بیگانگان قرار دارد و اين حکومت هنوز به رسمیت شناخته نشده است میتواند چالشهای جدی را در داخل و حتی با همسایگان خلق کند، در این مورد کشور ایران که تا کنون از روابط خوب با امارت اسلامی برخوردارند ممکن است در پي اینگونه مداخله ها در امور مذهبی، رابطه اش را مورد بازنگری قرار دهد و اين به خير و فلاح مردم و حکومت افغانستان نیست.

