الگوی اعتمادسازی فرامذهبی در مکتب سلیمانی

دوقطبی بودن شیعه–سنی در دهههای اخیر به یکی از بزرگترین ضعفهای راهبردی جهان اسلام بدل شده بود؛ شکافی که بیش از آنکه ریشه در اختلافات اعتقادی داشته باشد، محصول بهرهبرداری سیاسی، مداخلات خارجی و رقابت قدرتهای درونمنطقهای بود. این دوقطبی، انرژی امت اسلامی را بهجای مقابله با تهدیدهای واقعی، در مسیر فرسایشی نزاعهای درونی مصرف کرده و زمینه نفوذ و مداخله بازیگران بیرونی را فراهم آورده است. در چنین فضایی، سردار قاسم سلیمانی بهعنوان یک پدیده نجاتبخش ظهور کرد که عملاً این الگوی مخرب را به چالش کشید. او در میدان عمل نشان داد که همکاری شیعه و سنی نه یک شعار آرمانی، بلکه ضرورتی امنیتی و راهبردی است. ارتباط نزدیک او با نیروها و رهبران سنی در عراق و سوریه، نمونهای روشن از عبور آگاهانه از مرزبندیهای مذهبی بود؛ عبوری که هدف آن حفظ ثبات، مقابله با افراطگرایی و بازتعریف اولویتهای مشترک جهان اسلام محسوب میشد.
حضورهای مکرر و پیهم سردار سلیمانی در اماکن مذهبی اهل سنت، مانند رفتوآمد و برگزاري جلسات با بزرگان اهل سنت در حوالی مسجد اموی دمشق، نقش این جنرال با تجربه را در فرآیند شکستن مرزبندیهای فرقهای و مذهبی بیش از هر زمان دیگر برجسته ساخت؛ این نوع نزدیکی و برقراری ارتباطات صميمي با اهل سنت، فارغ از ماهیت رسمی یا غیررسمیِ آن، بیانگر عبور از دیوارههای تفاوتِ مذهبی برای دستیابی به امنیت و ثبات مشترک یک ضرورت اساسی بود که جنرال با این رویکرد توانست نیروی بومی را عليه داعش بسیج کند. همین طرز نگرش باعث شد که نیروهای نا متجانس و رقیب هرکدام با حفظ هویت و پرچم خودشان حول محور هدف مشترک که نابودی داعش بود گردهم آمدند و این لکه ننگ تاریخ را از جبین اسلام و مسلمین پاک کردند؛ همکاریهای گسترده و مستقیم با فرماندهان و ساختارهای محلی اهل سنت از جمله سران قبیلهها و فرماندهان جنگی در عراق و سوریه نمونهای از این اقدام بود.
شهید سلیمانی با برقراری ارتباط مستقیم با شیوخ قبایل سنی الانبار، همکاری عملیاتی را بر پایه اعتماد و منافع مشترک سامان داد. این همکاری شامل هماهنگی اطلاعاتی، پشتیبانی لجستیکی و احترام به ساختارهای قبیلهای بود تا مقابله با داعش به نزاع فرقهای تبدیل نشود. مشابه چنین هماهنگیهای تاکتیکی و لجستیکی در سراسر عراق وسوریه، مبتنی بر احترام به شبکههای محلی و انعطاف در سازوکارهای تصمیمگیری، توانست منافع شدید امنیتی را به منافع مشترک بدل کند و مانع از آن شود که مبارزه با تهدیدهایی مثل داعش به تقابل فرقهای دامن زند. همزمان با این پیوندهای عملی، رویکردی نرمافزاری نسبت به نخبگان مذهبی اهل سنت دنبال شد؛ مشورتجویی و صمیمیت و توچه به اشتراکات مذهبی، مراجعه به علمای اهل سنت و مراجع محلی، کانالهای مشروعیتساز در سطح ملی این کشورها را باز کرد و زمینهی کاهش بدگمانیها را فراهم آورد.
ائتلافهای میدانی مبتنی بر منافع مشترک و بهرهگیری از اعتبار نخبگان دینی، سه رکن مکملی فراهم آورد که هر یک بدون دیگری ناکامل بود؛ این سهگانه نه تنها ظرفیتهای عملی مقابله با تهدیدهای مشترک را افزایش داد، بلکه الگوی جایگزینی را ارائه کرد که نشان میداد عبور از فرآیند دوقطبیِ شیعه–سنی، از طریق ترکیب اشتراکات فرهنگی-مذهبی، سیاست میدانی و گفتوگوی مرجعیت دینی، در سطح عملی قابلیت تحقق دارد؛ زیرا با همین گزینهها موفق به شکست ابرتروریست قرن یعنی داعش شدند.
توانایی شهید سلیمانی در جلب اعتماد ریشه در همافزایی سه مؤلفه عملی و نمادین داشت که هر یک دیگری را تکمیل میکرد. اول، بیغرضی عملیاتی؛ اقداماتی که به آزادی شهرها و محلات سنینشین از دست داعش منتهی میشد، عمدتاً با هدفهای امنیتی و انسانی انجام میگرفت نه با مطالبات سیاسی کوتاهمدت. این رفتارِ فاقد چشمداشت سیاسیِ آشکار، شکاف بدگمانی را کاهش و عملا نشان داد که همکاری، تابع منافع بقا و نه تسلط است. دوم، احترام عملی؛ رعایت حرمت اماکن مقدس همچون مساجد و زیارتگاهها، مقابله با رفتارهای تهاجمی نسبت به آداب محلی در محلات سنینشین و بهکارگیری واسطههای قبیلهای، عملاً ترجمهای از «احترام» بود که میانجیگری و تعامل را ممکن ساخت. سوم، استفاده از زبان مشترک دینی؛ مفاهیمی چون «دفاع از حرم» و «مبارزه با تکفیر» بهعنوان چارچوبی بیطرف و فراگیر ارائه شد که برای پیروان مذاهب مختلف معنای اخلاقی و امنیتی داشت. بر همین پایه، عملکرد قابل پیشبینی، حضور مستمر در میدان و اتکا به رهبران محلی باعث شد اقدامات این سردار رشید اسلام قابل اعتماد و ماندگار جلوه کند. در مجموع، ترکیب بیغرضیِ عملی، رفتار محترمانه در عرصه فرهنگی و پیامهای دینیِ مشترک، ساختار اعتماد پایداری پدید آورد که همکاریهای بینفرقهای را امکانپذیر ساخت.
میراث شهید سلیمانی نشان میدهد که وحدت تنها یک شعار اخلاقی نیست؛ بلکه پروژهای عملی و زمانبر است که از طریق عمل بیچشمداشت، احترام به ساختارهای محلی و تمرکز بر دشمن مشترک ساخته میشود. برای رهبران جوان جهان اسلام این پیام را مخابره میکند که اولویت را به اقداماتی بدهید که امنیت و کرامت مردم را تأمین میکند نه منافع کوتاهمدت سیاسی؛ وقتی آزادیِ شهرها، حفاظت از اماکن مقدس و تأمین خدمات بدون تبعیض در صدر قرار گیرد، اعتمادِ اجتماعی شکل میگیرد و زمینهی همکاری فرامذهبی فراهم میشود. همزمان، زبان مشترک دینی و نمادهای مشروعیت میتواند پلهای ارتباطی ایجاد کند، اما این زبان باید با رفتار قابل پیشبینی و احترام عملی همراه باشد تا معنادار شود. در میدان عمل، ترکیب قدرت نرم، گفتوگو با شیوخ، رعایت سنن و آداب محلی و قدرت سخت همچون هماهنگی میدانی و بسیج نیروهای متضاد و نا متجانس علیه تهدید مشترک الگوی مؤثری پدید میآورد که در عراق و سوریه شاهد آن بودیم
این الگو رهبران جوان جهان اسلام را به رهیافت و نگرش غیرفرقهای، صبر استراتژیک و سرمایهگذاری در مشروعیت محلی فرا میخواند؛ اما افزایش نفوذ شبکهای و قدرت عملی باید با شفافیت، پاسخگویی و احترام به حاکمیت و حقوق شهروندی همراه باشد تا از بازتولید ساختارهای مافیاگونه یا وابستگیهای خارجی جلوگیری شود؛ زیرا وحدت پروژهای است مبتنی بر عمل، اعتبار و محدودسازی رقابتهای بی مورد؛ رهبران جوان اگر این درسها را بگیرند، قادرند امنیت پایدار و اعتماد میان جوامع را بسازند.
یادداشت اختصاصی

