امریکا؛ از جنگ در افغانستان تا مداخله در ایران در باتلاق اشتباه محاسباتی

در پی تشدید تنش‌ها میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده، چهره‌های نزدیک به حکومت طالبان اظهاراتی را مطرح کرده‌اند که نشان دهنده همگرایی منطقه‌ای و احساس تعلق مشترک در قبال منطقه و نوعی سرکوب و محکومیت امریکا و متحدان غربی اش از آن استشمام می‌گردد. رحمت‌الله فیضان، معاون نمایندگی وزارت خارجه طالبان در هرات، در پیام‌هایی بر ضرورت گفت‌وگو و خودداری از تبدیل اختلافات به تقابل نظامی تأکید کرده و هرگونه اقدام نظامی امریکا علیه ایران را خطایی بزرگ توصیف کرده است.

فیضان با برجسته‌سازی پیوستگی تاریخی و فرهنگی میان افغانستان و ایران، این دو کشور را ملت‌هایی ریشه‌دار و مقاوم خوانده که در برابر استکبار ایستادگی می‌کنند؛ زبانی که هم ظرفیتِ تقویت پیوندهای سیاسی میان دو ملت ایران و افغانستان را دارد و هم افغان‌ها را نسبت به هویتِ مشترک و حمایت از محور مقاومت متقابلاً بسیج می‌کند. این دیدگاه، علاوه بر پیامِ همدلی با تهران، نقشِ طالبان را به‌عنوان کنشگری منطقه‌ای که می‌کوشد هم‌زمان مشروعیتِ خود را در فضای محلی و منطقه‌ای تثبیت کند، نمایان می‌سازد.

از سوی دیگر، سید اکبر آغا، وزیر عدلیه حکومت پیشین طالبان و از چهره‌های بانفوذِ نزدیک به این جریان، با لحن قاطع‌تری واشنگتن را به بن‌بست راهبردی متهم کرده و گفته است که انسجام داخلی، توان نظامی و پشتیبانی مردمیِ ایران، همراه با هشدارهای تهران درباره اهداف نظامی علیه امریکا و متحدان اش، امریکا را در موقعیتی دشوار قرار داده است. این نوع اظهارات، ضمن سوق دادن روایت به سمت «شکستِ سیاست خارجی امریکا»، می‌تواند برای مخاطبان داخلی طالبان پیامِ قدرت و ایستادگی منتقل کند.

خوانش راهبردی واکنش طالبان سه لایه دارد؛ اول، نمایشِ همدلی و همگرایی ایدئولوژیک و تاریخی با ایران که می‌تواند به تثبیت موقعیت سیاسی طالبان در منطقه کمک کند؛ دوم، حفظِ احتیاطِ عملی و دوری از اعلام مواضع متعارضی که ممکن است منافع اقتصادی یا دیپلماتیکِ محدودِ کابل را به خطر اندازد؛ و سوم، ارسال سیگنال به امریکا و غرب مبنی بر اینکه هرگونه تشدید نظامی در منطقه تبعاتی منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای برای آنان خواهد داشت

با این حال، بینِ زبانِ سیاسی و واقعیتِ سیاست خارجی تفاوت‌هایی وجود دارد، طالبان، هرچند به ظاهر می‌تواند با تهران همدلی‌ورزد؛ اما ظرفیت‌های دیپلماتیک و اقتصادیِ آنان برای تبدیلِ این همدلی به ائتلافی عملی یا تضمینِ منافع بلندمدت محدود است. علاوه بر این، هر گونه نزدیکی آشکار با تهران ممکن است واکنشِ مضاعفی از سوی واشنگتن و متحدانش را برانگیزد واکنشی که طالبان در فقدانِ روابط رسمی و مشروعیت بین‌المللی، آسیب‌پذیرتر از گذشته می‌تواند باشد. واکنش طالبان به تنشِ ایران و امریکا ترکیبی از کنایه‌های ایدئولوژیک و احتیاطِ عملی است؛ از یک‌سو نوعی ائتلاف فکری ضدِ استکباری را برجسته می‌کنند و از سوی دیگر تلاش می‌کنند خطِ تماس با واقعیتِ دیپلماتیک و تنش‌های امنیتی را حفظ نمایند. اینکه آیا این همگرایی‌های فکری از امکانات بالقوه بالفعل خواهد شد یا خیر نیازمند پیگیری‌های مستمر و برجسته ساختن حسن همجواری میان دو کشور است.

واقعیت این است که امریکا به مدت بیست سال حضورش را در افغانستان آزمود، از حملات هوایی تا آزمایش مادر بمب گزینه‌های سخت افزاری بودند که در افغانستان به آن متوسل شدند؛ اما در نهایت توان نظامی اش فروکش کرد و پس از بیست سال، ناگذیر شدند که راه فرار آبرومندانه را برای خود بازیابی نمایند، با وجودی که طالبان در این جنگ نابرابر از هیچ نوع تسلیحات مدرن و به روز بهره مند نبودند، با همان سلاح‌های بجا مانده از دوران جنگ های داخلی و جنگ شوروی در مقابل امریکا رزمیدند و این ابرقدرت را مجبور به ترک کشور کردند، حالا اگر در مقیاس کشوری مثل ایران این تقابل نظامی را بسنجیم به یقین که امریکا و متحدان اش در همان ابتدای کار در باتلاق فرو خواهند رفت، زیرا ایران مجهر به انواع تجهیزات مدرن نظامی همچون هواپیماهای جنگی سوخو و میگ 27 و موشک اندازهای برد بلند و سائر تجهیرات پیشرفته نظامی هستند که به راحتی می‌توانند کشتی‌های امریکا و متحدان اش را در آب‌های بین المللی هدف قرار داده و پایگاههای نظامی اش را نیز در منطقه از بین ببرد، در حالیکه برای طالبان این توانایی‌های نظامی وجود نداشت.

در جنگ دوزاده روزه نیز امریکا شانس اش را آزمود، در ابتدا به دلیل وجود خائنین داخلی، رژیم اسرائیل توانست برخی چهره‌های نظامی را ایران هدف قرار دهد؛ اما بعد از روز سوم ورق کاملا به نفع ایران برگشت، اماکن نظامی و محیط‌های اطلاعاتی رژیم اسرائیل در تیررس موشک‌های ایران قرار گرفت، سیستم پدافندی چند لایه رژیم اسرائیل نتوانست از موشک‌های ایران در امان باشند، گنبد آهنین و فلاخن داوود کارایی شان را از دست دادند و موشک‌های ایران دقیقا در نقاطی اصابت کردند که از مبدا هدفگیری می‌شدند، امریکا نیز در روزهای آخر این جنگ مداخله مستقیم کرد و مدعی شد که پایگاههای هسته‌ای ایران را از بین برده اند؛ اما این حمله و مداخله باعث گردید که پهپادهای امریکایی شکار سیستم پدافندی ایران گردد و پرستیپژ شکست ناپذیری که این کشور از خود وانمود می‌کرد کاملا از هم پاشید، این تجربه جنگی در ایران و تجارب بیست ساله امریکا در افغانستان باعث گردیده است که دولت ترامپ نتواند به راحتی مجددا به ایران حمله ور گردد، زیرا در محاسبات استراتژیست‌های نظامی امریکا، حمله به ایران چیزی جز شکست خفت بار برای امریکا و متحدان اش در پی نخواهد داشت.

لذا هرگونه حمله نظامیِ امریکا به ایران پیامدهایی منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای خواهد داشت و برای خود واشینگتن، متحدان منطقه‌ای اش و به‌ویژه رژیم اسرائیل بحران‌زا و خطرناک خواهد بود. تهران بارها هشدار داده که هر تهاجمی را «همانند جنگی تمام‌عیار» تلقی خواهد کرد و واکنش‌های موشکی، می‌تواند به گسترش سریع درگیری در سراسر منطقه بینجامد، زیرا هم اکنون انصارالله یمن، حزب الله لبنان و جریان‌هایی همچون «فدائیان رهبر» منافع امریکا را در کل جهان آماج قرار خواهند داد.

مردم افغانستان هم طالبان و هم غیرطالبان بیست سال تجربه تلخِ «ثمره حضور جنایتکارانه» نیروهای امریکایی را به‌چشم دیدند که هیچ کسی از افغان‌ها در این مدت رنگ و بویی از آرامش و امنیت را مشاهده نکردند، فرار امریکا و بازگشت طالبان نشان داد که تحمیل اراده بیگانه در سرزمین‌های متمدنی همچون افغانستان و ایران به‌سادگی امکان‌پذیر نیست؛ این تجربه، به‌عنوان نمادی از شکستِ راهبردی و هزینه‌های سنگین مداخله و تهاجم، در گفتمان منطقه‌ای نقش‌آفرین شده است، این تجربه ثابت کرده است که هر تصمیم به تقابل نظامی‌گری با ایران می‌تواند به فروپاشیِ امنیتی و سیاسی برای امریکا و متحدان اش بینجامد؛ پیامی که امریکا و متحدان منطقه‌ای اش باید با جدیت آن را در محاسبات خود لحاظ کنند.

 

 

دکمه بازگشت به بالا