تحرکات نظامی امریکا و خطر سوءمحاسبه

طی سال‌های اخیر، هر بار که نشانه‌ای از تحرکات نظامی امریکا در خاورمیانه دیده می‌شود، جهان وارد چرخه‌ای از نگرانی، نااطمینانی و التهاب سیاسی و اقتصادی می‌گردد. این تحرکات، فارغ از آن‌که در عمل به درگیری گسترده منجر شوند یا نه، به‌خودی‌خود حامل پیام‌هایی هستند که پیامدهای شان از مرزهای منطقه فراتر می‌رود. مسئله فقط احتمال جنگ نیست، اگر هم چنین فرضیه‌ای به تحقق پیوندد؛ کل جهان در معرض آشوب و بحران قرار خواهد گرفت؛ اما اکنون مسئله اصلی، منطق قدرت‌نمایی نظامی و آثار زنجیره‌ای آن بر امنیت جهانی و اقتصاد بین‌الملل است که رد و بدل شدن کلمات تنش‌زا و تهدید آمیز پیامد کمتر از وقوع درگیری بر ثبات امنیتی و اقتصادی جهان ندارد، کما اینکه قیمت جهانی نفت از اکنون در حال افزایش است.

با محاسباتی که از آغاز تنش‌های لفظی امریکا علیه ایران صورت گرفته بدین نتیجه می‌رسیم که گزینه حمله تمام‌عیار امریکا به ایران از منظر عملیاتی و راهبردی، بیش از آن‌که یک گزینه واقعی باشد، ابزاری برای فشار، رزمایش‌های پر سر و صدا و ادبیات تهاجمی برای ایجاد خوراک تبلیغاتی و رسانه‌‌ای می‌باشد، این لفاظی‌ها هرچند نمی‌تواند طرف مقابل را تضعیف و یا تهدید نماید؛ اما می‌تواند به عاملی بی‌ثبات‌کننده در منطقه و جهان بدل شود؛ زیرا علاوه بر این که ذهنیت‌های جهان را مصروف می‌سازد، طرف مقابل نیز ممکن است سطح آمادگی‌های خود را با میزان تهدیدات لفظی عیار سازد و اندک جرقه برخواسته از سوء تفاهم می‌تواند آتش را در منطقه شعله‌ور سازد، تاریخ معاصر چنین تحرکات بارها نشان داده است که جنگ‌ها الزاماً از تصمیم‌ به مانور و قدرت نمایی آغاز نمی‌شوند؛ بلکه اغلب از سوءمحاسبه، فریب خوردن از میزان توان نظامی طرف مقابل بدون محسابه واقعیت‌های داخلی کشور مقابل، یا ناتوانی در مهار بحران زاده می‌شوند.

از منظر نظامی، یک حمله گسترده علیه ایران نه ساده است و نه کم‌هزینه. جغرافیای پیچیده، توان دفاعی و ابزارهای نامتقارن، و پیوندهای منطقه‌ای، هرگونه درگیری را از چارچوب یک عملیات سریع خارج می‌کند و آن را به بحرانی چندلایه بدل می‌سازد. حتی اگر هدف، ضربه محدود باشد، واکنش‌ها الزاماً محدود باقی نمی‌مانند، اگر به مصاحبه رئیس ستاد ارتش ایران گوش داده باشیم، ایشان به صراحت گفتند که ما حمله کننده نیستیم؛ ولی اگر امریکا حمله کند و بعد از یک ساعت ترامپ توئیت بزند که جنگ ختم، اساسا چنین چیزی نیست و ما هیچگاه از حملات به اهداف امریکایی و متحدان منطقوی اش به خصوص اسرائیل دست نخواهیم کشید، لذا در چنین شرایطی، مفهوم کنترل جنگ بیشتر یک توهم راهبردی است تا یک واقعیت عملی. درگیری می‌تواند به‌سرعت به حوزه‌های دریایی، اقتصادی، سایبری و نیابتی کشیده شود و دامنه آن از محاسبات اولیه به مراتب فراتر رود.

اما پیامدهای خطرناک‌تر، شاید نه در میدان نبرد، بلکه در اقتصاد جهانی آشکار شود. خلیج فارس و مسیرهای پیرامونی آن شریان‌های حیاتی انرژی جهان‌اند. هرگونه تنش نظامی، حتی در حد تهدید، کافی است تا بازارهای نفت و گاز را دچار نوسان کند. افزایش قیمت انرژی، به‌طور مستقیم هزینه تولید، حمل‌ونقل و معیشت را در سراسر جهان بالا می‌برد. کشورهای واردکننده انرژی با فشار تورمی مواجه می‌شوند و کشورهای صادرکننده نیز در فضایی بی‌ثبات و پرریسک قرار می‌گیرند که سرمایه‌گذاری بلندمدت را تضعیف می‌کند.

اقتصاد جهانی که هنوز از پیامدهای بحران‌های زنجیره تأمین، جنگ‌ها و شوک‌های مالی رهایی نیافته، تحمل یک بحران جدید را ندارد. نااطمینانی ناشی از تحرکات نظامی، سرمایه‌ها را به سمت بازارهای امن سوق می‌دهد، ارزها را دچار نوسان می‌کند و برنامه‌ریزی اقتصادی دولت‌ها را مختل می‌سازد. در چنین فضایی، هزینه اصلی را علاوه بر دولت‌های درگیر جنگ، بلکه بیشتر از آن را مردم عادی در کشورهای مختلف می‌پردازند؛ مردمی که با افزایش قیمت‌ها، کاهش فرصت‌های شغلی و فشار بر خدمات عمومی روبه‌رو می‌شوند و این وضعیت می‌تواند جهان را به فقر و بی ثباتی سوق دهد.

از منظر امنیت بین‌المللی، تداوم منطق تهدید و قدرت‌نمایی نظامی، نظم جهانی را آسیب‌پذیرتر می‌کند. وقتی استفاده از زور یا تهدید به آن به یک ابزار عادی سیاست خارجی تبدیل شود، اصل گفت‌وگو، قواعد حقوقی و سازوکارهای چندجانبه تضعیف می‌گردد. این وضعیت، دیگر بازیگران را نیز به سمت نظامی‌گری سوق می‌دهد و مسابقه‌ای پنهان برای افزایش توان بازدارندگی شکل می‌گیرد؛ مسابقه‌ای که نه امنیت می‌آورد و نه ثبات، بلکه هزینه‌ها و خطرات را انباشته می‌کند و صف‌بندی های قطبی را تشدید می‌بخشد.

نکته مهم دیگر، اثر روانی و سیاسی این تحرکات است. نمایش مداوم قدرت نظامی، فضای افکار عمومی را نیز قطبی می‌کند و امکان تصمیم‌گیری عقلانی را کاهش می‌دهد. در چنین فضایی، سیاست‌مداران برای عقب‌نشینی یا مصالحه با فشارهای داخلی مواجه می‌شوند و هر اقدام دیپلماتیک به‌عنوان ضعف تعبیر می‌گردد. این چرخه، راه‌های خروج مسالمت‌آمیز از بحران را می‌بندد و گزینه‌های پرهزینه را تقویت می‌کند.

در سطح منطقه‌ای نیز پیامدها نگران‌کننده است. کشورهای همسایه ناچار می‌شوند میان سکوت، همراهی یا مخالفت یکی را برگزینند؛ انتخابی که هرکدام هزینه‌های سیاسی و امنیتی خاص خود را دارد. افزایش حضور نظامی خارجی، خطر درگیری‌های نیابتی و بی‌ثباتی منطقوی را تشدید می‌کند و منطقه‌ای که سال‌هاست با جنگ و بحران دست‌وپنجه نرم می‌کند، بار دیگر در آستانه تنشی تازه قرار می‌گیرد.

باید پذیرفت که تحرکات نظامی، حتی اگر با نیت بازدارندگی انجام شوند، ذاتاً پرریسک و غیرقابل پیش‌بینی هستند. جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به ثبات، همکاری و تمرکز بر چالش‌های مشترک نیاز دارد؛ از بحران‌های اقتصادی و اقلیمی گرفته تا امنیت غذایی و توسعه پایدار. حرکت در مسیر تهدید و نظامی‌گری، این اولویت‌ها را به حاشیه می‌راند و منابع عظیم انسانی و مالی را صرف مدیریت بحران‌هایی می‌کند که اساساً قابل اجتناب‌اند.

بدون تردید، امنیت پایدار نه از لوله تفنگ، بلکه از مسیر گفت‌وگو، اعتمادسازی و سازوکارهای سیاسی می‌گذرد. هرگونه اصرار بر نمایش قدرت نظامی، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت امتیازاتی نمادین به همراه داشته باشد، اما در بلندمدت هزینه‌هایی بر جای می‌گذارد که نه منطقه و نه اقتصاد جهانی توان تحمل آن را ندارند.

یادداشت اختصاصی

لینک کوتاه

https://sarie.news/s739n
دکمه بازگشت به بالا