ثبات و توسعه نیازمند مشارکت اجتماعی و همپذیری ملی

افغانستان، سرزمینی با تاریخ کهن و تمدنی پربار، بیش از چهار دهه شاهد جنگ و خونریزی مداوم بوده است. جنگ در این مدت طولانی، نه تنها زیرساختهای کشور را ویران کرده بلکه جان میلیونها انسان را گرفته و خانوادهها را آواره ساخته است. تجربه تلخ این سالها ثابت کرده است که تداوم جنگ هیچ دستاوردی جز تخریب و بحران نداشته و اکنون زمان آن فرا رسیده است که افغانها مسیر همپذیری و همدلی را تجربه کنند. این همپذیری به معنای پذیرفتن تفاوتها، احترام به تنوع قومی، زبانی و فرهنگی و ایجاد فرصت برای مشارکت تمامی شهروندان در تصمیمگیریهای کلان است و تنها راهی است که میتواند ثبات و توسعه پایدار را به کشور بازگرداند.
تجارب تاریخی نشان میدهد که هیچ حکومتی در افغانستان بدون مشارکت گسترده ملت دوام نیاورده است. حکومتهایی که در گذشته سعی کردند با اعمال یکجانبه قدرت و نادیده گرفتن صدای مردم اداره کنند، در بلندمدت با بحران مشروعیت مواجه شدند و این ضعف، زمینه دخالت و نفوذ خارجیها را فراهم آورد. از دوران جمهوریهای نخستین تا حکومتهای پس از آن، هرگاه نارضایتیها و شکافهای داخلی اوج گرفته، کشورهای خارجی با بهرهگیری از این شکافها وارد عمل شده اند و سیاستهای خود را در افغانستان تحمیل کرده اند. بنابراین مشارکت اجتماعی در قدرت و سیاست، نه تنها یک حق ملت بلکه ضرورتی حیاتی برای حفظ استقلال و جلوگیری از نفوذ بیگانگان است. هرگونه نادیده گرفتن نقش مردم در مدیریت کشور، در واقع دعوتی آشکار به دخالت خارجیها و بروز بحرانهای داخلی است.
افغانستان با داشتن تاریخ و تمدنی غنی، ظرفیت بالایی برای ایجاد انسجام و همدلی دارد. این سرزمین نه تنها خانه اقوام مختلف است، بلکه محل پرورش شخصیتهای بزرگ تاریخی، متفکران خبره و حکیمانی بوده است که آثارشان نه تنها در منطقه بلکه در جهان برجسته بوده است. سلاطین عادل، دانشمندان و شعرا، فیلسوفان و نویسندگان این سرزمین، نشان دادهاند که افغانستان همواره میتواند الگویی برای خردورزی، عدالت و توسعه باشد. این میراث تاریخی و فرهنگی، شانیت و جایگاه ویژهای به ملت افغانستان داده و ایجاب میکند که افغانها با بازگشت به ارزشهای مشترک خود، همپذیری و همکاری را محور زندگی سیاسی و اجتماعی قرار دهند. بهرهگیری از این ظرفیتهای تاریخی، میتواند راهی برای تقویت وحدت ملی و مقابله با بحرانهای داخلی باشد.
راه ثبات و ترقی افغانستان، تنها از مسیر همپذیری میگذرد. همپذیری به معنای پذیرش تفاوتها و یافتن نقاط مشترک در میان همه اقشار جامعه است و بدون آن، هیچ سیاست داخلی پایدار نخواهد بود. انسجام ملی، نه تنها مشروعیت حکومت را تقویت میکند بلکه قدرت مقاومت در برابر نفوذ خارجیها را نیز افزایش میدهد. هنگامی که مردم احساس کنند صدایشان شنیده میشود و در تصمیمگیریها نقش دارند، تعلق خاطر به سرزمین و مسئولیتپذیری نسبت به جامعه افزایش مییابد و اختلافات و تنشها کاهش مییابد. این احساس تعلق و مشارکت، همان عاملی است که میتواند افغانستان را از چرخه بیپایان جنگ و بحران خارج کند.
همپذیری نباید محدود به سطح سیاست باشد. انسجام اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نیز نقش حیاتی در ثبات کشور دارد. احترام به سنتها و ارزشهای مشترک، تقویت آموزش و فرهنگ همزیستی، و ایجاد فرصتهای برابر برای تمامی گروهها، زمینهای برای جامعهای پویا و مقاوم فراهم میآورد. نمونههای تاریخی نشان دادهاند که جوامعی که بر اساس احترام متقابل و همکاری بنا شدهاند، در مقابل فشارهای داخلی و خارجی مقاومت بیشتری داشتهاند و توانستهاند مسیر توسعه را با سرعت بیشتری طی کنند.
در افغانستان نیز تقویت انسجام اجتماعی، نه تنها مانع از دخالت خارجیها میشود بلکه مسیر رشد اقتصادی، فرهنگی و علمی را نیز هموار میسازد.
افغانستان با داشتن منابع طبیعی غنی، ظرفیتهای انسانی گسترده و میراث فرهنگی بینظیر، میتواند به الگویی برای توسعه در منطقه تبدیل شود. اما تحقق این هدف، تنها زمانی ممکن است که مردم با همدلی و همکاری، شکافهای قومی، زبانی و سیاسی را کاهش دهند و در تصمیمگیریها مشارکت فعال داشته باشند.
تاریخ افغانستان نشان میدهد که هرگاه حکومتها به مشارکت مردم احترام گذاشته و از ظرفیتهای داخلی بهره بردهاند، کشور به دورهای از ثبات و پیشرفت رسیده است. بنابراین، همپذیری و انسجام ملی، نه یک انتخاب بلکه ضرورتی استراتژیک برای آینده افغانستان است.
همپذیری به معنای فدا کردن حقوق هیچ گروهی نیست؛ بلکه به معنای یافتن نقاط مشترک و همکاری برای منافع ملی است. افغانها با تکیه بر تاریخ مشترک، میراث فرهنگی و تجربههای تلخ گذشته، میتوانند مسیر آینده کشور را روشن کنند. اعتماد متقابل، روحیه همکاری و کاهش شکافها، ابزارهای کلیدی دستیابی به ثبات و توسعه هستند. هر گونه تلاش برای تقویت انسجام ملی، همزمان مشروعیت حکومت را افزایش داده و مقاومت در برابر فشارهای خارجی را تقویت میکند. این امر نه تنها استقلال کشور را تضمین میکند بلکه زمینه را برای توسعه پایدار و پیشرفت همهجانبه فراهم میآورد.
افغانستان امروز نیازمند بازنگری در الگوهای حکومتی و اجتماعی خود است. مشارکت فعال مردم در سیاست، احترام به تفاوتها و تاکید بر انسجام ملی، کلیدهای طلایی دستیابی به ثبات و توسعه هستند. اگر افغانها بتوانند همپذیری را در عرصههای مختلف زندگی اجتماعی و سیاسی عملی کنند، کشور نه تنها از بحرانهای مداوم رهایی مییابد بلکه میتواند الگویی برای دیگر ملتهای منطقه باشد. این مسیر نشان میدهد که حتی پس از دههها جنگ و ویرانی، ملتها قادر به بازسازی، رشد و پیشرفت هستند و میتوانند آیندهای روشن برای نسلهای بعدی رقم بزنند.
همپذیری و اتحاد، تنها راهی است که میتواند افغانستان را از چرخه بیپایان جنگ، نارضایتی و بحران رهایی بخشد. این مسیر مشروعیت داخلی را تقویت میکند، مقاومت در برابر نفوذ خارجی را افزایش میدهد و فرصتهای رشد و پیشرفت را برای ملت فراهم میآورد. افغانها با تمرکز بر ارزشهای مشترک، احترام به تنوع و پرورش روحیه همکاری، قادر خواهند بود سرزمینی امن، مستقل و پیشرفته بسازند. آینده افغانستان، تنها زمانی روشن خواهد شد که شهروندان با همدلی و انسجام، مسیر ترقی و ثبات را به صورت جمعی دنبال کنند و میراث فرهنگی و تاریخی خود را برای نسلهای آینده حفظ نمایند.
افغانستان با توجه به جایگاه تاریخی و تمدنی خود، ظرفیت بالایی برای الگوسازی در منطقه دارد و تحقق این ظرفیت، نیازمند همپذیری واقعی و پایدار میان تمام اقوام و گروههای اجتماعی است. بدون شک، مسیر ترقی، امنیت و استقلال این کشور از مجرای همدلی و اتحاد مردم میگذرد و هرگونه تلاش برای نادیده گرفتن این حقیقت، تجربههای تلخ گذشته را تکرار خواهد کرد. افغانها اکنون در موقعیتی تاریخی قرار دارند تا با بازشناسی ارزشهای مشترک و تقویت روحیه همکاری، کشور خود را از بحرانهای مداوم نجات دهند و الگویی برای صلح، توسعه و پیشرفت در منطقه بسازند.
نویسنده: شکرالله حمیدی

